-
«علی(ع)» از خدا نیز تنهاتر است!(7)
دوشنبه 8 مرداد 1397 07:38
«علی» از فقر می ترسد؟«علی»به فقر،شکوه و افتخار بخشیده است؛به فقر،غنا و استغناء داده است.روحی را که در زیستن نمی گنجد،دلی را که از این دنیا بزرگتر است،چه چیزی در زندگی و در جهان هست تا به دردش آورد؟ از دشمنی ها و دشنام ها می هراسد؟زوزهء سگان،چگونه مهتاب را پریشان می تواند کرد؟اتّهام؟دامان دریا را لعاب کدام پوزه ای می...
-
«علی(ع)» از خدا نیز تنهاتر است!(6)
یکشنبه 7 مرداد 1397 23:31
سایهء مردی از دروازهء شهرِ به خواب رفته،در سینهء حرارت سوخته و مرگ زده پیدا می شود؛با گام های محتاطانه و وقار همیشگی پیش می آید.سر در گریبان خیالات رنج آلود و اندیشه های دردناک و عمیقش فرو برده؛و در پشت لب های خاموشش،عقده های انباشتهء دردها و حرف ها و فریادها و خشم ها و کینه ها،برای بیرون ریختن و منفجر شدن و صیحه...
-
«علی(ع)» از خدا نیز تنهاتر است!(5)
یکشنبه 7 مرداد 1397 20:33
امّا،امّا علی(ع)جز چاه های پیرامون مدینه،چاه های نخلستان ها،صاحب سرّی نداشت؛اگر می داشت،چرا سر در حلقوم چاه برد؟چرا از شهر و خانه و خانواده اش به نخلستان ها پناه برد؟چرا تنها بنالد؟چرا دردهای بی رحم و سنگینش را ناچار باید در چاه ریزد؟این ها جز به خاطر آن است که علی(ع)تنهاست؟در میان شیعیانش نیز تنهاست؟«علی(ع)» از...
-
«علی(ع)» از خدا نیز تنهاتر است!(4)
یکشنبه 7 مرداد 1397 12:36
و تاریخ آن گوشه ایستاده است و از دور می نگرد،زیر لب،لبخندی تلخ و دردناک دارد؛گوئی با لبانش می گرید.می گرید به سرنوشت این مرد،این در وطن خویش غریب؛و می خندد به این قوم،این پیروان محمّد(ص)،این مهاجران و انصار،و از خود می پرسد آیا از میان اینان کسی پیش نخواهد آمد؟صف این مؤمنان آسوده و بی دردی را که گرداگردِ مرد ایستاده...
-
«علی(ع)» از خدا نیز تنهاتر است!(3)
یکشنبه 7 مرداد 1397 07:28
امّا،روح بی قرار و تشنهء او،جائی آرام ندارد.در همان حال که آهنگ کِش دار سرودهای مقدّس کلیسا،از روزنهء گوش اش،به درون جانش می ریزد،و او را نوازش می دهد،این احساس از عمق نهادش،از درون پرده های نهفتهء قلبش،با صدای آهسته،ولی تلخ و پی گیر و دردآلودی،او را به خود می خواند که:«نه،این صدای آن آشنای گمشدهء من نیست؛این آنچه مرا...
-
«علی(ع)» از خدا نیز تنهاتر است!(2)
شنبه 6 مرداد 1397 23:34
بی شکّ از میان همهء شیعیان بسیار علی(ع)،آن که او را در خلوت تنهائی شب های نخلستان های خاموش در حومهء مدینه،بیرون از شهر و قیل و قال های بیهودهء شهر و بیهودگان شهر میشناسد؛و ناله های دردآلود وی را در حلقوم چاه می شنود،شیعهء خاصّ و «صاحبِ سِرّ»علی(ع) است.او است که علی(ع) در میان مدینهء پر از مشرک و منافق و در میان چهره...
