عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

فرهنگ شیعه (132):

مردم جهان به دولت آمریکا اعتراض می کردند که چرا در حالی که از هر سه نفر در زمین،دو نفر گرسنه اند،میلیارد ها دلار پول را در فضای ماوراء جوّ به باد می دهید؟دولت آمریکا  هم برای تبرئهء خود،پانزده شانزده قلم فوائد تکنیکی آپولو سازی را ردیف کرده بودند که مثلا چکش الکترونیک بسیار ظریفی که برای آپولو ساخته ایم،در صنایع الکترونیک به درد می خورد،سیستم مخابرات بین کرات را که اختراع کرده ایم،برای مخابرات بین المللی مفید است،مدار تلویزیونی،عکسبرداری با نور ماوراء بنفش،آنتن های خورشیدی...(خب به تو چه ذاکر سید الشهدا!تو مدافع مکتب علی(ع) هستی در این مملکت اسلامی و این گوشهء دنیای سوم و در آن شهر مقدس مذهبی و در آستانهء علی ابن موسی الرضا(ع)یا مدافع سازمان آمریکائی که میلیارد ها پول از جیب انسان در زمین می رباید و برای خودنمائی های سیاسی و تحکیم مقام ابرقدرتی امپریالسم غرب و هدفهای نظامی در فضای لایتناهی به هدر می دهد؟)پس از رد نویسی این مقالهء تبلیغاتی آمریکائی در دفاع از آپولو و رد بر اسلام شناسی!!خودش هم فهمیده که:به ما چه؟!برای توجیه چنین عمل قبیحی و استعمال آن همه اصطلاحات پیچیدهء تکنولوژی فضائی!آن هم به نام تحقیقات خودش دربارهء آپولو!می گوید:این مطالب را اینجا نوشتیم تا متهم به ارتجاع نشویم!!

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (131):

اینها خیال می کنند که اگر یک کشف و اختراع جدید علمی در اروپا یا آمریکا را مبنا قرار دهند و آیه ای از آیات قرآن یا حدیثی از احادیث را به آن بچسبانند،خدمت درخشانی به اسلام و مسلمین کرده اند!و روشنفکران دور شده از مذهب را به ایمان مذهبی،بازآورده اند.از اینرو بعضی کتابهای دینی به کتابهای علم الاشیاء،بیشتر شباهت پیدا کرده تا به یک کتاب دینی.بعضی ها گمان می کنند که چون نسل تحصیلکردهء امروز از بینش و طرز تفکر اسلامی گروه اسلامی استقبال می کند،لابد به این علت است که این ها تحصیلکردهء جدید اند،یا الفاظی را به کار می برند که مثلا یک پسوند"لوژی" یا "ایست"ی به دُمشان چسبیده است،یا القابی چون دکتر و مهندس و استاد دانشگاه به دُم خودمان!


این است که می بینیم مصرف الفاظ و اصطلاحات علوم جدید بیشتر از روی کتب درسی یا مطبوعات،و غالبا دست و پا شکسته و غلط غلوط،در بعضی منابر بالا رفته است.حتی یکی از همین وعاظ مدرنیزهء شُهرهء شهر ما – مشهد – که امروز باید سخنگوی فرهنگ امام صادق(ع)باشد،در کتاب"افسانهء کتاب"(چاپ مشهد به قلم شیخ عطائی خراسانی)که طبق معمول این اواخر،در رد من و استادان و پیشگامان من است،برای رد یک کلمه حرف من که در کتاب اسلام شناسی گفته ام:تکامل در اسلام مطرح است،به قرار مسموع و متواتر!آنرا با فرضیهء تکامل داروین،عوضی گرفته و صفحه ها در شرح حال و مکتب داروین و رد بر آن! از کتابهای محمود بهزاد و دیگران،رو نویسی کرده،بعد حیفش آمده،از مقاله ای که در بارهء فروید خوانده صرف نظر کند،بهانه آورده که :حال که داروین را رد کردیم،بد نیست که فروید را هم که افکارش مثل داروین شایع شده،رد نمائیم!

بعد شرح حال مفصل فروید و تکرار همان حرفهای افواهی!بعد باز ده پانزده صفحه در بارهء فوائد آپولو! نوشتن و کپیه کردن مقاله ای که در کیهان و اطلاعات [قبل از انقلاب] منتشر شد...

