20) «توسل و شفاعت» پیغمبر و ائمه و حتی خاک شهید بزرگ راهِ «حقیقت»،«حرّیت» و «عدالت»:«حسین»!نه به این معنا که توسل و شفاعت،عامل کسب «نجات ناشایسته» باشند؛بلکه برعکس،عامل کسب «شایستگی نجات»اند؛و در رستاخیز نیز،کسانی از «شفاعت» بهره مند می شوند که واجد صلاحیت باشند.
21)نیایش،نه به عنوان وسیلهء تخدیر،جانشینی عمل و مسئولیت،راه نجات فردی و راه فردی نجات،بدون توجه به سرنوشت مردم اسیر؛بلکه درست برعکس،به عنوان عامل نیرومندی در پرورش ارزشهای متعالی انسانی،و طرح خواست های بلند جمعی و تلطیف و تکامل روح خشن و رسوبی بشری؛و در کامل ترین شکل نیایش،نیایش در مکتب سجّاد(ع)،یعنی تجلّی «عشق،نیاز،آگاهی و مبارزه» در نیایش.
22)و بالأخره،به عنوان روشن ترین جهت و شدت و معنای ایمانم به «تشیع علوی»،یعنی«تشیع شهادت»،و نه تشیعِ «عزا»؛«تشیع سرخ» و نه تشیعِ «سیاه».آنچه در مصر،در کنار اهرام،بر سر گور هزاران برده ای که در زیر سنگ کشی برای ساختن اهرام بر قبر فرعون جان داده اند،و پنج هزار سال پیش،اینجا چال شده اند،خطاب به یکی از این بردگان مظلوم نظام فرعونی و قارونی و بلعمی(یعنی استبداد سیاسی و استثمار اقتصادی و استحمار مذهبی)گفتم:
«...من،برادر،پس از مرگ تو،پنج هزار سال است،که با دیگر برادرانم،خواهرانم،در زیر شلاق فرعون ها قصر ساختیم و از خون و رنج و کار و گرسنگی مان برای قارون ها،گنج نهادیم؛و با افسون روحانیان رسمی همهء مذاهب،معبد ها بنا کردیم؛و قربانی فریب و جهل و تعصب و جنگ های بیهودهء «مقدّس» شدیم!و اکنون برادر،در فرار از همهء کاخها و گنجینه ها و معبدهای «ضرار» و ذلت،و در طلب آگاهی و آزادی و عدالت،سرم را بر درِ خانهء گِلین و مظلوم فاطمه(س)نهاده ام.
و هزار و چهارصد سال است،به تهدید هیچ تیغی و تطمیع هیچ طلائی و فریب هیچ تسبیحی،سر بر نگرفته ام؛و از این«خانهء کوچکی که از همهء تاریخ بزرگ تر است»،به سراغ هیچ کاخی و هیچ معبدی نرفته ام.نه تخت جمشید پارس،نه کاخ سبز معاویه،نه قصر عالی قاپوی اصفهان،نه کلیسای روم،نه آتشکدهء استخر،نه مسجد سلطان احمد،نه مسجد شاه عباس...
که در این خانه،«علی» هست،فریاد رنج همهء حق های غصب شده؛که در این خانه،«فاطمه» هست،اعتراض همهء زنان مظلوم؛که در این خانه،«حسن» هست و «حسین»،شهادت رسواگر بلند همهء شهیدان تاریخ؛و در این خانه،«زینب» هست،خشم همهء خواهران ما،برادر!»
پایان