-
اسلام انقلابی (1):
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 12:37
1) اسلام دینی بود که با «نه»ی محمد(ص) - وارث ابراهیم(ع) و مظهر دین توحید خدا و وحدت خلق – در تاریخ انسان پدید آمد،نه ای که شعار توحید با آن آغاز می شود،شعاری که اسلام در برابر شرک – مذهب اشرافیت و مصلحت – با آن آغاز شد.و تشیع،اسلامی بود که با «نه»ی علی بزرگ(ع) – وارث محمد(ص) و مظهر اسلام عدالت و حقیقت – در تاریخ...
-
مسئولیت شیعه بودن:
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 07:35
شیعه بودن،مسئولیتی ایجاد می کند،اخصّ از انسان بودن و متفکر بودن و مسلمان بودن. که خاک شیعه،مسئولیت خیز است.اما شیعهء علوی،نه شیعهء صفوی که عامل سلب مسئولیت و نفی همهء امر و نهی هائی است که به انسان و مسلمان خطاب شده است. تشیع صفوی،مذهب راه حل یابی است برای گریز از مسئولیت ها .مذهب تجلید و تذهیب و تجلیل قرآن:نه تحقیق و...
-
دریغ ها و آرزوهایم:(4)
شنبه 15 اردیبهشت 1397 20:14
من در این میان،کار را هنگامی آغاز کردم که آن دو قطبی که همواره آرزو می کردم یک قطب شوند؛آن دو دستی که همواره،دو مُشت رویاروی هم بودند؛یک پنجهء در هم فشرده گردند – پنجه ای که از ایمان،نیرو می گیرد و از فکر،روشنائی – هیچ کدام نتوانستند،و برخی نخواستند؛و برخی که اکثریّت باشند،ندانستند که،اگر به جای تنها گذاشتن من،کاری...
-
دریغ ها و آرزوهایم:(3)
شنبه 15 اردیبهشت 1397 12:15
در این سالهای اخیر،من در محدوده ای بسیار حقیرتر و کوچکتر از آن چه دیگران تلقّی می کنند و تصوّر؛به عنوان معلّمی یا گوینده ای تنها و ضعیف،کاری را در ظرف بسیار محدود زمانی و در شرایط بسیار محدود تر و دشوار تر اجتماعی آغاز کردم.امّا کی؟در شرایطی که در همان حال که بدترین بود،می توانست بهترین هم باشد. هنگامی که روحانیّت ما...
-
دریغ ها و آرزوهایم:(2)
شنبه 15 اردیبهشت 1397 07:32
از سیّد جمال الدّین اسدآبادی به این سو،این دریغ ها آغاز می شود:اگر او را تنها نمی گذاشتیم؛و اگر او را در دست توطئه ها و جلّاد ها رها نمی کردیم؛اسلام امروز،نه همچون متّهمی که نیاز به دفاع دارد،بلکه هم چون مدّعی العموم انسان،یا حدّ اقلّ مدّعی امّت خویش در این بخش بزرگ از جهان،شناخته می شد،و دادستان می بود،و دادستانی می...
-
دریغ ها و آرزوهایم:(1)
جمعه 14 اردیبهشت 1397 23:46
زندگی را در فرهنگ اروپائی،هشتاد سال معدّل می گرفتند و چهل سال را نیمه راه زندگی می نامیدند.«دانته» در جلد اوّل «بهشت و دوزخ و برزخ»،که با این عبارت آغاز می شود:«در نیمه راه زندگانی ما»،مقصودش چهل سالگی است. بر این اساس،من به نیمه راه زندگی خویش رسیده ام.امّا من،نه در فرهنگ غربی،که در شرق زندگی می کنم.معدّل عمر ما،خود...
-
آزادی،معبود من است:(2)
جمعه 14 اردیبهشت 1397 19:52
نثرها را برای مردم گفته ام،از مردم است.و شعر ها را در این صومعه سروده ام،و از روح اسرارآمیز و لطیف صومعه است.نثرهایم در سینهء مردم خواهد ماند؛و شعرهایم در دل صومعه هرگز فراموش نخواهد گشت. و من،که در زندگی ام،جز شعر و نثر نیندوختم،این چنین جاودانی خواهم گشت.پس چرا از مرگ بترسم؟ امّا سخت نگرانم؛دیروز باید می رفتم و...
-
آزادی،معبود من است:(1)
جمعه 14 اردیبهشت 1397 13:59
نمیدانم فردا چه خواهد شد؟ممکن است دیگر برنگردم؛وصیّت هایم را کرده ام.اگر دیگر به زندگی برنگشتم،مرا به جهنّمی فرستادند یا در جهنّمی نگاهم داشتند؛اگر دیگر نگذاشتند زندگی را ببینم،گفته ام که نثرهایم را به چاپخانه بدهند تا چاپ کنند.امّا شعرهایم را که از دستبرد هر چشمی پنهان کرده ام،بردارند؛و بی آنکه بخوانند،همه را ببرند و...
