آدمی زاد هرچه انسان تر می شود،چشم به راه تر می شود.این یک حقیقت زیبائی است که همواره می درخشد.در انتظار چه؟ که؟ هر چه،هر که،به هر حال،یک مُنتَظَر.
در ادیان، این موعود مُنتَظَر،روشن و مشخص است،یک منجی غیبی است و رسالتش نیز مشخص و معلوم.آن که باید بیاید،یک «اَبَر مَرد» است.
در تشیع،با اینکه موعود مُنتَظَر،«مهدی(ع)» است و آخرین امام از سلسلهء امامان اثنی عشر،فرزند امام حسن عسکری(ع) و رسالت اش هم معلوم است.رسالتی را که پیامبر اکرم(ص) آغاز کرد؛اما پس از مرگش نگذاشتند«علی(ع)» و فرزندان وی ادامه دهند و حکومت و امامت مردم را غصب کردند؛او خواهد گرفت و ادامه خواهد داد.
بنابراین «مهدی(عج)» یک امام است و برای استقرار عدالت و احیای حقیقت می آید.این یک رسالت اجتماعی و سیاسی و اعتقادی و بشری است و او خود یک بشر است؛اما روح منتظِر انسان،که همواره بی قرار غیب و فراری به ماوراء طبیعت است،نمی تواند تصویر بشری و رسالت اینجهانی «مهدی» موعود را،آنچنانکه از اسلام رسیده است،نگاه دارد.و او را و کارش را در هاله ای از ماوراء واقعیت،غرقه می سازد؛زیرا سرشت واقعی انسان،واقع گریزی است.
یکی از فجایع زندگی پرگرفتاری و سنگین امروز،این است که مجال انتظار را از انسان گرفته است.انحطاط زندگی و انحصار همهء وجوه آن در مادیّت صِرف،و از طرفی پیشرفت تکنیک و اقتصاد،که همهء نیازهای این انسان را در چنین زندگی ای برآورده می کند،او را سرگرم و سربند خویش کرده است؛سرش به خوردن و بلعیدن و از چنگ و دندان هم ربودن و بر روی هم پریدن و «این،مر آن را همی زند منقار،وآن،مر این را همی کشد مخلب»،مجموعهء فعالیت های او را تشکیل می دهد.چنین انسانی به آن چه تکنیک از آوردنش عاجز است،خود را نیازمند احساس نمی کند.این است یک سیری کاذب،یک قناعت پست،کوتاه کردن آرزوها و نیازها،به مقدور بسنده کردن!
انسان امروز بر خلاف آنچه مشهور است،قانع تر شده است.آن چه نصیحت گران و حکیمان اندرز می دادند که از «اَمَل طویل» و آرزوهای دور و دراز بپرهیزید و به داده شُکر کنید؛به گونهء مسخ شده و منحطی قبول کرده است.انسان قدیم،قناعتش سخت زیبا بود:قناعت به اندک،از آنچه بدن را به کار آید؛برای افزون طلبی،در آن چه روح و دل به آن نیازمند است.انسان امروز،همه در تلاشِ«خاک را کیمیا کردن» است و در جست و جوی داروئی که خاک را زر کند.اما انسان دیروز،در آرزوی «اکسیری» بود،که جان خاکی و قلب مِسین او را کیمیا سازد.
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند؛بُوَد آیا که گوشهء چشمی به ما کنند؟
ادامه دارد...