-
«علی(ع)» از خدا نیز تنهاتر است!(1)
شنبه 6 مرداد 1397 20:29
آشنائی!آنچه خدا نیز «می خواست» و «می خواهد».نمی خواست در کویر «عدم»،تنها نفس بکشد؛در پس پردهء غیب،برای ابد،مجهول مانَد. نیاز،همیشه زادهء نقص نیست،زادهء فقر نیست. نیازهائی هست که زادهء کمال است و اقتضای غِنا. آن که زیبائی دارد،در جست و جوی نگاه آشنائی است که بدان عشق ورزد.آن که غَنی است،نیازمند یافتن نیازمندی است که...
-
کویر،تجسّم سرنوشت آدمی در طبیعت(2)
شنبه 6 مرداد 1397 11:59
من در کتاب «کویر»،از لائوتزو و بودا،تا هایدگر و سارتر،پلی زده ام.و بهتر بگویم،پلی کشف کرده ام؛که آن را مدیون «قصّهء آدم» در فرهنگ ابراهیمی ام،و تجسّم عینی و سمبلیک اش:«حجّ»؛ تئاتری که در آن،کارگردان خداست،و بازیگر،انسان،و نمایش نامه اش،فلسفهء وجود و داستان آفرینش و قصّهء خلقت انسان،و تکوینش در تاریخ و حرکتش در ذات،بر...
-
کویر،تجسّم سرنوشت آدمی در طبیعت(1)
شنبه 6 مرداد 1397 08:51
«تو قلب بیگانه را می شناسی،زیرا در سرزمین مصر،بیگانه بوده ای»! تمام «کویر»،حکایت همین «قلب غریب» است! من معتقدم که به همان اندازه که «زهد»،بیهوده می کشد،تا بدون حلّ تضادّهای طبقاتی و تحقّق سوسیالیسم،توحید و اخلاق و تکامل معنوی را، در جامعه احیاء کند،سوسیالیسم نیز،ساده لوحانه می پندارد که با حلّ مشکلات اقتصادی و نفی...
-
«چه اندازه بودنِ آدم»،مسئلهء اساسی این است.(5)
جمعه 5 مرداد 1397 23:44
و آن گاه می بینیم که یک «شبه خدا»،در گوشه ای از این دنیای بزرگ خدا – که آن را برای گیاهان و حشرات و حیوانات و شبه آدم ها ساخته است – تنها ایستاده است؛و همهء درها و دیوارها و برج و باروها و بناها و درخت ها و باغ ها و مزرعه ها و شهرها و آبادی ها را در خویش ویران می کند.همه را با خاک یکسان می سازد و می سوزاند و می شکند و...
-
«چه اندازه بودنِ آدم»،مسئلهء اساسی این است.(4)
جمعه 5 مرداد 1397 20:43
اختلاف مؤمن و کافر از این قماش،در دین و کفر انگشتوانه ای،بر سر نوع نیاز و احساس و جنس اندیشه و روح و آنچه می جویند و می خواهند و معتقدند و ارج می نهند،نیست. اختلافشان در مکان و زمان رفع این احتیاجات و رسیدن به این ایده آل ها است.اختلافشان،اختلاف جغرافیائی است. امّا دین دریائی!آن که زندگی را فدا می کند،تا زندگیِ دیگری...
-
«چه اندازه بودنِ آدم»،مسئلهء اساسی این است.(3)
جمعه 5 مرداد 1397 12:08
و یا از آن سو،روشنفکر دانشمندی شبیه مرحوم کلودبرنارد،که با کشف علم تازه ای دربارهء چربی،چنان بادی از علم در غبغب انداخت که نزدیک بود بترکد!و پیروانش که با چند فرمول فیزیک و شیمی و یا چند فرضیّهء جامعه شناسی و حدسیّهء روانشناسی،دیگر چیزی نیست که لازم باشد بدانند .چون تمام هستی از صد و اند عنصر است،و آن ها می شناسند؛و...
