ب:کلمهء حزب،بر خلاف تصوری که بعضی مسلمانان و شیعیان از آن دارند و آنرا کلمهء اهانت آمیزی می دانند کلمه ای است قرآنی که خداوند،کرارا روی آن تکیه کرده است.در آنجا اسلام و ملت ابراهیم را یک حزب معرفی کرده،جنگ بین خود و پیروان شیطان را هم جنگ حزب خدا و حزب شیطان نامیده است.حتی تقسیم بندی خود قرآن هم بر اساس حزب است!با این حال..."دیگران" این کلمهء خاص قرآنی ما را گرفتند اما ما از آن بیگانه و بیگانه تر شدیم!آنها مهر خود را بر روی آن نقش کردند و ما نسبت به آن بیزاز تر شدیم...تا جائی که امروز،حتی از آن وحشت داریم!چرا که از متن و محتوای اسلامی و شیعی خود بیگانه شده ایم!...
یک نفر اعتراض می کرد که:چرا کلمهء خلق را که ماتریالیست ها به کار می برند،تو در زبان مذهبی ات هم به کار می بری؟گفتم که به ماتریالیستها اعتراض کن که چرا این کلمه را به جای مردم به کار می برند و به خداپرستان که چرا این کلمه را به کار نمی برند!زیرا اساسا مفاهیم خلق و خلقت و مخلوق...مفاهیمی انحصارا مذهبی است و لازمه اش اعتقاد به خالق و مخلوق بودن انسان!این اصطلاحی است که در زبان ماتریالیست بیگانه است و با جهان بینی اصالت ماده متضاد!و به همان اندازه،با جهان بینی خدائی که جهان و انسان را خلق خدا می داند،سازگار.
ادامه دارد...
بله،با این قلم رمانتیکی اش نمی دانید چه کرده است!ما اهل فن می دانیم که متخصص امور مربوط به فن ولایت هستیم.[....]کتاب دفاع از اسلام و روحانیت در رد دکتر علی شریعتی سخنگوی ارشاد اثر شیخ محمد علی انصاری را بگیرید،فصل اولش به عنوان دکتر علی شریعتی را بشناسید،به بیوگرافی من اختصاص دارد.
البته متوجه نیست که افکار و عقاید کسی را می شود،نخوانده و نشنیده و نفهمیده،از خود درآورد و هر جور که سفارش داده باشند معرفی کرد و هر جور که صاحب کار را راضی کند،ردّ نمود.حتی می توانی به کسی تهمتی ضد عقیده اش جعل کنی و به عنوان ردّ بر او،حرفهای خود او را به نام خودت نقل کنی.مگر چند درصد از مردم می روند به منابع اصلی مراجعه کنند و با این ردیه و دفاعیه،منطبق کنند و نقل قولهایت را کنترل کنند و بفهمند که کجاهایش را حذف کرده ای،کجاهایش را پس و پیش افتاده نقل کرده ای،کجاهایش را شکسته ای یا تغییر داده ای و تحریف کرده ای،کجاهاش را اصلا جعل کرده ای،کجاهاش را درست بر ضد گفتهء او و عقیدهء او گفته ای یا عقیده ای را به او به دروغ نسبت داده ای و بالاخره کجاهاش را وفادار بوده ای،اما جمله را نتوانسته ای درست بخوانی و حتی معنی اش را نتوانسته ای بفهمی یا برعکس فهمیده ای...؟
چند درصد از مردم حوصلهء چنین دقت ها را دارند؟چند درصد از مردم،قضاوت هاشان را له یا علیه کسی یا کتابی یا مؤسسه ای،فقط از دهان کسی می گیرند که با او دوست و آشنا و همسایه...اند و یا هیچ کدام،فقط با اولین باری که چیزی را می شنوند،از هر کسی نه تنها می پذیرند که بی درنگ می شود حرف خودشان،تحقیق و تجربه و استنباط خودشان و به همین عنوان هم،همه جا تکرار می کنند و تبلیغ!