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (130):

عجیب است که امروز یک روحانی زاده بر سر گروهی از مسلمانان فریاد می زند که چرا کتاب «شهادت»،نوشتهء علی شریعتی را خوانده اید و از او حرف می زنید.می پرسند مگر کتاب شهادت چه عیبی دارد؟توضیح مرحمت می فرماید که: در کتاب شهادت،علی شریعتی بیشتر از همهء کتابهایش خطا کرده و به امام حسین(ع)اهانت کرده،ولایت امام را انکار کرده(!!!) چون تمام کتاب شهادت منحصر است به قیام امام حسین(ع) در برابر یزید و مسئلهء کربلا...

با تعجب می پرسند اشکالش چیست؟با تعجب از این همه بیگانگی اینها از شیعه توضیح می دهد:نخیر آقا اصل مطلب همین است که امام حسین از سن شش سالگی قیام کرده است،در مدینه!و علی شریعتی در شهادت،به این قیام که اولین قیام بزرگ امام است اشاره ای هم ندارد!طبیعی ترین عکس العمل در برابر این انتقاد علمی،یک جفت شاخ است که از کله ات بیرون می زند!

و این آقا که امروز لباس رسمی تشیع را بر تن دارد(بیچاره مردم و بیچاره...!)برای همین اختلاف نظر علمی!که من به قیام امام در سن شش سالگی اش اشاره نکرده ام،می خواهد پوست از کلهء آنها که به دیدن من آمده اند،بکند!و تهمت هم نه اینکه این قیام شش سالگی را از قلم انداخته ام،بلکه به این دلیل،من دشمن امام حسین و منکر امامت هستم!

در حالیکه سید رضی[گردآوری کنندهء نهج البلاغهء علی(ع)]،درخشان ترین چهرهء علمی تاریخ شیعه که در مرگ ابو اسحق صابی که یک دانشمند معروف غیر مسلمان است [صابی به کسانی می گویند که توحید را قبول دارند؛اما نبوت را قبول ندارند] چنان مرثیه ای به شعر می سراید و چنان تجلیل هائی که شگفت آور است!آن وقت،از من توقع دارید که بگویم این دو تا شیخ،هر دو یکی است؟آیا این اهانت به تشیع و خیانت به اهل بیت(ع) و مکتب علمی امام صادق(ع) و اصالت انسانی و علمی علمای بزرگ تشیع،که افتخار فکر و علم و ادب بشری اند نیست؟

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (129):

غالبا شیعه را به عنوان یک مکتب فقهی جدا در برابر مکاتب فقهی دیگر قرار می دهند(جعفری در برابر حنفی و ...) دستهء دیگر از نظر اعتقادی،شیعه را از وصایت و ولایت به بعد تلقی می کنند و آن هم باز،به شکل یک مکتب اعتقادی در کنار دیگر مکتبهای اعتقادی در اسلام.اما در زبان من،شیعه با اسلام ، مترادف است و از توحید شروع می شود و تاریخش از آدم و رسالتش از ابراهیم(ع) تا حسین(ع) و از او تا آخرالزمان!در یک کلمه،شیعه از نظر من یک نوع فهمیدن اسلام است،همین!

این ادعا که اصول دین اسلام سه تاست و اصول مذهب شیعه دو تا و مجموعا می شود پنج تا،ادعائی است ضد شیعی و ضد اسلامی و ضد علی ترین حرفی است که می توان تصور کرد!چون معنای این حرف،این است که شیعه،عدل و امامت را بعدا اضافه کرده است؛در حالیکه عدل و امامت،ریشهء قرآنی دارند و کسی نمی تواند شیعه را متهم به بدعتگذاری و اضافه کردن چیزی به اصل اسلام بکند.بارها گفته ام و بار دیگر می گویم که:در فهم علی وار،در مکتب اسلام شناسی خاندان پیغمبر(ص) در آموزش ائمه،یعنی در تلقی شیعی اسلام،دین اسلام دارای این اصول است:توحید،نبوت،معاد،امامت و عدل!

من شیعه و اندیشمندان بی غرض و آزاد غیر شیعه،در اسلام،همه برادران مسلمانیم،همه مان به اصالت اسلام معتقدیم؛منتهی در فهم اسلام با هم اختلاف نظر داریم،من شیعی،اسلام را اینچنین می فهمم و تو غیر شیعی،آنچنان.باهم اختلاف علمی داریم،همچنان که دو عالم شیعی،فلان مسئلهء اعتقادی یا فقهی را دو گونه می فهمند و حتی به دو گونهء متضاد.