-
«چه اندازه بودنِ آدم»،مسئلهء اساسی این است.(2)
جمعه 5 مرداد 1397 07:37
و می بینید که من هنوز در نیمهء راهم،در کویر!وقتی به قفای خویش می نگرم،و در آن،بهشت را می بینم؛و آدم های خوشبختی را که در بهشت می چرند،از این همه توفیق لبریز سپاس می شوم،و از شوق در پوست نمی گنجم.و وقتی که به پیش رو چشم می دوزم،از این همه شکست و حرمان و عقب ماندگی از منزل،مالامال درد می شوم؛و از یأس و هراس در خویش می...
-
«چه اندازه بودنِ آدم»،مسئلهء اساسی این است.(1)
پنجشنبه 4 مرداد 1397 19:54
این شب ها و روزها گرفتار درد زادن ام.نطفهء کلماتی که مرد را آبستن می کند.مگر مریم چگونه آبستن مسیح شد؟در این دنیا،نسیم های مرموز غیبی همواره می وزند؛همچون نسیم بهارین و همچون روح اسفندی،که خاک تیرهء زمستان زده را آبستن می کند و در کویر سوختهء ساکت،بهشت می رویاند.روح القدس که مریم بکر را آبستن عظمتی و اعجازی چون مسیح...
-
باز می گردم،رجعت!
پنجشنبه 4 مرداد 1397 11:47
امّا امروز این چنین روشن و سبک می رسد! «نومیدی»،هنگامی که به مطلق می رسد،یقینی زلال و آرام بخش می شود.چه قدرت و غنائی است در ناگهان هیچ نداشتن!اضطراب ها همه زادهء انتظارها است.هیچ «گودو»ئی در راه نیست.در این کویر،فریب سرابی هم نیست.جادّه ها همه خلوت،راه ها همه برچیده؛و چه می گویم؟هستی گردوئی پوک!به انتهای همهء راهها...
-
وسوسهء تو،مرا بر روی این زمین آرام نمی گذارد!(6)
پنجشنبه 4 مرداد 1397 09:35
میهن من،مهراوهء من!انتظار،گم کردن تو است؛غربت،غم دوری تو؛اضطراب،درد بی تو ماندن؛غم،داغ بی تو زیستن. عشق آرزوی تو؛شعر گفت و گوی تو؛مذهب راهی به سوی تو؛غرفان آشنائی تو؛من با همهء نگاه ها بوده ام.در همهء دل ها گداخته ام؛در همهء نژادها،هم سفر تاریخ،هم نشین اساطیر بوده ام. در حلقوم هر دردمندی تو را نالیده ام؛در چنگ هر...
-
وسوسهء تو،مرا بر روی این زمین آرام نمی گذارد!(5)
چهارشنبه 3 مرداد 1397 23:42
و من،مهراوهء من،به همهء معبدهای جهان،به همهء صومعه های تاریخ،از شرق دور تا اقصای مغرب زمین سر خواهم کشید،و در انزوای پر از قدس و اخلاص و نیاز مشتاق ترین پرستندگان خدا،عاشق ترین بندگان خدا،خواهم ایستاد؛و به راز و نیازهای دل های دردمند،به دعاهای گریه آلود جان های آتش گرفته و به اورادی که از نهادهای پر التهاب خلوت...
-
وسوسهء تو،مرا بر روی این زمین آرام نمی گذارد!(4)
چهارشنبه 3 مرداد 1397 19:54
و تو مرغ آواره،آن مرغ آوارهء کویر،که از مرغدان روستائیان کویر بگریخته ای؛که در آسمان بی پناه کویر،که از سقفش آتش می بارد و از کف اش خاک بر میخیزد،بر بلندترین شاخهء آزاد و بی پیوند این درخت بنشستی. سال ها پیش دل من،که به عشق ایمان داشت. تا که آن نغمهء جان بخش تو از دور شنید. اندرین مزرع آفت زدهء شوم حیات، شاخ امیدی...
