عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

خودسازی در جهتِ ساختنِ جامعه:(51)

وقتی بیت المقدّس را صهیونیست ها اشغال می کنند و برای آزادی آن،چهرهء یک اُسقُف کاتولیک را در میان مبارزان می بینیم،امّا از بین مراجع تقلید خودمان،غیر از یک نفر[یعنی آیت الله خمینی]،همدردی لفظی هیچکدام را هم نمی شنویم و هنگامی که فلسطین به عنوان یک ملّت مسلمان نفی می شود و قتل عام،و آنگاه در سنگر مجاهدان مسلمان فلسطینی،خون یهودی ای را که برای دفاع از این جامعهء مسلمان،شهادت را انتخاب کرده است به چشم می بینیم،امّا دیناری از سهم امام(وجوهات شرعی)را در آنجا نمی بینیم،صدها آیه و روایت و نقل حدیث و استدلال منطقی در اینکه فقه جعفری،فقه اهل بیت(س) است و شیعه،مسلمان راستین است و اسلام،سرمایهء دنیا و آخرت است و شعار:«الاسلام یعلو و لا یُعلی علیه»جز مجموعهء الفاظی که هیچ معنائی نمی دهد،چه خواهد بود؟اینها بررسی آثار مبارزهء سیاسی در محدودهء خودسازی است وگرنه نقش اصلی مبارزهء سیاسی،ساختن یک جامعه است که خود مسئله ای جداست و جدا از زمینهء این سخن.

از قرون گذشته تا حال،هم زمان با سیّدجمالها،کواکبی ها،بن ابراهیم ها،میرزا کوچک خان ها،شیخ محمّد خیابانی ها،طباطبائی ها،ملک المتکلّمین ها،محمّد اقبال ها و مدرّس ها،جامعهء دینی ما حکما،فقها و مراجع بزرگی داشته است که از نظر علمی بر آنها برتری داشته اند؛امّا تأثیر اجتماعی شان و حتّی نقش شان در احیاء و پیشبرد اسلام و نیز نقش اسلام در اثر کارشان در پیشبرد جامعهء اسلامی و در آگاهی و آزادی توده های مسلمان،اگر نگوئیم صفر بوده است،از صفر بالاتر نبوده است.

ادامه دارد...

خودسازی در جهتِ ساختنِ جامعه:(50)

... و روشنفکران به صورت جمعی بسته در حصار ذهنیّت خود و بیگانه در جامعهء خویش درآیند و در نتیجه بی ثمر،بی اثر،عقیم و در نهایت،واحهء پرت و دوری گردند که دست قدرتمندان و استعمارگران برای بازی کردن با آنها یا محو کردن شان باز است.برای مبارزه با این ضعف،ضرورتی ندارد که باز به سراغ ازمابهتران برویم،گذشتهء ما،گذشته ای که هنوز هم زنده است و هنوز هم نشانه های آن را به چشم می توانیم ببینیم،درسهای گرانبهائی را به ما می آموزد.

دانشمندان بزرگ اسلامی،فقها،حکما و علمای بزرگ،با همهء عُلُوّی که از نظر پیمودن مدارج علمی و فکری داشتند،در میان توده زندگی می کردند و در رابطه با توده و به سادگی و بسیار طبیعی در روستا ها با دهقانان و در شهر ها با عقب مانده ترین و محروم ترین قشر های اقتصادی و فرهنگی و ذهنی توده،پیوند برقرار می کردند و با هم تفاهم داشتند و می توانستند با هم رابطه برقرار کنند...مبارزهء سیاسی به روشنفکری که پروردهء کتاب و کلاس است،زبان عوام را می آموزد.گذشته از این،مبارزهء سیاسی به یک ایدئولوژی و یا یک گروه منسوب به این ایدئولوژی در جامعه و محیط خویش،معنی می دهد و این مسئله ای بسیار اساسی است.

