اگر جوهر زیبائی،در فرم و صورت زیبائی ویژهء خودش و در شکل متناسب خودش قرار نگیرد،می میرد.یعنی زیبائی،هنگامی تحقّق خارجی پیدا می کند که فرم مناسب خودش را بگیرد.اگر غیر از این باشد و فقط در ذهن باشد،ذهنیّات می شود و بعدش خیالات و آخر سر هم از یادها می رود.بزرگترین بُعد حجّ،تجمّع توده هاست.
دو نوع تنهائی وجود دارد:یک نوع تنهائی،مبتذل است.تنهائی مبتذل،نوعی عکس العمل روح بیمار است.کسی که دچار عقده های روانی،سقوط اخلاقی و یا سقوط عصبیاست،یا اصلا کمبود دارد،از دیگران می ترسد و از جمعیّت فرار می کند:خودخواهی و تمایلات سرکوفته در او،یک عقدهء ضدّ اجتماعی ایجاد می کند.این نوع بیماری ها را،بیماری های آنتی سوسیال می گویند،یعنی بیماری های ضدّ جمعیّت...
نوع دیگر تنهائی،آن تنهائی ای است که من به آن،تنهائی متعالی می گویم.تنهائی ای که ناشی از رشد روح انسان و بالاتر رفتن آن از سطح رابطه های عادّی و روزمرّه است.بزرگترین عامل تنهائی،خودآگاهی است.انسان به میزانی که به خودش توجّه می کند و یک آگاهی وجودی و درونی می یابد،رابطه های بیرونی اش کم می شود.
نوع دیگری از تنهائی،تنهائی مصنوعی است.برای اینکه یک انسان به سقوط مطلق برسد،باید وی را به تنهائی مطلق رساند.درونگراها که تغذیهء درونی دارند(مثلا مذهبی ها)،بیشتر مقاومت می کنند.بعضی ها هستند که دائما به کسی که دوستش دارند فکر می کنند،این کار،تنهائی را تخفیف می دهد.
ادامه دارد...
امّا برای پرهیز از محدود اندیشی،مجرّد بینی و کوتاه فکری روشنفکران دنیای سوّم،که سوسیالیسم،فلسفه،جامعه شناسی و دیالکتیک و مسائل انسانی را تنها در حول و حوش مارکس و انگلس میشناسند و نه از سیر اندیشه تا مارکس خبر دارند و نه از آنچه در این یک قرن پس از مارکس طی شده است،لازم است مطالعه به شکل جامع زیر صورت گیرد:
الف.شناخت رنسانس با تکیه بر ریشه های اقتصادی(رشد طبقهء شهر نشین و تجارت جهانی و نیز رابطه اش با شرق اسلامی یعنی ریشه های فرهنگی و فکری اش).
ب.شناخت پروتستانیسم،لوتر و کالون در مقایسه با اسلام و نقشی که در پیشبرد تمدّن صنعتی و رشد علمی و مادّی اروپا و انفجار در تعقّل بستهء قرون وسطائی و کاتولیک داشتند.
ج.شناخت پایه های اصلی خیمهء فکری و فرهنگی غرب معاصر:بیکن،دکارت،هگل،فیخته،نیچه،اشپنگلر،اسپینوزا،پاسکال،برگسون،شیلر،کی یر که گارد،یاسپرس،هایدگر،سارتر،ولتر،روسو،ماکس پلانک،داروین...
د.شناخت جریانات اجتماعی و متفکّران سیاسی و اجتماعی در غرب:
انقلاب کبیر فرانسه،انقلاب صنعتی انگلستان،انقلاب اکتبر روسیه،داگجریسم(طرفداران برابری مطلق)،سوسیالیستهای اخلاقی در آلمان،کمونیست های فرانسه،کمونیستهای مسیحی،داگجریستهای انگلیس،مارکسیسم،سوسیال دموکراسی،آنارشیسم،سن سیمون،پرودن،
استوارت میل،مید،گورویچ،دورکهیم،مان،اریک فروم...
و در شرق:لائوتسو،کنفوسیوس،هندوئیسم،بودیسم،میترائیسم،
زرتشت،فلسفهء ثنویّت عمیق مانوی و کمونیسم مزدکی.
ادامه دارد...
پیش از هر چیز،باید خود را برای ایستادن در برابر غرب،که خود را تنها فرهنگ،تمدّن،شیوهء زندگی و چگونگی انسان مطلق و در نتیجه،حاکم بر زمان و زمین می پندارد و تحمیل می کند،قدرت و غنا بخشید و همین جا باید بی درنگ یادآور شد که ایستادن در برابر غرب،هرگز نه به عنوان فرو رفتن در خویش است و نه قهر متعصّبانه نسبت به غرب؛بلکه درست برعکس،کسی می تواند بایستد که ایستادن را بداند و کسی ایستادن را می داند که آنچه را باید در برابرش به مقاومت بپردازد،به خوبی بشناسد.
اروپای قرون وسطی که مستعمرهء فرهنگی شرق اسلامی بود،پس از تغذیه از فرهنگ اسلامی وشناخت تمدّن ما،آموخت که چگونه در برابر آن بایستد و به جای اینکه همچنان مستعمرهء فرهنگی ما بماند،و حتّی مذهبش و نیز فلسفه و علوم دوران قدیم خویش ( یعنی یونان) را از طریق ابوعلی و ابن رشد و متّی ابن یونس و ابن اسحاق و فارابی و رازی و غزّالی بشناسد،به خویش بازگشت و نهضت رنسانس را آغاز کرد که تجدید تولّد اروپا،پس از دوران مرگبار قرون وسطی است،یعنی بازگشت به عصر طلائی یونان باستان.
