عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

اسلام پویا و مترقّی (قسمت پنجاه و سوم):

هیچ تاریخی،به شگفتی و دردناکی تاریخ اسلام نیست.مذهبی که همیشه در بیرون بر بیگانه پیروز بوده است و همیشه در خانه،از آشنا شکست خورده است! چه کسی می تواند به سادگی تصور کند که پیشوایان راستین اسلام،به دست پیشوایان دروغین اسلام،همگی یا کشته شده اند و یا مسموم!

سرنوشت تشیع،سرنوشت روح اسلام است:

 «روحی که قربانی کالبد خویش بوده است!»

 خاندان محمد(ص) با شمشیرهائی به شهادت رسیده اند که بر روی آن،آیات جهاد در راه خدا و شعار توحید نقش بوده است و در حکومت کسانی که بانیان رسمی قرآن در جهان بوده اند.

کیست که نداند اسلام را،نه سلاح رستم فرخ زاد و هرقل و نه زبان ابن ابی العوجاء و جاثلیق؛بلکه روایات ابوهریره و احادیث ابو دُرداء و فتواهای کعب الاحبار و ابوموسی و شُریح و ائمهء بزرگ جماعت و فقها و متکلمان و مفسران قرآن و قضات و حُکّام شرع و وُعّاظ و زُهّاد و عرفای نامی و خلفای پیغمبر،این چنین نمود که می بینیم و این چنین ساخت که داریم! این ها بودند که اسلام را از درون پوساندند،پوک و بی روح و بی جهت و بی حیات و حرکت کردند.آن هم نه زندیقان و دهریّون و کفار ذمّی،همین ها که تولیت اسلام را داشته اند و روحانیت اسلام را.و همین ها که شعائر اسلام را،حج و نماز و جهاد و زکات و اذان و مسجد و رواج قرآن و املاء حدیث و ترویج سنّت و وسعت قلمرو و بسط قدرت دین و عظمت تمدن و گسترش علوم و غنای فرهنگ و عرفان و حکمت اسلام را در تاریخ،عهده دار بوده اند.

و هیچ تاریخی،همچون تاریخ اسلام،تکراری نیست.هم اکنون نیز همچنان است،که بوده است و بدتر از آن!اسلام علیه اسلام!تخریب حقایق،به وسیلهء تعظیم دروغین شعائر!

 

ادامه دارد...

اسلام پویا و مترقّی (قسمت پنجاه و دوم):

تصادفی نیست که قرآن،بیش از مشرکانی که آشکارا در برابرش ایستاده اند،از مسلمانانی که در پشت اش به «نفاق» جا گرفته اند،به خشم و نفرت سخن می گوید.یک سورهء مستقل،به نام این گونه مسلمانان است![سورهء منافقون] بیهوده نیست که پیغمبر(ص)وقتی در مکهء پر از شرک،تنها بود،بی هراس،روی در روی بت ها فریاد می زد؛و در مدینه - که همچون نگینی از «بالا و پایین،چپ و راست و شمال و جنوب،شهر کوچکش را در تنگنا گرفته اند» - با چهره ای آرام و مطمئن و سرشار از یقین به پیروزی بر خصم،در خندق کلنگ می زند.و اکنون که بر سراسر شبه جزیره،سایهء خویش را گسترده است و خطر مشرکان و وحشیان را همه جا نابود کرده است و در شمال و جنوب،نیش دو امپراتوری عظیمی را که با جهان بازی می کردند،از بُن کشیده است و در همهء نبرد های نابرابر با خصم،پیروز باز گشته است؛در اوج اقتدارش،هنگامی که می خواهد با مردم وداع کند،این همه بیمناک است و این همه بیمناک سخن می گوید که:

مردم!پاره های شب تیره،سر در دنبال هم فرا می رسند...!او می داند که اسلام،هرگز از قلّت عددش شکست نخواهد خورد...

او می داند که اسلام را شمشیر مشرکان و منکران خدا،قطعه قطعه نخواهد کرد.او می داند که اسلام،در صحن? صریح نبرد به زانو در نمی آید.او می داند که خانه اش را،حامیان رسمی دین اش ویران می کنند.او می داند که علی(ع) را اصحاب بزرگش خانه نشین خواهند کرد و مقدسین نمازخوانِ روزه گیر و زاهدند که وی را در صفّین،تنهایش می گذارند و در نهروان به روی او شمشیر می کشند و بالأخره در محراب،به خونش می کشند!