اگر علمای روشنفکر ما،چهره های مترقّی مذهبی ما همانگونه که از پارسائی انقلابی علی(ع) و از اشتراکیّت تند و قاطع ابوذر و از ضدّ سرمایه داری و اشرافیّت و ضدّ طبقاتی بودن نهضت شیعه سخن می گویند و کتاب می نویسند و منبر می روند،در عمل سیاسی نیز شرکت کنند و هنگامی که مبارزهء دانشجویان با یک برنامهء ارتجاعی درگیر است،این چهره ها نیز در میان آنها نمودار شوند و نیز هنگامی که کارگران برای کسب آزادی های صنفی یا به دست آوردن مزد اضافی و یا داشتن شرایط اوّلیّهء یک زندگی انسانی،به اعتراض و تظاهرات و به هر حال مبارزهء صنفی پرداخته اند و یا دهقانان در زیر فشار قسط ها،ربا ها،گرسنگی،قحطی،تحمیل شرایط سنگین اقتصادی به ستوه آمده اند و فریاد اعتراض برداشته اند،در میان خود،چهرهء علمای مذهبی و شخصیّت های اسلامی را ببینند که با آنان همدردی و همگامی می کنند،با اینکه خود از آن قشر یا طبقه نیستند،این عمل،ایدئولوژی آنها را در جامعه و در میان قشرهای محروم و در میان طبقه ای که به بند کشیده شده است و یا در میان ملّتی که درگیر با استعمار خارجی است،به وجهی روشن و صریح و انقلابی ارائه می دهد که از صد ها کتاب و هزاران کنفرانس و میلیونها استدلال علمی و تحلیل تاریخی اثربخش تر و کارگرتر است.

ادامه دارد...

خودسازی در جهتِ ساختنِ جامعه:(49)

لیاقت،هوشیاری،سرعت عمل،شهامت،درجهء فداکاری و از خود گذشتگی،و از مال گذشتگی و حتّی اندازهء خلوص و صفا و تقوای خود را دقیقاً ارزیابی کند.مبارزهء سیاسی زمینهء واقعی و عملی و آزمایشی مفاهیمی است که روشنفکر غالباً از کتاب ها و از زبان ها آموخته است و می آموزد و در عین حال او را با مسائلی روبرو می کند و با واقعیّت هائی در تماسّ قرار می دهد که هرگز در محیط امن و آرامی وجود ندارد که الفاظ و اصطلاحات فلسفی و فکری با او گیر و دار دارند و باز مبارزهء سیاسی است که روشنفکر را با متن مردم،خواستها،نیازها و ایده آلها،قدرتها و ضعف های مردم آشنا می سازد و در عین حال،امکانات عمل را در برابر او آشکار می کند و از بیماری پرت افتادن از مردم،یا جلو افتادن از مردم،که غالبا روشنفکر بدان دچار می شود،رهائی می دهد و او را مقیّد می سازد که پیشاپیش مردم،امّا متّصل به مردم در حرکت باشد.

به علاوه مبارزهء سیاسی است که به روشنفکر،عمل ایدئولوژیک می آموزد و هم،آگاهی ایدئولوژیک او را تصحیح می کند و هم فعلیّت می بخشد و همین مبارزهء سیاسی است که به روشنفکر موهبتی می دهد که غالباً از آن محروم است و آن،فرا گرفتن زبان تفاهم و تکلّم با توده است،زبانی که ابزار انجام رسالت روشنفکر در جامعهء خویش است.

همان زبانی که محرومیّت از آن،روشنفکران ما را اینچنین عقیم کرده و با مردم بیگانه ساخته و دیوار نامرئی و نفوذ ناپذیری میان اقلّیّت روشنفکران آگاه و توده های وسیع مردم به پا داشته و باعث شده است که این مردم،سرزمینی امن و آرام برای بازی استحمارگران و سیاست بازان ضدّ مردم شوند و کشتگاه مساعدی برای جهل،خرافه و انحطاط .

ادامه دارد...

خودسازی در جهتِ ساختنِ جامعه:(48)

امّا روشنفکر ما،بی آنکه اختلاف محیط و زمان و مکان و شرایط و حتّی اختلاف موضوع را درک کند،این شعار را در جامعهء ما نیز تکرار کرد.آنچه او در اینجا تکرار می کرد،ادامهء کار رژیم صفویّه بود که جامعهء شیعه را به عنوان غیبت امام زمان(عج)،اساساً از پرداختن به کار اجتماعی و سیاسی معاف می ساخت و رژیم اموی و عبّاسی نیز قبلا با تکیه بر جبر الهی و فرضیّهء انحرافی رجاء و شیوع اندیشهء قضا و قدری و تقدیس و تجلیل دروغین از مقام علم و قضا و روحانیّت،با این عنوان که این امور،مغایر با سیاست و زمامداری و کار دنیاست،انجام داده بودند.