ما نیز با شناخت درست,عمیق و غنیّ غرب است که می توانیم آگاهانه و مسئول، به خویش باز گردیم و به تجدید تولّد خود بپردازیم.برای این کار،دنبال کردن دو خطّ سیر در غرب ضرورت دارد:1)تاریخ غرب و البتّه بیشتر با تکیه بر تحوّل اجتماعی و سیر تمدّن اروپا.2)سیر حرکت تفکّر غرب با تأکید بر عصر رنسانس تا زمان حاضر.
ادامه دارد...
معاشرت
ذهنی همچون معاشرت عینی تأثیرگذار است.خواندن ادبیّات انقلابی،ادبیّات پیشرو،هنر
معترض و فرهنگ مقاومت و تهاجم،به ویژه برای ما،همچون آب برای زندگی حیاتی است،زیرا
روح را دو مایه میسازد:یکی فرهنگ و دیگری
ایمان.
متأسّفانه اساس فرهنگ ما شعر است و شعر ما،یا به تصوّف گرایش یافته است،که خود،در عین حال که روشنگری های بزرگ و آموزش های نفیسی را به همراه دارد،از مسمومیّت،ضعف و زبونی خالی نیست،و یا شعر غیر عرفانی است که یا مدح است و یا غزل،و در این دو،انسان همواره «سگ» می شود!در مدح،سگِ ممدوح است و در غزل،سگ معشوق!
امّا ایمان ما گرچه نامش،اسلام عزّت بخش است و ولایت علی عزیز و تشیّع حسین شهید،امّا آنچه اکنون به خورد خلق داده میشود،مادّهء تخدیر آمیزی است که از مردم،نه یک شیعهء پیرو علی و حسین میسازد،که «کلب آستان امام» می پرورد.می بینیم که هم مذهب ما و هم ادبیّات ما،ما را به سگ پروری فرا می خوانند و مبارزه با این سگ پروری،نه تنها در سطح افکار عمومی و فرهنگ اجتماعی مذهبی و ادبی ما،بلکه در سطح خودسازی نیز یک وظیفهء حتمی است.
یکی از راه ها،دست یافتن به شعر انقلابی شیعه است.تشیّع که هزار سال یک نهضت انقلابی بود،در پیرامون خویش،فرهنگ و شعر و ادب انقلابی نیز داشت.دعبل ها و ...شاعرانی بودند که در خدمت انقلاب و در مبارزه با ستم زمانه،به تعبیر خودشان:تمام عمر،دار خویش را بر پشت خویش حمل می کردند و اینچنین می زیستند.
ادبیّات انقلابی عصر انقلاب کبیر فرانسه، ادبیّات انقلابی عصر انقلاب اکتبر،و امروز ادبیّات انقلابی آمریکای لاتین و به ویژه ادبیّات انقلابی عرب،که از آتش فلسطین سر زده است،مایه هائی است حیاتی برای تجدید تولّد انسانهائی که باید بر اساس بینش اسلامی،جانشین خدا و همانند خدا شوند؛ امّا اکنون به سگ شدن دعوت می گردند!
ادامه دارد...
اختلاف اثر وجودی میان این دو صفّ،اختلاف میان اندیشمندانی را نشان می دهد که تنها در حوزه و کتاب محصورند،با آنانی که در عین حال در عمل سیاسی عصر خویش شرکت جسته اند.پس از پیامبر(ص)ابوذر که از نظر علمی در برابر سلمان،یک عامّی به حساب می آید،چون در مبارزهء سیاسی زمان خویش،فعّالانه،قاطعانه و مستقیم شرکت جست،اثری را در تاریخ به جا گذاشت که سلمان که چهرهء علمی و فکری میان اصحاب بود،از آن محروم است.در عصر ما میرزا کوچک خان که در برابر علمای عصر خویش یک طلبه محسوب می شود،راهی را آغاز کرد که قرنها رسالت مجاهدان مسلمان ادامهء آن است و بس.
در اینجا باید یک تجربهء بزرگ را برای رهروان این راه بازگو کنیم و آن،نیروی معجزه آسای آشنائی به چهره های بزرگ و کامل انسانی در سراسر جهان و به ویژه در تاریخ ماست که به عالیترین درجات خودساختن نائل آمده اند.به خصوص بزرگمردانی که در هر سه بعد خود را تکامل بخشیده اند.ما سیاستمداران بزرگی داریم و در عین حال پارسایان بزرگی و در همان حال شخصیّت هائی که به همهء عظمت مقام،زندگی خویش را با دسترنج خویش تأمین می کردند.امّا آنچه به عنوان نمونه های کامل برای ما آموزنده است،چهره هائی هستند که در هر سه بعدی که مورد نیاز ماست،درخشش داشتند.
ضعف و یأس،یأسی ناشی از ضعف خویش و قدرت و حاکمیّت دشمن،بیماری هائی است که همواره در کمین ماست و یکی از عواملی که به روح،قدرت مقاومت،ایمان و امید و نیرومندی می بخشد،بیوگرافی است،بیوگرافی مردان بزرگی که سرچشمهء نیروهای خلّاق و شگفت انگیز بوده اند.خواندن شرح حال مردان بزرگ و روح های نیرومند،عاملی است که فرد را که همواره در محیط خویش با افراد پست،ترسوها،زبونها و خوارها در گیر و دار است،با انسانهای بزرگی آشنائی می بخشد و با کسانی معاشر می سازد که بر عصر خویش حکومت روحی داشته اند و حتّی در حالی که اسیر بوده اند،عظمت شان در جلّاد،عقدهء حقارت ایجاد کرده است[به عنوان نمونه،محمّد حنیف نژاد].