او می دانست که محراب مسجد،قتلگاه «علی(ع)» خواهد بود.او می دانست که ابوذر،نه در جهاد قبرس و به شمشیر کفر،بلکه در ربذه و به فتوای مفتی رسمی اسلام - کعب الاحبار - و دستور صحابی متقی ذوالنّورین اش – عثمان - تنها و گرسنه خواهد مرد.او می دانست که دوست دلاورش «حجر ابن عدی» را،گواهی شخصیت های برجستهء اسلام و فتوای مفتیان رسمی دین،ذبح خواهد کرد تا شرعی باشد!

او می دانست که «عاشورا»،قتل عام و اسارت خاندان اش،نه در قادسیه خواهد بود و نه در «یرموک»،نه به شمشیر خسرو و سزار،نه به فتوای مؤبدان مجوس و نه کشیشان نصارا و نه احبار یهود و نه برهمنان سومنات،بلکه به فتوای مفتی اسلام و به فرمان امیرالمؤمنین - خلیفهء اسلام - عبیدالله ابن زیاد - حاکم حکومت شرع - عمر- فرزند فاتح و مجاهد نامور اسلام- و بالأخره به دست خیل الله،سپاه اسلام،که همه جا سرزمین های کفر را فتح می کردند و به جای کلیسا و کِنِشت و بتکده،مساجد خدا را بر پا می داشتند و ندای ملکوتی اذان را بر شرق و غرب عالم می گستردند،و قرآن را جمع و تکثیر و ترویج می کردند؛و بالأخره سپاهی که در پیروزی عاشورا،به جای شرابخواری و پایکوبی و فساد،سپاس خدا را روزه می گرفتند و به پاس نجات مذهب اسلام از خطر « این خارجیانی که بر دین محمد(ص) خروج کرده اند،بر خدا عاصی شده اند و بر خلیفهء رسول خدا(ص) شوریده اند و شقّ عصای مسلمین کرده اند»،صد ها مسجد ساختند!

ادامه دارد...

اسلام پویا و مترقّی (قسمت پنجاه و یکم):

اسلام،علیه اسلام!

تاریخ اسلام،از آغاز،این اصل را ثابت کرده است که «اسلام،هرگاه رویاروی با دشمن درگیر بوده است،همیشه پیروز بوده است؛حتی در نهایت ضعف خویش و اوج قدرت خصم».اما هنگامی که دشمن،جامهء دوست را می پوشیده است و شرک و فساد،ردای تقوا به تن می کرده است،اسلام در اوج جلال و شکوه و شعائر و ظواهرش،از درون مسخ می شده و حقیقت و حیاتش را از دست می داده،و پاک ترین و صمیمی ترین یاران و راهبرانش را به شمشیر خودش قربانی می کرده اند!

و بنی امیه،هنگامی که بت لات و هُبَل رادر دست می گرفتند،و بر روی پیغمبر(ص) شمشیر می کشیدند و قرآن را به تیغ و تیر می زدند،سرنوشت شان،شکست در «بدر» بود و رسوائی در «خندق».و اسلام،پس از هر ضربه ای که از دشمن می خورد،نیرومند تر و تابناک تر سر بر می داشت و گامی پیش تر می نهاد.

ولی ناگهان ابوسفیان،از آن سوی خندق به این سو آمد و خانه اش که بیست سال کانون توطئه علیه اسلام بود،پناهگاه اسلام شد؛و یزید،فرزندش،مجاهد بزرگ اسلام شد،که پرچم توحید را در شام برافراشت؛و فرزند دیگرش معاویه،صحابی پیغمبر و دائی مؤمنان و کاتب قرآن شدند.آنگاه توانستند شکست بدر را در صفّین جبران کنند.زیرا در بدر،به هُبَل سوگند می خوردند و در صفّین،به الله!

در آنجا(بدر) قرآن را به تیغ و تیر می زدند و در اینجا(صفّین)بر سرِ نیزه ها برافراشتند.و این بود که در خندق،چون در آن سو بودند،ضربتی خوردند که «از عبادت عابدان هر دو جهان بهتر بود»[اشاره به هلاکت عَمر ابن عَبدُود با ضربهء علی(ع)].ولی چون به این سو خزیدند،در صفّین،از مردی که آن ضربه،کار بازوی او بود،به سادگی انتقام گرفتند.

