عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

خودسازی در جهتِ ساختنِ جامعه:(46)

در جامعهء ما،دوران بنی عبّاس،دوران موفّقیّت دستگاه در سیاست زدائی جامعهء اسلامی است.بنی امیّه علیرغم پایگاه نژادی و قومی نیرومندی که داشتند،علیرغم هوشیاری سیاسی و نیز خشونتی که در سرکوب مخالفان بروز دادند،نتوانستند بیش از یک قرن دوام آورند.آنچه عمر این رژیم نیرومند را اینچنین کم کرد،حسّاسیّت سیاسی مردم مسلمانی بود که آنرا از انقلاب اسلامی پیامبر(ص) به ارث برده بودند.کمترین انحراف حکومت باعث می شد که انبوه توده ها به مسجد بریزند و دردسری برای دستگاه ایجاد کنند.

نمونه اش اعتراض مردم به بلند بودن پیراهن خلیفهء دوّم و اینکه این موضوع نشان می دهد که وی سهم بیشتری از بیت المال دریافت کرده است که البتّه وی استدلال کرد که از سهم فرزندش استفاده کرده است...بنی عبّاس که شعور سیاسی توده را دیدند،و دانستند که چگونه رژیم نیرومندی چون بنی امیّه را قربانی خویش ساخت،به سیاست زدائی پرداختند:از طریق توسعهء فرهنگ،تکیه بر علم،پیشرفت مادّی،ثروت،قدرت سیاسی،فتوحات اسلامی و تجلیل و تعظیم شعائر دینی،و بدین طریق انبوه توده را با پیشرفت هائی که به نام اسلام در جهان به دست می آوردند،تخدیر کردند و روشنفکران را هم با غرق کردن در مسائل ذهنی،کلامی،فلسفی و فرقه ای.

این بود که جنگها و مبارزات مردم در دوران بنی امیّه،که همگی جنگهای سیاسی و طبقاتی بر اساس عدالت طبقاتی و رهبری انسانی بود،در دوران بنی عباس تبدیل به جنگهای فرقه ای،کلامی،ذهنی،فلسفی و حتّی لفظی شد.

به همان گونه که امروزه سرمایه داری و استعمار از طریق ساختن ایدئولوژی های رنگارنگ،تشدید خصومت های فرقه ای،قبیله ای،نژادی،شیوع فساد،توسعهء حماقتهای ورزشی،مصرف پرستی،ایجاد گرفتای های حقیر در زندگی خانوادگی و اقتصاد فردی،خلق هنرهای بیمارگونه،فلسفه های پوچ،تئاتر ها،سینماها،کاباره ها،رادیو تلویزیونها،موسیقی ها،تجمّل پرستی ها،مُد سازی ها،آزادی های جنسی و هزاران چشم بندی دیگر و صدها هزار شعبده بازی و جنگهای زرگری دیگر بدان می رسد.

ادامه دارد...

خودسازی در جهتِ ساختنِ جامعه:(45)

کار،معجزهء بزرگی است که به روشنفکر،موهبت فرو ریختن همهء ارزشهای اشرافی و ضعفهای بورژوازی و عادات بیمارگونهء طبقهء مرفّه را،که طبقهء انگل است،عطاء می کند و او را با تودهء محروم در می آمیزد و از این طریق،یک انسان انگل وار به یک انسان پیامبر وار تبدیل می شود.

سه)مبارزهء اجتماعی:افلاطون،انسان را یک حیوان سیاسی تعریف می کند و دانشمندان ما،آن را یک حیوان اجتماعی ترجمه کرده اند،زیرا می پنداشته اند که آنچه صفت مشترک انسان هاست،اجتماعی بودن است؛نه سیاسی بودن،زیرا در این صورت،تنها سیاستمداران انسان هستند و انبوه مردمی که به سیاست نمی اندیشند و یا کار سیاسی نمی کنند انسان نیستند.حال آنکه اجتماعی بودن صفت مشخِّص انسان نیست،زیرا بسیارند حیواناتی که حتّی از انسان،اجتماعی ترند،مانند زنبور عسل.این سیاسی بودن است که ویژهء انسان است.

مقصود از سیاسی بودن،بینش و گرایشی است که فرد را به سرنوشت جامعه ای که در آن زندگی می کند،پیوند می دهد و این پیوند است که تجلّی گاه اراده،آگاهی و انتخاب انسان به شمار می آید و تنها انسان است که موضع اجتماعی خویش را همچنانکه موضع طبیعی خویش را،احساس می کند،یعنی به پایگاه خویش در طبیعت یا در جامعهء خود،آگاهی دارد و در آن دخالت می ورزد.آن را تأیید می کند یا بدان اعتراض دارد و یا در تغییر ساختمان آن دخالت می کند.بنابراین،انسان غیر سیاسی،انسانی است که عالی ترین تجلّی استعداد نوعی خویش را باطل گذاشته است.