-
وسوسهء تو،مرا بر روی این زمین آرام نمی گذارد!(3)
چهارشنبه 3 مرداد 1397 12:03
به صعودم ادامه دادم،خسته و پای پر آبله و دشوار،امّا برای تو باید می رفتم.چه می دانم مهراوهء من،افسانهء من!چه می دانم؟شاید در جست و جوی تو می رفتم. که می داند که پُر شدن یعنی چه؟پُر شدن یک انسان خالی یعنی چه؟ بارش تند باران تندرآسا،صاعقه زدن،با قطره های سرد و درشت بر کشتزاری تشنه،زرد و خشک،که در کویری سوخته و ساکت،عمری...
-
وسوسهء تو،مرا بر روی این زمین آرام نمی گذارد!(2)
چهارشنبه 3 مرداد 1397 07:36
و من – در آستان محراب تو – ای قدسی محراب معبد مهر – چنان ات به درد و اشک،دعا خواهم گفت که خدایان همهء عصرها،از پرستندگان پارسای خویش،از همهء زاهدان شب زنده دار خویش و همهء عارفان مشتاق و عاشقان گداختهء خویش،که در همهء امّت ها دعایشان گفته اند و به گرم ترین اورادشان عبادت کرده اند،سرد گردند. مهراوهء خوب من! من از اقصای...
-
وسوسهء تو،مرا بر روی این زمین آرام نمی گذارد!(1)
سهشنبه 2 مرداد 1397 23:39
من آن «نی خُشکم» بر لب های ناپیدائی که قصّهء فراق را مدام در من می دمد؛و خاطره ای از «روزگار وصل» خویش،از عمق دور و مجهول درون خاموشم،آشنا و شورانگیز سر بر می دارد؛و جان سرد و غمگینم را گرم و شاد در آغوش می فشرد. چه شورانگیز است،کاشف اقلیم خویش بودن.به جزیرهء «اروپا»ی خود،که در قلب ناپیدای اقیانوسی دور از همهء...
-
در انسان،خدا نهفته است!(3)
سهشنبه 2 مرداد 1397 20:32
و اکنون – باور کنید،تناقض ها شما را از فهمیدن و دیدن شباهت ها باز ندارد – و اکنون همین روح است که در انسان جدید عصیان کرده است. خواهید گفت آن عصیان کجا و این کجا؟این را می دانم،دیدن اختلاف این عصیان ها که تنها پلک های گشوده می خواهد.در زیر این کثرت صورت،وحدت جوهر را می خواهم نشان دهم.طغیان «علی(ع)» و طغیان کامو! دو...
-
در انسان،خدا نهفته است!(2)
سهشنبه 2 مرداد 1397 11:52
این سخنان همه گواهی می دهند که،در انسان،خدا نهفته است!گِل،آن را فرو پوشیده است.انسان یک موجود طبیعی است که روح الهی را در خویش پنهان دارد.این تنها موجود ثنوی هستی است؛خداآگاهی و اراده و آفرینندگی مطلق است.طبیعت،نظامی فاقد اراده و احساس و ابداع،و آدمی تنها موجودی نیمه خاک – نیمه خدا و شگفتا!جمع دو نقیض،جمع دو مطلق،جمع...
-
در انسان،خدا نهفته است!(1)
سهشنبه 2 مرداد 1397 06:38
انسان،به میزانی که از وسوسهء آب و نان فارغ می شود و در زندگی روزمرّه می آساید، «رنج وجودی» و «دردهای فلسفی» و پرسش های دشوار و حیرت افزای همیشگی،سنگین تر و آزار کننده تر می شود. این است که بورژوازی و سرمایه داری که در دو قرن پیش،امیدوار بود که با ساختن زندگی سیر و پُر،فلسفهء «اصالت مصرف» را جانشین همهء مذهب ها و فلسفه...