این درس بزرگی است که گاه می بینیم یک روشنفکر مترقّی در حالی که شعار یک نهضت انقلابی و مترقّی و آزادیبخش عصر دیگر و شرایط دیگر را در عصر دیگر و شرایط اجتماعی دیگر مطرح می کند،بر خلاف احساس کاذبی که دارد،وارث ضدّ انسانی ترین و فریبکار ترین و زشت ترین توطئه های قدّاره بندان و قدرتمندان و رژیم های ضدّ بشری می شود و حتّی بازیچهء تر و تازهء استعمار.

مبارزهء سیاسی،نه تنها به معنای اعمّ،تجلّی عالی ترین استعداد اجتماعی انسان است،بلکه برای روشنفکر،کار سازنده و خودساز نیز هست.مبارزهء اجتماعی بزرگترین عامل خودآگاهی روشنفکر به شمار می آید.روشنفکری که در پشت میز مطالعه و محاط در انبوهی از کتاب و یا در مبادلهء ذهنی میان دوستان و هم صنفان خویش،خود را یک انقلابی مردمی می شمارد و راه حلّها را از میان الفاظ و فرضیّه ها و متون ایدئولوگ ها بر می گزیند،تنها در کورهء آزمایش عمل سیاسی است که می تواند هم اندیشه های خود را تصحیح کند و هم از بیماری لفّاظی شفا یابد و هم خویشتن را بیازماید.

ادامه دارد...

خودسازی در جهتِ ساختنِ جامعه:(47)

همان چیزها که حتّی صمیمی ترین و آگاه ترین روشنفکران ما را هم سرگرم می سازد.چنانکه می بینیم چه بسیارند جوانان روشنفکر و مترقّی ما که به نام مبارزه با خرافات و یا تکیه بر علم و حتّی به نام ایدئولوژی بسیار مترقّی و پیشتاز،شب و روز سرگرم مبارزه با مسائل کلامی و سرگرم مبارزات کلامی،فلسفی و لفظی و درگیری های مذهبی و تنازعات ایدئولوژیک هستند و هرگز احساس نمی کنند که در این حال که خود را به عنوان روشنفکران مترقّی با این درگیری ها مشغول کرده اند،وارث همان کاری هستند که در جامعهء ما رضاخان ها و آتاتورک ها بدان پرداخته و پیش از آنها تقی زاده ها و میرزاملکم ها آغاز کرده بودند.

اینگونه جوانان،نمی توانند ارزیابی کنند که آنچه آنان به تقلید روشنفکران قرون18 و 19 اروپا،کاری روشنفکرانه می پندارند،همدستی با عواملی است که برج و بارو های ایمان،فرهنگ،ارزش های اخلاقی و ذخائر تاریخی ما را فرو ریختند تا راه ورود استعمار را هموار کنند و مبارزهء ایمان مذهبی و فرهنگ و سنّت ملّی ما را با این هجوم تازه در هم بشکنند.

همچنانکه اکنون نیز می بینیم که صادق ترین روشنفکران ما،درست هنگامی که اسلام برای نجات از بند قرنها ارتجاع و خرافه پرستی و نجات دادن مسلمانان از قید استبداد و استعمار و سرمایه داری تحمیلی،به پا خاسته و چهره ای مهاجم و انقلابی یافته است،آن را به تیرهائی نشانه گرفته اند و هر زخمی که بر آن وارد می کنند،سبب می شود که برق شوقی از چشم دشمنان مشترک شان بیرون جهد.ما خود به چشم دیده ایم یا به گوش شنیده ایم که چه موجی برخاست،از میان روشنفکرانی که شعار تفکیک روحانیّت را از سیاست میدادند.این شعار،شعاری بود که در اروپا کلیسای ضدّ مردم و ضدّ عقل و علم را از صحنهء زندگی و حرکت و آزادی کنار زد.

ادامه دارد...