متأسّفانه قدرتمندانی که بر سرنوشت جامعه ها مسلّط بوده اند،همواره از سیاسی شدن توده ها وحشت داشته اند.«سیاست زدائی»مردم،شیوه ای نیست که امروز استعمارگران و یا قدرتهای استبدادی و ضدّ مردمی،برای انحصار قدرت سیاسی در دست خویش،کشف کرده باشند و از طریق  ترویج هنرهای انحرافی،افراط در ورزشهای بیشمار و یا توسعهء آزادی های جنسی و یا مصرف پرستی و یا ایجاد گرفتاری های حقیر در زندگی اقتصادی و خانوادگی،و یا ترویج مسائل انحرافی و یا سرگرمی های ذهنی و یا تخدیرهای مذهبی و فلسفی و ادبی و هنری،اندیشه ها را از سرنوشت خویش و سرنوشت جامعهء خویش دور سازند.

ادامه دارد...

خودسازی در جهتِ ساختنِ جامعه:(44)

تقدّس کار در اسلام تا بدانجاست که میدانیم پیامبر اکرم(ص) تنها دو دست را بوسیده است:دست یک «زن» و دست یک «کارگر»را.دو چهره ای که در همهء نظامها و تمدّنها و فرهنگها،تجسّم ذلّت،حقارت و محرومیّت بوده اند،آن هم دست بوسیدن!سنّتی که در اسلام،آنچنان که امروز رایج است،وجود نداشته است و اگر وجود می داشت،نوعی شرک محسوب می شد.

از جنگی باز میگردند،مردم مدینه به استقبال می روند،پیامبر(ص) و مجاهدان فرود می آیند و از مستقبلین دیدار می کنند،در حالیکه با مردی دست می داد،خشونت کف دست های مرد،که به استقبال آمده بود،پیامبر را به شگفتی افکند.از او پرسید،گفت من مردی نخل کارم و اکنون نیز بیل می زدم،شنیدم که شما آمده اید به استقبال آمدم.پیامبر(ص) در حالیکه به شدّت هیجان زده شده بود،دو دست او را همچون پرچمی در برابر مجاهدان و در میان مردم برافراشت و اعلام کرد که این دستی است که هرگز آتش را نخواهد دید،آنگاه خم شد و بر آن بوسه زد.

تخصّص های اجتماعی و تقسیم بندی های صنفی و سلسله مراتب شخصیّتی در امّت اسلام وجود نداشت،گروهی روحانی،گروهی عالم،گروهی رهبر سیاسی،گروهی صاحب مقام اجتماعی و گروهی کارگر و کشاورز،در جامعهء مدینه،ناشناخته است.معلّم بودن با کارگر بودن و در همانحال یک عنصر فعّال سیاسی تا سرحدّ رهبری پیش رفتن و در عین حال پارسای نمونه بودن،و هنگامی که پیش می آید،یک مبارز شمشیرزن بودن و حتّی خلیفهء مسلمین بودن و در همانحال برای چند یهودی حقیر مزدوری کردن،در بینش اسلامی و در نظام امّت اسلامی با هم منافات نداشته است.

هجرت،یک حرکت انتقالی انقلابی بوده است،حرکتی که در آن،اشراف ثروتمند قریش،که در جامعهء پر حرمت مکّه می زیستند،و مردمی که جنبهء سیادت بر همهء اعراب را داشتند،با هجرت به مدینه می آیند و در میان دو قبیلهء بسیار ساده و گمنام «اوس» و «خزرج» به کارگری می پردازند و برای نان،ناچار به کار بدنی می شوند و حتّی بی خانمان می مانند و در صُفّهء مسجد،مسکن می گزینند و این شکل زندگی نه تنها برایشان عار نیست،که اینان یعنی «اصحاب صُفّه»،محترم ترین و عزیزترین و نامی ترین چهره های درخشان جامعهء اسلامی اند.

ادامه دارد...

خودسازی در جهتِ ساختنِ جامعه:(43)

کار آنچنان است که امام چهارم شیعیان،حضرت سجّاد(ع) انجام می دادند.بر سر رهگذر کاروانها می ایستادند و به عنوان خدمتگزار،خودشان را بر کاروانیان عرضه می کردند و در تمام طول حجّ،که گاه چند ماه طول می کشید،به عنوان پیشخدمت یا یک کارگر،در جمع حجّاج به کار مشغول می شدند و از اینکه ارزشهای ایشان را نمی شناختند،حرمت شان را نگاه نمی دارند،تحقیرشان می کنند و حتّی ایشان را به کارهای دشوار وامیدارند،احساس لذّت می کردند،زیرا در چنین وضعی،خودشان را با محروم ترین انسانها یکی می یافتند و این برایشان تجربه ای انقلابی و بزرگ بود.