-
آدم،کسی است که عصیان می کند!(5)
دوشنبه 1 مرداد 1397 20:04
سرازیر شدم! در کنار بستر تب دارم نشسته است.چشمهایش را که از آن عصیان و نوازش می تابد؛بر چهرهء تافته و خستهء من گشوده است.گرمی مهربان نگاه های خاموشش را بر روی پوست صورتم،پلک های مرطوبم،بناگوشم،در اعماق جانم لمس می کنم؛ «ای در جامهء خویش پیچیده!برخیز،بهراس،بهراسان!جامه ات را پاک کن.» با نوک انگشت کوچکش،پلک های بسته ام...
-
آدم،کسی است که عصیان می کند!(4)
دوشنبه 1 مرداد 1397 11:59
لحظه ای گذشت و لحظاتی،لحظاتی که همچون تپش سینهء کبوتری هراسان،ناگهان دیدم با پنجه های مهاجمش،با شدّت و التهابی که در غیظ دوست داشتن هست،حلقومم را سخت فشرد.آن چنان که احساس مرگ کردم؛و رها کرد و آن مکتوب را پیش نگاه های هراسانم گرفت و گفت: -بخوان! گفتم:نمی توانم بخوانم. حلقومم را سخت فشرد،آنچنان که احساس مرگ کردم؛و رها...
-
آدم،کسی است که عصیان می کند!(3)
دوشنبه 1 مرداد 1397 08:00
او سخن می گفت و من،صدای باران هائی را که یکباره در درونم باریدن گرفته بودند،می شنیدم،که تا بیکرانه های این کویر مجهول دامن می کشد. او سخن می گفت و من،در پرتو شتابان صاعقه هائی که با هر عتابش،در اندرونم می زد،سرزمین ناشناخته ای را می دیدم که از هر سو،تا ابد می گسترد؛با کوه ها و دشت ها و دریاها و کویرهای هول و نهرهای...
-
آدم،کسی است که عصیان می کند!(2)
یکشنبه 31 تیر 1397 19:45
بوی بهار،در دِماغ آفرینش پیچیده بود؛و آفتاب تن از غبار می شست و جامه نو می کرد؛و نسیم،عطر گل های دوردست را به مشام ما می ریختند؛و پرستوهای شاد از هجرت خویش بازمی گشتند؛و ابرهای خوش خبر اسفندی،پیاپی می رسیدند و بر سر ما فریاد شوق بر می داشتند؛و تندرها با تازیانه های آتشین،پیش می راندند و بلور آسمان را می شکستند؛و...
-
آدم،کسی است که عصیان می کند!(1)
یکشنبه 31 تیر 1397 14:26
جهان رام،زندگی آرام،ملکوت عظیم امّا آشنا،هستی مطلق امّا صمیمی،همه چیز جاوید امّا همواره بدیع،نه گذشته و خاطرهء رنجورِ نداشتن ها و نه آینده و اندیشهء هراسناک از دست دادن ها! همیشه «حال»،آنی طلائی که از ازل تا به ابد دامن کشیده و به مطلق رسیده! جائی که از همه سو به «بی سوئی» پیوسته.پایان همهء راه ها،نیل همهء سفرها،مائده...
-
خدا گفت:او را خودت بساز!(2)
یکشنبه 31 تیر 1397 08:07
ناگهان خداوندِخدا مرا ندا داد که او را به دستم ده!چه فرمان شگفتی!من گریستم؛احساس کردم که نمی توانم،کار دشواری بود.در زیر فشار سنگین چنین محبّتی چه می کشیدم!خدا همهء محبّت هایش را – که از همهء کوهها سنگین تر است – بر دل نازک جوان من نهاده بود ! خم شدم.چه تلاشی می کردم که نلغزم؛که بتوانم. در دستم «گِل» تو و در برابرم...