هرکس پیامبر اسلام(ص) را می شناسد،و قرآن را می شناسد،به خوبی میداند که تنها خطری که این دو،همواره از آن یاد می کنند و از آن بر جان اسلام و امت اسلام بیمناکند،مشرک نیست،کافر نیست،بت پرست نیست،مادی و دهری و طبیعی و خدانشناس نیست.زیرا اسلام،همواره در نبرد فکری و نظامی با این دشمنان،پیروز بوده است.دشمن خطرناک،«منافق» است؛ستمگری که لباس عدل اسلام بر تن دارد؛بت پرست و آدم پرست و پول پرست و زورپرستی،که شعارش توحید است؛برده فروش و دین فروش و علم فروش و مردم فروشی که خود را به شکل «مرد آخرت» گریم کرده است؛عنصری که آلت دست کفر است و اسلام را آلت دست خویش ساخته است؛کسی که پاسدار جهل و تخدیر است و مُروّج خرافه،دروغ و وهم،و عامل رکود و جمود و ذلت جامعه و اغفال مردم از زندگی و سرنوشت و فقر و خواری و خطر و دسیسهء دشمن،و بالاخره از هر چه در جهان و جامعه می گذرد،به نام اسلام،آنان را به تسلیم می خواند؛و برای خشنودی و آسوده خاطری خداوندان زمین،در لباس دروغین تقدس،خشنودی خدا را ابلاغ می کند؛و خدای اسلام را که،«عزت» را دوست می دارد و پیغمبر اسلام(ص) را که ثروت را «خیر» می خواند و اسلام را که دین «علم و عدل و آهن» است،به گونه ای معرفی می کند که به ازای تحمل جهل و ظلم و ضعف و فقر و عقب ماندگی و مرض،پاداش خیر می دهند! تا از دست قدرتهائی که همیشه از جهل و فقر و انحطاط و موهوم پرستی مسلمانان تغذیه می کنند،پاداش خیر بگیرند.

ادامه دارد...

اسلام پویا و مترقّی (قسمت پنجاهم):

بنابراین،این حرف که در قرن نوزدهم گفته شد که: «دین،تریاک توده هاست،تا توده های مردم به نام امید به بعد از مرگ،محرومیت و بدبختی شان را در این دنیا تحمل کنند؛تریاک توده هاست تا مردم،اعتقاد به این داشته باشند که آنچه پیش می آید،در دست خداوند است و به ارادهء خداوند،و هرگونه کوشش برای تغییر وضع،برای بهبود وضع خود و مردم،مخالفت با ارادهء پروردگار می باشد»،این حرف،راست است؛راست است.و این که علمای قرن هیجدهم و نوزدهم گفتند:

«دین،زائیدهء جهل مردم از علل علمی است» راست است.این که گفتند: «دین،زائیدهء ترس موهوم مردم است«راست است.این که گفتند: «دین،زائیدهء تبعیض و مالکیت و محرومیت دورهء فئودالی است»،راست است.[فئودال = خان]

اما این کدام دین است؟دینی است که تاریخ هم،همیشه در قلمرو اش بوده است -غیر از لحظاتی که مثل برقی درخشیده،و بعد هم خاموش شده است- و همین دین شرک است.چه این دین شرک،به نام های:دین توحید،دین موسی،دین عیسی باشد؛و چه به نام های:خلافت پیغمبر،خلافت بنی عباس،خلافت اهل بیت(ع).اینها، شرک دینان اند،در لباس توحید و به نام دین توحید و به نام جهاد و قرآن.و قرآن را هم او – پیرو دین شرک – به سرِ نیزه می کند.

همیشه در طول تاریخ،دین ملأ و مترفین حکومت می کرده؛و یا به طور آشکار،به نام خودش،و یا در پردهء دین خدا و مردم،خود را حفظ می کرده است.و دین توحید،دینی است که حکومتش در تاریخ،تحقق نیافته است.و به نظر من،این یکی از افتخارات شیعه است که آنچه را در قرون وسطا به نام قدرت اسلامی به دنیا عرضه شد،نمی پذیرد؛و جهادش را به چشم غارت امپریالیستی می نگرد و حکومتش را حکومت «قیصر»ی و «کسرا»ئی؛و نه خلافت رسول خدا(ص) می داند.

این را بر صاحبان بصیرت،به آنهائی که همیشه می پرسند که: « تو به نام یک صاحبنظر،چگونه این همه به «دین» تکیه می کنی؟ » می گویم که:من اگر از دین سخن می گویم،از دینی سخن نمی گویم که در دوران های گذشته تحقق داشته و بر جامعه ها حاکم بوده است؛بلکه از دینی سخن می گویم که هدف اش:از بین بردن دینی بوده است که در طول تاریخ،بر جوامع،حکومت داشته است؛و از آن دینی سخن می گویم که پیغمبرانش،برای نابودی اَشکال گوناگون دین شرک،قیام کردند و در هیچ زمانی به طور کامل،از نظر جامعه و زندگی اجتماعی مردم،آن دین توحید،تحقق پیدا نکرده.بلکه مسئولیت ما این است که برای تحقق آن دین-دین توحید-در آینده بکوشیم.و این،مسئولیت بشری است؛تا آینده،دین توحید-آن چنان که به وسیلهء پیامبران توحید اعلام شده- در جامعهء بشری،جانشین ادیان تخدیری و توجیهی شرک بشود».بنابراین،تکیهء ما به دین،بازگشت به گذشته نیست؛بلکه ادامهء راه تاریخ است.