کار،انسان را از نوعی آلیناسیون[ازخودبیگانگی]،به خصوص آلیناسیون روشنفکرانه مانع می شود.روشنفکر چون موجودی است که فقط می اندیشد،خود به خود به نوعی«تخصّص» کشیده می شود و می دانیم که تخصّص،نوعی آلیناسیون و از خود بیگانگی انسان است.رژیمهای انقلابی امروز با آگاهی بدان،برای اینکه انسان،زندانی چهاردیوار تخصّص خویش نشود،برنامهء کار برای کارمندان،روشنفکران و مقامات سیاسی می گذارند،امّا معمولاً این برنامه ها جنبهء سمبولیک،نمایشی،موقّتی و تظاهر مآبانه دارد و کار واقعی نیست.

مارکس می گوید:«چه اشکالی دارد که امروز کارگر باشیم،یک کارگر،چندساعتی به تآتر مشغول شود یا به ورزش،نقّاشی و یا برعکس،یک هنرمند،چندساعتی را در خانه یا در مزرعه ای کار کند؟».آنچه در متن سخن مارکس میخوانیم،مبهم است و آنچه در جوامع مارکسیستی امروز عمل می کنند،نمایشی است؛امّا در اسلام،مسئله به صورتی جدّی و حلّ شده و طبیعی وجود دارد:

بزرگترین رهبران فکری و پیشوایان انقلابی اسلام،به راستی کارگر بوده اند،کشاورزی و نخل کاری می کرده اند،بیل می زده اند،خاک می کنده اند و یا برای دیگران شیر می دوشیده اند و مزد می گرفته اند.علی(ع)،آنچنان مردی که جوهر فلسفی و فکری و عرفانی است،سرانگشتانش که زیباترین و عمیق ترین کلمات را که از سر انگشتان یک روشنفکر می تواند بتراود،خلق کرده است،دست هائی پینه بسته داشت.در یَنبُع کار میکرده،در مدینه با دست خویش چاهها و قناتهائی را حفر کرده است و با دو دست خویش،باغ و نخلستان به وجود آورده است.25 سال انزوای اجباری سیاسی وی،هم با اندیشیدن،با جمع آوری قرآن،با عبادت و در عین حال با کار گذشته است.

ادامه دارد...

خودسازی در جهتِ ساختنِ جامعه:(42)

این نشان می دهد که کار،نه تنها چون کتاب،سرچشمهء تجربه و آگاهی است،بلکه آگاهی راستین و مطمئنّ،از کار سرچشمه می گیرد و آنچه از کتاب می آید،در عین حال که رشدی سریع دارد،غالبا بیمارگونه،انحرافی و موهوم می تواند باشد و یا عناصری از آنها را به همراه داشته باشد که اندک اندک به انحراف،بیماری و یا مسمومیّت روشنفکر می انجامد.

کتاب و کار،هر دو در ساختمان یک انسان تأثیر دارند.کتاب،کار را با آگاهی فکری و قدرت تجزیه و تحلیل و استمداد از تجربه های بسیاری که انسانهای دیگر و نبوغ های دیگر فراهم آورده اند،توأم می سازد و کار،اندیشهء ذهنی را در زمینهء واقعیّت،استوار میسازد و تصحیح می کند.

کسی که از حقّ اعتصاب کارگران دفاع می کند و کسی که اندیشه های مترقّی دربارهء سندیکالیسم را آموخته است،تلقّی و احساس شان از اعتصاب،با کسی که عملا در یک اعتصاب کارگری شرکت می کند،همانند نیست.فرمول آمیختن مادّه ای سوختنی را با اکسیژن دانستن،دانشی است و دست را بر روی بخاری تافته نهادن،دانشی دیگر.دانش راستین آمیزه ای از این دو است.

کار برای آدمی آفریننده است،تکامل دهنده است و صیقل بخش جوهر وجودی اوست.کار برای روشنفکر،شفا دهنده است،تغییر دهندهء شخصیّت طبقاتی،رفتار اجتماعی،اخلاق،عواطف و عادات و گرایش های انحرافی ای است که در چهارچوب طبقاتی وی وجود دارد و میان او و تودهء مردم،مردمی که کار می کنند،جدائی می افکند.و بالأخره کار،دعوتی است از سوی طبقهء رنج و محرومیّت برای احضار روشنفکری که در طبقهء متوسّط یا بالا،هم در جست و جوی نجات خویش است و هم در جست و جوی انجام مسئولیّت انسانی خویش.کار،روشنفکر را با توده متجانس  می سازد و تا بدانجا او را بالا می برد که به تعبیر یک نویسندهء بزرگ مردمی:«مردم کوچه و بازار،او را با خود عوضی می گیرند».

در عین حال باید از افتادن به دام نوعی مُد پرستی روشنفکرانه،که کم و بیش رایج می شود،پرهیز کرد.مردم گردی،به سراغ توده رفتن و یا روستاها را زیر پا گذاشتن،به عنوان یک عمل روشنفکرانه و چپ،نوعی تظاهر ریاکارانه و زشت است که غالبا با تحقیر توده و فریب خویش،توأم است،احساس نوعی رضایت کاذبانه و انحرافی به روشنفکر می دهد.

ادامه دارد...