عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

فرهنگ شیعه (142):

از جناب آقای[...]متشکرم که هم جواب اشکال مرا رفع کرد و هم مدرک و دلیل این فتوی را نشان داد(یکی بستانی مسیحی و دیگر بخاری و مسلم سنی!)یعنی به دلیل اینکه برخی از قبایل سودان،دزد و بازیگر بوده اند شیعه می تواند گوشت قربانی را به کافر و مشرک بدهد یا در خاک دفن کند؛اما به سودانی ندهد،دیگر اینکه به جرم آنکه هزار و چهارصد سال پیش بعضی از هنرمندان سودانی به مدینه آمده اند و در مسجد پیغمبر می رفته اند و می خوانده اند و موجب تفریح خاطر پیغمبر و همسرش می شده اند،امروز باید از سودانی ها انتقام گرفت!

ثانیا حاجی شیعه، امروز که در منا گوسفند می کشد،از سیاهپوست گرسنه ای که آمده تکه ای از گوشت گوسفند او را که می خواهد زیر خاک کند ببرد برای زن و بچهء فقیرش،باید تحقیق تاریخی کند که آیا وی از اخلاف همان قبایل بازیگر است که «بستانی» در دائرة المعارف آورده یا شجره اش به آن دسته از مطربان سودانی که چهارده قرن پیش در مسجد النبی رقص و بازی می کردند می رسد؟که اگر این سیاه لخت پابرهنهء گدا که به دنبال سیر کردن شکمش پیاده به منا آمده،طبق اسناد تاریخی و مدارک مسلم و علم الرجال و علم انساب و ارائهء کتب تاریخی و سیره و ملل و نحل و شجرهء معتبر به حاجی آقای ایرانی ثابت کرده که او از اولاد و احفاد آنها نیست،حاجی آقا می تواند به او اجازه دهد که از لش گوسفندش یک تکه بکند و ببرد(تازه به نظر و حدس آقای[...]که به سلیقهء شخصی اش حکم را توجیه کرده و معلوم نیست از نظر صاحبان اصلی این فتوا مجاز باشد!)و اگر دلایل سیاه کافی نبود و حتی معلوم شد که او از اولاد و احفاد یکی از همان نوازنده های سودانی در مسجد النبی عصر پیغمبر اکرم(ص) است،که باید رانده شود و از کافر و مشرک بدتر است و باید به این گناه نابخشودنی جدّ پنجاهمش از گرسنگی بمیرد!!!

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (141):

همین خانم خبرنگار در آن سلسله مقالات خود،سه نفر را به عنوان بزرگترین کلکسیونر مشروب جهان نام می برد که یکی شان همین امام مفترض الطاعهء قائم بالسیف است که از محل خمس،این مشهورترین کلکسیون مشروب جهان را تهیه کرده است ، کلکسیونی که اگر بعد از فرارش می توانست آنرا از صنعا بیرون ببرد،قادر بود از محل فروش آن،بی آنکه محتاج آمریکا و کندی باشد،جنگ با جمهوری خواهان را سالهای سال ادامه دهد!وی نقل می کند که:انجمن آمریکائی دوستداران خاور میانه(!)برای همین امام و طرفدارانش صندوقهائی می فرستاد که بر روی آن دو دست به عنوان آرم دوستی خود چسبانده بودند و در داخل آنها اسلحه های مورد نیاز امام قائم بالسیف را جا داده بودند.آن وقت ها که زمان همین جان اف کندی بود،نام کندی را هم روی آنها می نوشتند...اینها برای اینکه تحریک نشوند که مثلا این اسلحه ها را مسیحیان و کافرها می فرستند تا ما مسلمانها برادر کشی راه بیندازیم می گفتند که این اسلحه ها را کندی ها(یعنی اهالی قبیلهء بسیار قدیمی کندهء عربستان که امرؤالقیس معروف هم رئیس آن بوده-فیلسوفی هم به نام کندی معروف است-)می فرستد که عرب اند!؟در صورتی که این قبیلهء کندهء بیچاره،اصلا معلوم نیست کجاست و از کجاست و از کجا به اینها اسلحه می فرستد...اینست نوع آگاهی پاسداران آن نهضت انقلابی پرشوری که ستاره های درخشانی همچون زید و یحیی داشت...که آبروی خاندان پیغمبر(ص) بود.