-
من پروردهء «آزادی»ام:
جمعه 14 اردیبهشت 1397 07:49
ای آزادی!تو را دوست دارم؛به تو نیازمندم؛به تو عشق می ورزم؛بی تو زندگی دشوار است.ای آزادی،به مهر تو پرورده ام.ای آزادی،قامت بلند و آزاد تو،منارهء زیبای معبد من است.ای آزادی،کاش با تو زندگی می کردم؛با تو جان می دادم؛کاش در تو می دمیدم؛در تو دم می زدم؛در تو می خفتم؛بیدار می شدم؛می نوشتم؛می گفتم؛حسّ می کردم؛بودم. ای...
-
فرصت طلبی و خیانت مارکسیست ها:(2)
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 19:31
آن ها نه تنها از اسارت و جراحت ما سوء استفاده می کنند؛بلکه به نام وارث مهاجران و مجاهدان نخستین اسلام معاصر،از غیبت عزیزترین شهیدان،برای پر کردن رندانه و غاصبانهء خلأ وجود و حضور آنان بهره می جویند؛و به جای تجلیل از اسلام و از میراث شهدای اسلام،به تحریف و توهین و تحقیر آنان و راه آنان همّت می گمارند؛و تمامی اتّهامات...
-
فرصت طلبی و خیانت مارکسیست ها:(1)
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 14:25
ایدئولوژی ها به هم رحم نمی کنند و نباید هم توقّع داشت که به خاطر نارسائی ها و مشکلات ما،ایدئولوژی رقیب،جوانمردانه و بزرگوارانه با ما رفتار کند و از فرصت هائی که معلول ضعف های ما است،بی رحمانه و بی پروا بهره برداری نکند.امروز می بینیم که حتّی یک ایدئولوژی مترقّی،که خود را انسانی،علمی،انقلابی و دشمن سازش ناپذیر ستم و...
-
عوامل از خود بیگانگی (الیناسیون) انسان امروز:(3)
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 08:05
نه) علم زدگی،کتاب زدگی: نوع دیگر الیناسیون،الیناسیون روشنفکر و تحصیل کرده است،به وسیلهء«علم زدگی» و «کتاب زدگی»؛که الیناسیون بسیار فاجعه آمیز،امّا آبرومندانه است که نه مردم می فهمند و نه خود طرف!در کتاب زدگی،انسان به صورت کرم کتاب در می آید؛و دنیایش،دائماً کتابخانه است.آنچنان در میان نسخه ها می لولد،که همهءواقعیّت های...
-
عوامل از خود بیگانگی (الیناسیون) انسان امروز:(2)
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 23:38
چهار) زهد: زهد به معنای مبارزه و نفی و طرد و قتل اساسی ترین غرایز طبیعی موجود در فرد انسانی.این غرایز،جزئی از ابعادِ «بودنِ» آدمی اند.آدم واقعی،آدمی است که همهء این غرایز در وجودش هست.زهد – به خاطر یکی از غرایز یا به خاطر یک هدف – به دست خود فرد،بعضی یا بسیاری از کشش های اصیل و واقعی انسان عینی را فرو می شکند و نفی می...
-
عوامل از خود بیگانگی (الیناسیون) انسان امروز:(1)
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 19:45
«الیناسیون» ،از ریشهء «الینه» به معنای حلول جنّ در انسان است.مجنون – به معنای جنّ زده – در زبان عربی،و دیوانه – دید زده –در زبان فارسی و «الینه» - جنّ زده – در زبان اروپائی،همه به یک معناست؛یعنی حلول جنّ در شخصیّت انسان. برای اوّلین بار،هگل این اصطلاح را در قرن نوزدهم وارد فلسفه اش کرد و پس از او شاگردش مارک،آن را در...
-
مسئولیّت روشنفکر،ابلاغ پیام است:(4)
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 11:29
این وجود تضادّ نیست که حرکت ایجاد می کند؛ وجود فقر نیست که مبارزهء طبقاتی را می آفریند؛بلکه آگاهی بر تضادّ است؛ احساس فقر است که حرکت دیالکتیکی را ایجاد می کند؛تاریخ را به حرکت در می آورد. و آن چه به نام «مسئولیّت روشنفکر» امروز عنوان میشود و آن همه بحث ها و نظریّه ها،دقیقا در همین جا مطرح می شود؛و آن،«انتقال تضادّ»...
