و از «حسین(ع)»،زنده تر کیست؟در تاریخ ما کیست که به اندازهء او،حق داشته باشد که «زندگی کند»؟ و شایسته باشد که «زنده» بماند؟
نفسِ انسان بودن،آگاه بودن،ایمان داشتن،زندگی کردن،آدمی را «مسئول جهاد» می کند؛و «حسین(ع)»،مَثَلِ اعلای « انسانیتِ زندهء عاشق و آگاه » است.
ناگهان جرقّه ای در ظلمت،انفجاری در سکوت!سیمای تابناک «شهیدی که زنده بر خاک،گام بر میدارد»،از اعماق سیاهی ها،از انبوه تباهی ها! چهرهء روشن و نیرومند یک «امید» در شب ظلمانی «یأس»!
باز از خانهء خاموش و غم زدهء فاطمه(س)-این خانهء کوچکی که از همهء تاریخ بزرگتر است-مردی بیرون آمد:خشمگین و مصمم،و در هیأتی که گوئی بر سر همهء قصرهای قساوت و پایگاه های قدرت،آهنگ یورش دارد.و گوئی قلهء کوهی است که آتشفشانی بی تاب را در دل خود به بند کشیده است؛و یا تندبادی است که خداوند بر این قوم عاد فرو فرستاده است و اکنون به وزیدن آغاز می کند!
مردی از خانهء فاطمه(س) بیرون آمده است!مدینه را می نگرد و مسجد پیامبر(ص) را! او مکهء ابراهیم را و کعبهء به بند نمرود کشیده را،و اسلام را و پیام محمد(ص) را و کاخ سبز دمشق را و گرسنگان را و در بند کشیدگان را و...
مردی از خانهء فاطمه(س) بیرون آمده است!بار سنگین همهء این مسئولیت ها بر دوش او سنگینی می کند.او وارث رنج بزرگ انسان است؛تنها وارث «آدم»،تنها وارث «ابراهیم» و...تنها وارث «محمد(ص)»!
مردی تنها!اما نه!دوشادوش او زنی نیز از خانهء «فاطمه(س)» بیرون آمده است!گام به گام او،نیمی از بار سنگین رسالت برادر را،او بر دوش خود گرفته است!
ادامه دارد...