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (140):

مادام میشن،خبرنگار فرانسوی،بعد از انقلاب یمن،سفری به آنجا می کند تا از وضع و اوضاع یمن انقلابی،گزارش برای چاپ در روزنامه تهیه کند.نتیجهء سفر این خانم خبرنگار،سلسله مقالاتی بود که در آن سالها در ده شمارهء روزنامهء خود منتشر کرد.از جالب ترین نکات گزارش او،ارائهء گوشه ای از تصویر امام فرقهء زیدیه و امت او بود.

قبل از نقل قسمتهائی از گزارش های این خانم خبرنگار،شاید یادآوری این نکته بی مورد نباشد که مرکز زیدیه،یمن است که مردم آن،همواره به دنبال امام قائم بالسیف ای هستند که شمشیری از کمر آویخته باشد!اینک قسمتهائی از گزارش مادام میشن که نقل می شود: اطرافیان امام زیدیه - امام البدر- افرادی دنیا دیده و خارجه رفته هستند - زیرا به عربستان رفته اند!!!...معمولا با خبرنگاران خارجی،در عربستان سر و کار داشته اند...در این سفر،یکی از افراد خارجه رفته - یعنی عربستان رفته - را میزبان من کردند...تا دنیا دیده و آداب معاشرت چشیده باشد و بتواند با من خارجی به زبان خارجی صحبت کند...این آقای دنیا دیده،در همان اولین برخورد،از من سؤال کرد:خانم!خوب پس اسلحه تان کو؟ گفتم ما اسلحه نداریم...قلم داریم و خبرنگاریم...! گفت امام شما مگر کیست؟ما امام نداریم! گفت:پس پدرسوخته ناصر[جمال عبدالناصر،رئیس جمهور مصر]،امام شما را هم گرفته؟از کی شما امام ندارید؟ گفتم خیلی وقت است.تقریبا بعد از انقلاب کبیر فرانسه بود که همهء امام های ما رفتند.حالا دیگر بی امامیم! گفت پس به همین علت هم هست که اسلحه را زمین انداختید دیگر؟بعد سؤال کرد:رژیم شما چیست؟گفتم رژیم ما جمهوریت – قمهوریت - است...بلافاصله به شدت عصبانی شد و شروع کرد به فحاشی به ناصر که:این زن ناصر،هم بر فرانسه حکومت می کند و هم بر صنعا؟زن ناصر،دیگر چه کاره است؟

که فهمیدیم چون انقلابیون - جمهوری خواهان - صنعا را گرفته امام را به کوهها پرت کرده اند و دارد در آنجا می جنگد...از رادیو صنعا که پایتخت یمن است مدام شعار القمهوریه!...جمهوریه بر ما حکومت می کند...امام رفت...جمهوری آمد...پخش می کنند و چون این اسم هم اسم مؤنث است از این رو این پیروان خارجه رفته و دنیا دیدهء امام خیال کرده اند که الجمهوریه اسم زن ناصر است! و ناصر،امام مفترض الطاعه را گرفته و او را از یمن(و از فرانسه!)بیرون انداخته،زن خود را،هم بر فرانسه و هم بر مردم مسلمان یمن،حکومت می دهد - یعنی ژنرال دوگل،زن ناصر است لابد!پدر جهل بسوزد که چه قدر انسان را و یک ملت را،حتی ملت مسلمان شیعه را زشت می کند؟و چه ساده و خنده آور،بازیچهء دشمن!

ادامه دارد...