-
مسئولیّت روشنفکر،ابلاغ پیام است:(3)
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 07:08
حریقی در خانه در گرفته است و تقدّس تو گل کرده که بایستی به نماز؛خدا خودش خاموش کند!دزدی به خانه ات وارد شده است.همدستش،تو را به بحث علمی و دینی دربارهء سرنوشت انسان پس از مرگ می کشاند،و تصویر روز محشر و یا تحقیق این مسئله که آیا در انسان،وجود بر ماهیّت مقدّم است یا ماهیّت بر وجود؟! در اینجا،این که تو برخیزی و برای...
-
مسئولیّت روشنفکر،ابلاغ پیام است:(2)
سهشنبه 11 اردیبهشت 1397 23:41
استعمار برای تسخیر یک چامعهء سنّتی و مذهبی،دو کار باید می کرد. اوّل ،گشودن دروازه های بسته و فرو ریختن حصارها و شکستن برج و باروها برای ورود؛برای اینکه مردم بومی نهراسند؛و «اُمُّل و آدم ندیده و بیگانه گریز و بسته» نباشند.برای این کار،باید «تعصّب» نابود شود. دوّم اینکه،مصرف ها عوض شود. تیپ های سنّتی و مذهبی در جامعه...
-
مسئولیّت روشنفکر،ابلاغ پیام است:(1)
سهشنبه 11 اردیبهشت 1397 21:28
« روشنفکر»،کارش با کار فیلسوف و عالم و عارف فرق می کند.روشنفکر آن نیست که آنچه را حقایق می پندارند،بیان کند؛بلکه آنچه را مردم نیاز دارند،او پاسخ می گوید.کار او،کاری پیامبرانه است،ابلاغ «پیام»،آن چه قوم را به کار «هدایت» آید،نه تنها به کار!رسالت روشنفکر،سخت سنگین،لغزنده و خطیر است؛گاه تکیهء او بر یک «حقیقت»،به...
-
روشنفکر،پیامبر زمان و جامعهء خویش است:(3)
سهشنبه 11 اردیبهشت 1397 16:53
با همهء این اوضاع،آن ها همچنان مصمّم و خستگی نشناس و امیدوار به کندن و ساختن و صاف و هموار کردن ادامه می دهند.راه که باز شد،راه تازه شناخته شد؛دیگر،راه است و روندگان اش بسیار؛راه های معمول و شلوغ فعلی متروک و فراموش شده. امّا اوّل کار،باید از خیلی چیزها گذشت و خیلی چیزها را هم تحمّل کرد.و چنین کاری را با کار آن عدّه...
-
روشنفکر،پیامبر زمان و جامعهء خویش است:(2)
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 23:29
گذشته از این،کار من یک کار سنّتی،عادّی،تنظیم شده،سابقه دار و معمول نیست.معلّمی نیستم که مثلا در دانشکده،جامعه شناسی درس بدهم،یا در مدرسهء علمیّه،فقه. نویسنده ای نیستم که در محیط های علمی،گاه کنفرانس های تحقیقاتی بدهم؛و یا در فصل های مذهبی،چند شب منبر بروم؛در ضمن،به کارهای خودم هم برسم؛به تفریح و دید و بازدید و دوست و...
-
روشنفکر،پیامبر زمان و جامعهء خویش است:(1)
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 19:48
کار برای مردم و کار در راه آگاهی و حرکت اجتماعی – به خصوص در جامعه ای یخ بسته و سنگ شده – اگر خالصانه و اثربخش باشد(نه امور خیریّه ای در کنار زندگی و شغل و لذّت و راحت خود)نیاز به تحمّل محرومیّت و رنج و فداکاری دارد.و بی شکّ،اوّلین کسانی که در این کار شریکند،زن و فرزندند که زندگی و لذّت و راحت و همه چیز آدمند.و همهء...
-
می خواستم مؤذّن مذهب خویش باشم:
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 12:40
بر خلاف آن چه روشنفکران فرنگی مآب(که از قضیّه،پَرت اند)می پندارند،روشنفکری که به مذهب تکیه می کند و آرزوهای انسانی اش را – نه در ایدئولوژی های مرسوم ضدّ مذهبی – که در متن فرهنگ و ایمان و عقاید مذهبی خویش دنبال می کند،در جامعهء مذهبی تنها تر می ماند.چه،طرح روشنفکرانه و آگاهی بخش مذهب،بیش از همه،نیروهای رسمی و مذهبی را...