و طبیعی است که به جای تکفیر یکدیگر و جار زدن در میان عوام و بسیج باباشمل ها و تحریک تعصب ها،به جدال منطقی و مبارزهء علمی در صحنهء تحقیق و با شیوهء ادب علمی و اسلامی بپردازیم و من استنباط علمی او را غلط بدانم و او حق دارد استنباط علمی مرا غلط بشمارد و هیچکدام از عقیدهء علمی خود چشم نپوشیم و همدیگر را به عنوان دو مسلمانی که یک ایمان دینی و دو نظر علمی در دین دارند تلقی کنیم و بر سر نظریات خود،باهم اختلاف فکری و کشمکش علمی داشته باشیم و در برابر دشمن اسلام و مردم مسلمان،باهم وحدت صف و عمل داشته باشیم.

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (128):


ملاک مردم عوام در قضاوت مذهبی شان،حق و باطل یا نتیجهء بد و خوب یک امر نیست،هرچه از قدیم آمده باشد،مذهبی است،حتی اگر از پنجاه یا صد سال پیش باشد و حتی اگر از کفر و شرک داخل اسلام شده باشد!و هر چه نو باشد،محکوم است و کفرآمیز و نجس!حتی اگر مفید باشد و در خدمت مذهب و حتی اگر از خود اسلام باشد و فراموش شده باشد و دوباره مطرح گردد!

بر عکس آنها، متجددها(که با آنها سر و ته یک کرباس اند)که هر چه از قدیم رسیده باشد و منسوب به اسلام و از خودمان،مطرود است و هرچه نو باشد و مال بیگانه و منسوب به فرنگی،نشانهء تمدن و ترقی و برتری!

نمونه اش همین لباس رسمی استادی!در قرون وسطا،یکی از افتخارات بزرگ یک استاد طب یا فلسفهء سوربن یا کمبریج یا دانشگاه های ایتالیا و اسپانیا این بود که به هنگام تدریس کتاب شفا یا قانون و یا متون دیگر علمای اسلامی،لباس علما و فلاسفهء اسلامی را بر تن کند.

این بود که آن مدرسین فرنگی،لباده های علمای ما را بر تن می کردند تا تظاهر به استادی کنند که عملا از مقولهء اساتید اسلامی اند؛اما از وقتی که در آنجا(به اصطلاح ما مزینانی ها،چند تا زیمبلم زیمبو! به این طرف و آن طرفش آویزان کردند و لباس رسمی استادی غرب شد،اساتید متجدد ما-که لباس علمای ما را لباس کهنگی می دانند و خیلی هم زشت!و هزاران دلیل ذوقی و منطقی که این شکل لباس گله گشاد به درد نمی خورد و به قدری شش در چهارند که برای آمدن به کلاس،بیش از پشت میز،وقتشان را جلوی آینه می گذرانند،همان لباده های فرنگی را که گله گشادی اش سه برابر لباده های خود ماست و طرحش همان طرح،با یک تعصب و علاقه و تظاهر و تفاخری می پوشند و می شنگند و در محفل علمی پز می دهند و خوشند که گوئی پسر بچه هائی اند تازه از بستر ختنه،با موفقیت بلند شده اند و لباس نو نوار تنشان کرده اند!


حتی یکبار در جشن فارغ التحصیلی که فقط یکبار به عمرم شرکت کردم-به اصرار بچه ها- چون همان لبادهء کذائی تنم نبود،مشکلات فنی عجیبی پیش آمد که شنیدنی است.بالأخره با پارتی بازی و تبعیض و استثناء و اظهار لطف بعضی بزرگواران،تحمل کردند؛اما از آن حادثه به بعد،مسئولین امور آموزش و علوم عالیهء وقت،پشت دستشان را داغ کردند که دیگر چنین رسوائی پیش نیاید و آبروی دانشگاه و به خصوص حیثیت استادی با این گونه بی مبالاتی ها،از طرف افراد آخوند مأب و درویش صفتی که پرنسیب دانشگاهی سرشان نمی شود و حتی لباس آخوندی و درویشی منگوله دار دانشگاهی هنوز هم برای خودشان تهیه نکرده اند،اینجور هتک نشود!

ادامه دارد...