و در عین حال،همهء این امور،خیلی ساده و راحت و عادی جریان می یابد و به دین و ایمان و خدا و فردا و تقوا و تعصب و تقدس ربطی ندارد،هیچ دلیلی وجود ندارد که چنین آدم هائی که عادتشان این است و سرگرمی و لذت روحی شان،اهل نماز و روزه و زیارت و ولایت و ارادت به اهل بیت نباشند،مگر آنها که همین روزها یک دهه،آنهم دههء محرم و صفر و رمضان،در عزیزترین شب ها و مقدس ترین مکانها و بر شریف ترین تریبونهای تاریخ و در جامهء رسمی روح و علم و تقوا و تبلیغ،از آغاز تا انجام،بالبداهه می سازند و می بافند و دشنام های زشت می دهند و تحریکات خطرناک می کنند و تهمت های کثیف می زنند و بهتان های بهت آور می بندند و حکم های قاطع،که روی کلیسای قرون وسطی را سفید کرده است،صادر می کنند و مقدس ترین احساسات را - که ایمان به خدا و عشق به علی و فاطمه و حسین و خاندان پیامبر(ص) است – وسیلهء عقده گشائی ها و خودنمائی ها و سودجوئی های شخصی می کنند و نردبان صعود به بالا بالا ها!
و از ولایت علی و مذهب حق پرستی شیعه،چماق تکفیر می سازند بر سر حق و برای حق کشی و فروکوفتن هر سری و بریدن هر زبانی و شکستن هر قلمی که منافع شخصی و مصالح صنفی و موقعیت اجتماعی شان را با آگاهانیدن مردم،ممکن است تضعیف کند،همین تیپها مگر گاه به قول خودشان با دهان روزه،چنین کاری نمی کنند؟بعضی شان حتی مگر جدا اهل نماز و روزه و روضه و دعا و زیارت و عبادت نیستند؟و مگر خوارج همگی شان،از همگی اینها مقدس تر و متعبد تر و مؤمن تر نبودند؟بسیارند کسانی که تبهکاری و حق کشی و دروغ و بهتان را با تعبد و تدین و تعصب در خود،به راحتی جمع دارند و حتی احساس نمی کنند که افکارشان با رفتارشان متضاد است...
ادامه دارد...
مردی،نه فرود آمده از کاخ مُغی،دهگانی،شهرزاده ای،که بر آمده از فقر و رنج،مردی امّی از قومی محروم،مردی در کودکی چوپان گله و در جوانی،کارگر قافله!باور کردیم که نجات رسیده و عدالت!تا رسیدیم،رفته بود و در حکومت جانشینانش،با زنجیرها و شلّاق ها و غارت ها و دروغ ها!بدتر از عصر شما!و اما،خانهء او نیز ویران و خانوادهء او نیز قربانی ظلم،خیانت و غصب بیشتر از خود ما،بدتر از خود ما!و این است برادر که هزار و چهارصد سال است که سرم را بر کنار دیوار خانهء متروک فاطمه(س)نهاده ام و در این قرنهای سیاه،به تهدید هیچ تیغی و تطمیع هیچ طلائی و تزویر هیچ تسبیحی،بر نداشته ام و به در هیچ کاخی و هیچ معبدی و هیچ گنجینه ای رو نکرده ام،که در این خانهء گلین محقر،فاطمه هست و علی هست و حسین هست و زینب،زن،شوی،برادر و خواهری که همچون زنان و مردان و خواهران و برادران ما،رنج،ظلم،گرسنگی،کار،حقکشی و فریب را خوب می شناسند،می چشند و اینچنین زندگی می کنند،تا سرنوشت رنج تاریخ و فاجعهء انسانیت را در سرگذشت خویش،حکایت کنند.
خاندانی که قدرتهائی بزرگتر از فرعون را به زیر آورده است و گنجینهء قارونهای زمین را به بیت المال مردمش فرو ریخته و قدرت بزرگترین مذهب زمان را در اختیار دارد و گرسنه است،تا با گرسنگان جهان،هم کاسه باشد و ریسمان به گردن دارد،تا بردگی انسان را و قربانی غصب و تزویر دین بازان است و شهید شمشیر زهرآگین تعصّب،تا نشان دهد که اینان،به نام و به نیروی کامل ترین دین خدا،عزیز ترین پروردهء دین و پاک ترین دوست خدا را اینچنین محکوم می کنند که یعنی سنت پیامبر!و سپس می کشند،که یعنی حکومت خدا و بر نامش و یادش در تعقیب هر نماز لعنت می کنند،که یعنی عبادت مؤمن!