-
یافتن زبان و احساسی مشترک،با دین:(2)
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 06:47
از کنفوسیوس حکیم می پرسند تو اگر زمام جامعه را به دست گیری چه می کنی؟برای تحقّق افکار اصلاحی ات و هدایت و سعادت جامعهء بشری چه می اندیشی؟از چه آغاز می کنی؟بی درنگ می گوید:اوّل کاری که می کنم،به اصلاح نام ها و اصطلاح ها می پردازم! عمق این سخن در اوّلین وهله آشکار نمی شود.باید خیلی اندیشید،تأمّل کرد،حرف،سخت عمیق...
-
یافتن زبان و احساسی مشترک،با دین:(1)
یکشنبه 9 اردیبهشت 1397 23:44
رهبری یک اجتماع،خود یک تکنیک است و یک علم.یک مهندس کشاورزی برای آبادی یک زمین بایر،ابتدا باید «استعداد های موجود در خاک» را در نظر گیرد و بکوشد تا با اعتناء به آن و استفاده از آن،کارش را آغاز کند. برای پیشبرد جامعه های عقب مانده،دو راه بیشتر در پیش نیست:یکی راهی که در این یک قرن رفته ایم،و آن تقلید و ترجمه است و وارد...
-
معشوق من،ملّت ام،ایران:(4)
یکشنبه 9 اردیبهشت 1397 20:21
چه شگفت آور داستان غم انگیزی است! گاه دوست داشتن با دوست داشتن ناسازگار می افتند!و در جهان،چه رنجی جانکاه تر از این؟ جال سخن شاندل را می فهمم،که به مهراوه می نوشت که: «دوست داشتن تو در جان مهر،چنان نیرو گرفت که از آن چشم پوشید،و جز او کیست که معشوق خویش را،از عشق خویش بیش تر بخواهد و این را قربانی او کند؟». و جز من چه...
-
معشوق من،ملّت ام،ایران:(3)
یکشنبه 9 اردیبهشت 1397 12:35
می گویند همان گریه ها و اشک ها و فریاد ها و قصّه ها و سخن ها و رؤیا های او،ملّت ما را بیدار کرد،طعم آزادی را به وی چشاند،آینده را در پیش چشمان اش بزرگ و پرشکوه نمود و استبداد را و این تاریخ بد را و حکومت جُور را و بیگانه را و عقب ماندگی را و زیبائی ها و ارجمندی ها و ارزش ها و ثروت های خویش را شناخت،احساس کرد،و در خویش...
-
معشوق من،ملّت ام،ایران:(2)
یکشنبه 9 اردیبهشت 1397 08:24
اکنون به یادم آمده است از آنچه خود جائی نوشته ام که «آدمی در زندگی،همواره خود را می پوشاند،همواره در زیر نقابی که به چشم دیگران زیبا می آید،مخفی است.تنها دو جا است که هر کسی خودش است: بستر مرگ و سلّول زندان ». و اکنون این منم،تنها انسانی که خود را در این هر دو جا احساس می کند.امشب من خود را اسیری می یابم در بستر...
-
معشوق من،ملّت ام،ایران:(1)
شنبه 8 اردیبهشت 1397 20:08
« جلال آل احمد مُرده است...سکته...». فقط توانستم بپرسم:مُرده است؟گفت:بله! برخاستم و نشستم و زانو هایم را بغل گرفتم و پیشانی ام را بر آن تکیه دادم و نمی دانم چرا آن همه خاطرات و پیوندها و خصوصیّت ها و دوستی ها و همدلی ها که میان من و «جلال» عزیز بود در مغزم تکان نخورد،به کلّی فراموش شد.اصلا چهرهء نیرومند و نافذ و...
-
کز اینجا،ره به جائی نیست!:(2)
شنبه 8 اردیبهشت 1397 11:52
من به این حقیقت معتقدم که: بیداری برای کسی که در بستر خواب اش بسته اند؛ بینائی برای کسی که پیرامونش را همه،زشتی ها فرا گرفته اند؛ بویائی برای آنکه در فضائی پر از عفونت دم می زند؛ آزادی خواهی برای کسی که محکوم به زندان ابد است؛ وطن پرستی برای کسی که تبعیدش کرده اند و به میهن اش راه اش نمی دهند؛ نویسندگی برای کسی که جز...
-
کز اینجا،ره به جائی نیست!:(1)
شنبه 8 اردیبهشت 1397 08:07
ای نسل جوان!که عزم سفر داری و جوش انقلاب و دردِ ماندن بی قرارت کرده است!من دیگر توان رفتن ندارم.تو می دانی که من،هستی ام از آغاز،در انتظار تو گذشته است،برای تو بوده است.پانزده سال است چشم به راه تو اَم و اکنون آن چهرهء انقلابی دیروز،شکسته و پژمرده شده است و زمین گیر؛و تو که در آن روزهای پر حماسه،که من بی تاب سفر بودم...