ادامه دارد...

اسلام پویا و مترقّی (قسمت چهل و نهم):

«شرک»،به معنای بی خدائی نیست؛که مشرکین،بیشتر از ما خدا دارند!مشرک،کسی نیست که به خدا معتقد نیست.چنان که می دانیم،طرف مقابل «عیسی»،«موسی»،و «ابراهیم»،مشرکین هستند،نه بی خدایان.مشرکین کسانی هستند که بیشتر از آنچه هست،به خدا معتقدند،یعنی خدای اضافی دارند؛زیادی خداپرست اند!

«کفر»،به معنای پوشیدن است.اما این کفر،به معنای پوشیدن حقیقتِ دین،به وسیلهء «عدم دین» نیست؛بلکه به معنای پوشیدن یا پوشاندن دین،به وسیلهء یک دین دیگر است.

دین شرک،همیشه کوشش اش این است که به وسیلهء معتقدات ماوراءالطبیعی،به وسیلهء اعتقاداتی به نام خدا یا خدایان،به وسیلهء اعتقاد به معاد،یعنی با توجیه اعتقاد به معاد،با توجیه اعتقاد به مقدسات،با توجیه و تحریف اعتقاد به نیروهای غیبی،با تحریف همهء اصول اعتقادی و مذهبی،وضعی را که اکنون هست،توجیه کند.یعنی به نام دین،مردم را بباورانند که وضعی که خود و جامعه تان دارید،وضعی است که شما می باید داشته باشید؛ که این-وضع شما و جامعه-تجلی ارادهء خداوند است؛و این،سرنوشت و تقدیر شما است!

دین شرک،در تاریخ،به دو شکل حرکت دارد:اول به شکل مستقیم خودش،که در تاریخ ادیان می بینیم؛یعنی دین مُهره پرستی،بعد تابو پرستی،بعد مانا پرستی،بعد ربّ النّوع پرستی،بعد چند خدا پرستی،بعد ارواح پرستی،و بعد به شکل خداپرستی.این سلسلهء دین شرک است،در تاریخ ادیان.اما اینها اَشکال آشکار دین شرک است.

دوم،شکل پنهانی دین شرک است،که از همه خطرناکتر و موذی تر است؛و از همه بیشتر،به بشریت و به حقیقت آسیب رسانده است.این شکل-شکل پنهانی دین شرک-پنهان شدن شرک،در زیر نقاب توحید است.پیغمبران توحید،تا برمی خاستند و در برابر شرک می ایستادند،شرک در برابرشان می ایستاده.این پیغمبران،اگر پیروز می شدند و شرک را به زانو در می آوردند،در آن صورت،شرک در پوست خودش و پیروان و جانشینان و ادامه دهندگان آن،به زندگانی پنهانی خودشان ادامه می داده اند.این است که می بینیم،بلعم باعور،که در برابر «موسی» و در برابر نهضت «موسی» از میان می رود،به صورت خاخام های دین «موسی» و به صورت فریسیان،که قاتل«عیسی» هستند،در می آیند.

این گروهی که «عیسی» را نابود می کنند،و در برابر او می ایستند،و با قیصر بت پرست رومی،علیه مدافع توحید،همدست و همداستان می شوند،اینها دنبالهء همان گروهی هستند که علیه «موسی» ایستاده اند،یا دنبالهء همان گروهی هستند که به «موسی» گرویدند.این همان بلعم باعور و سامری است که اکنون در لباس دین «موسی» در تاریخ ظاهر شده است.

این کشیشانی که در قرون وسطا،به نام مذهب-مذهبی که برعشق،دوستی،وفاداری،صبر،گذشت و محبت است-و به نام «عیسی»-کسی که مظهر صلح و مظهر عفو در تاریخ است-بزرگترین جنایاتی که حتی مغول به خواب شب اش ندیده،مرتکب شدند،و بیشتر از همهء جنایتکارها خون ریختند.آیا اینها ادامه دهندگان راه «عیسی(ع)» هستند؟آیا اینها حواریون «عیسی» هستند؟یا ادامه دهندگان مذهب شرک هستند،و همان فریسیان اند که به صورت کشیشان باز درآمدند تا دین «موسی» را،از درون به شرک بکشند،که کشاندند.

ادامه دارد...