ادامه دارد...
و بعد هم خطاب خواهر جان و برادر جان به اینها و اعتراف آشکار جلوی چند هزار مستمع حسینیه و حتی در کتاب:آری اینچنین بود برادر! که با زبان و با قلم خودش - به شهادت نوار و کتاب که هر دو موجود است - می گوید و می نویسد که:من(علی شریعتی و همفکر هاش که خودشان را شیعهء علوی می دانند و ما را صفوی!)با این تمدن که این اهرام را برکشیده و آن قصرها و معبدها و گنجینه ها را در همه جای زمین و همهء زمان،دشمنم،از این تمدن و تاریخ،عقده و کینه دارم(عقده دارد!خودش می گوید)و احساس می کنم که با آنها که در زیر این هرمهای هولناک مومیائی شده اند تا همیشه برای بردگی مردم بمانند،جز نفرت،رابطه ای ندارم.
من از نژاد و تبار و طبقهء شما هستم(اعتراف!بردگان فرعون را می گوید!دقت کنید!)بار سنگین پنجهزار سال سنگ کشی برای این بناهای جور،بر دوشهایم سنگینی می کند،بناهائی که بر روی استخوان نیاکان من،خواهران و برادران من از زمین قد کشیده اند!من این پنج هزار سال را که شما برادرانم رفتید و من ماندم،با فرعونها و قارونها و بلعم ها و دیگر سحره اش و ملأ و مترفش!همچنان زنجیر بر پا،شلاق بر پهلو و سنگ بر پشت و ریسمان بر گردن و گرسنگی و رنج،طعامم و شرابم!هیچکس به سرنوشت ما نگاهی نیفکند،هیچکس به رهائی ما دستی بلند نکرد،نه پارسایان،نه پیامبران و نه خدایان!چه، ما ملعون سرنوشت بودیم و نفرین شدگان مشیّت!حتی پیامبران راستینی که برای نجات بردگان و اسیران،قد برافراشتند،به سراغ قوم خود رفتند،حتی موسی،بندگانی را که با او هم نژاد بودند از کنار ما و میان ما بر گرفت و به سوی آزادی برد و یکی از ما را نجات نداد تا گفتند مردی از کوه[غار حرا] فرود آمده است و از نجات همهء دربند شدگان زمین سخن می گوید.
ادامه دارد...
قرینهء بسیار روشنی که این توطئهء خائنانهء ضد دین و ولایت و امت را اثبات میکند این است که اگر به تاریخها دقت فرمائید می بینید که قضیهء خطر صهیونیسم و همدستی امپریالیسم و اسرائیل و فکر وحدت همهء صفوف مسلمین در برابر جبههء مشترک استعمار- کلیسا - اسرائیل و شعار آزاد کردن بیت المقدس غصب شده را این افراد شیعه نما - که حتی به عدالت انوشیروان(!) و ولایت شاه عباس(!) هم ایمان محکمی ندارند-!درست از تابستان سال 1347(ژوئن1967)[همزمان با جنگ شش روزهء اعراب و اسرائیل]در میان مردم عنوان کردند و این تاریخ،تاریخی است که حضرت آقای سید حسین واعظی- یکی از وُرّاث فدک! - برای آزاد کردن فدک علیه ابی بکر به دادسرای سبزوار شکایت کرد.تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
بله،این ها کم کم دست های خودشان را رو کردند و به تدریج کفرشان(!) را به خورد مردم دادند،اول منبر را بدل به تریبون کردند و تکیه را بدل به سالن و فرش را بدل به صندلی و حتی گذاشتن لیوان آب بر روی تریبون در اثنای سخنرانی دینی!و به خصوص در حسینیه که به نام حسین ابن علی علیه السلام است،به عناد با او و اهل بیت و حتی طفل شش ماهه که لب تشنه بودند.بعد به حاشیهء کتاب دعا ایراد گرفتند که گفته با خواندن فلان کلمات،ثواب هفتاد شهید می بری،بعد هم سال گذشته،رسما پشت جلد کتابش بدون هیچ حیائی و حفاظ و حجابی نوشت:مسئولیت شیعه بودن!یعنی شیعه بودن جرم است،گناه است،مسئولیت دارد!در برابر خدا مسئولی اگر شیعه باشی!!!
ادامه دارد...