 

فرهنگ شیعه (139):

نویسندهء کتاب،بعد از نقل این مطلب،کشف خیلی بزرگ خود را اضافه می کند که امام فرمود:بله...بله امام زین العابدین(ع)،از یک طرف خیلی خیلی زید را دوست داشت - که البته واقعا هم محبوب همه بود،زیرا علاوه بر معروفیت دلیری و شجاعت او،پارسائی و تقوی و عبادت او نیز زبانزد همه بود...و هم از اینرو بود که کسی آنچنان دگرگونی عمیق را از او انتظار نداشت - و از طرف دیگر هم می دانست که امام بعد از او،امام محمدباقر(ع) است و از طرف سوم هم می دانست که زید،در هر حال،حتما قیام خواهد کرد...این بود که امامت امام محمد باقر را از او مخفی نگاه داشت تا زید متوجه نباشد که امام بعدی،امام محمد باقر است؛نه او،که مبادا با قیام خود،بر خلاف عمل امام حی و حاضر رفتار کرده باشد!چون قیام او بدون علم به امامت امام بعدی،اشکال شرعی نداشت!!!!!

یعنی بنا به نظر این آقا،امام زین العابدین به خاطر محبت شخصی ای که نسبت به فرزندش داشت،حقیقتی مانند امامت بعدی را از او پوشیده نگاه داشته است!!! توجیه را نگاه کنید!چه قدر مسائل را مسخ و عوض می کنند!از یک طرف مسئلهء امامت را آنقدر بزرگش می کنند که اصلا به درد بشر نمی خورد و از طرف دیگر،همین مسئله را آنقدر حقیرش می کنند که تحت الشعاع مسائل خصوصی و خانوادگی قرار می گیرد!!...درست مثل کار آن آقائی که می گفت...سوء تفاهمی بین امام و خلیفهء عباسی ایجاد شده بود که الحمد لله بعدا رفتند و روبوسی کردند و اختلافشان رفع شد!!!

ادامه دارد...

 

 

فرهنگ شیعه (138):

بنا بر عقیدهء ما شیعهء دوازده امامی،بعد از امام زین العابدین(ع)،امام محمد باقر(ع) به امامت رسیده است اما به طوری که می دانیم،امام محمد باقر،قیام به شمشیر نکرده است؛همانطوری که امام جعفر صادق(ع) هم بنا به عللی،چنین نکرد.از طرف دیگر،بعد از قیام عاشورا دستگاه ستمگر حاکم آنچنان نفس ها را در سینه ها خاموش می کند که حتی تا چند نسل دیگر هم خود را از خطر قیام مسلحانه و حتی مبارزهء فکری،آسوده خاطر می داند - که ناگهان زید(فرزند امام سجاد) به قیام مسلحانهء آنچنان شکوهمندی دست می زند.با یک چنین شرایطی،این توهّم ایجاد می شود که حالا که زید(بی آنکه امام محمد باقر- و بعد هم امام جعفر صادق-قیام مسلحانه کرده باشد)قیام مسلحانه - قیام بالسیف - کرده است،پس امام پنجم را امام نمی دانسته است!!!از همین جا سوء استفاده کرده اند و روایات درست کرده اند که امام محمد باقر و امام جعفر صادق،عمل زید را نکوهش و محکوم کردند زیرا بر خلاف عمل امام حیّ و حاضر عمل کرده و در نتیجه،به امامت عقیده نداشته است - یعنی کافر است یا لااقل شیعه نیست!!!

اسفناک تر از همه اینکه این روایات جعلی را در اذهان پراکندند تا به دست و دهان دوست بکوبندش - و این یکی است که همیشه بزرگترین و دردآور ترین تأسف ها بوده و هست...اینها چنین روایات جعلی بنی امیه را در کتابها نقل می کنند و بی آنکه متوجه جاعل اینگونه روایات باشند،مرتکب شاهکار دیگری هم می شوند تا سر و ته قضیه را به نحوی جور کنند که از یک طرف،آنهمه عظمت و شکوه قیام مسلحانهء زید را توجیه کرده باشند و از طرف دیگر ثابت کنند که او مرتد بوده است!در یکی از همین کتابها(که نامش را از ترس شیعهء صفوی ذکر نمی کنم!)می نویسد که:...از امام محمد باقر پرسیدند که آیا زید می دانست شما بعد از پدرش(امام زین العابدین)امام مفترض الطاعه هستید یا خیر؟...در صورت مثبت،بدیهی است که با این عمل خود،مرتد شده است و در صورت منفی،چگونه ممکن است پدرش امام زین العابدین،امامت شما را قبلا به او نگفته باشد تا او مرتکب یک چنین عملی نادرست شود؟

ادامه دارد...