عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

فرهنگ شیعه (12):

با توجه به معنی امت و جامعه،ما جامعه های اسلامی و به تعبیر درست تر:جامعهء مسلمانان داریم،اما امت نیست.امت یک نظام ویژه ای است با رهبری و روابط و زیربنا و نهادها و هدف های خاص خویش.در صورتی که جامعهء مسلمانان،امروز جامعه ای است به قهقرا رفته و عقب مانده و فاسد با افرادی مسلمان کم و بیش از نظر ذهنی و عبادی.

 

البته شاید(!)راههای فردی و میانبر و راه حل های خیلی ساده تر وجود داشته باشد که بتوان بدون درد سر و رنج مسئولیت در قبال مردم،رستگار شد و با مخارج کمی،در آخر عمر،مثل روز اول تولد،معصوم شد و با پرداخت مقداری وجه یا گفتن مقداری لفظ،ترازوی عدل خدا را از کار انداخت و یا،بدون اینکه آدم،پایش را از پشت پاچال دکان یا رختخواب منزل بیرون بگذارد،با قرائت یک ورد معجز اثر،ثواب نه یک،نه ده،که هفتاد شهید،آن هم از نوع بدر دریافت کرد،ولی این راهها،هنوز در آن زمان کشف نشده بود و حتی ائمه(ع) و اصحاب و خود مجاهدان بدر،نمی دانستند،وگرنه فقط برای دریافت ثواب یک شهید،خود را به کشتن نمی دادند و امام حسین(ع)،خود و فرزندان و همهء  عزیزانش راآنچنان به قربانگاه نمی برد و خاندانش را به اسارت یزید نمی کشاند و به جای قتلگاه،می رفت به خلوتگاه،و از خلوص قلب،کتاب دعا را باز می کرد و می دید که در هر حاشیه اش،وردی است که آتش دوزخ را مهار می کند و در هر کلمه اش کلیدی که مفت،دری از بهشت را به روی هر نااهلی که حالی پیدا می کند،می گشاید!!!

 

امام حسین(ع)شب عاشورا به یاران شان فرمودند:هر کس حق الناس به گردن دارد،برود...

 

چقدر باید رهین منت روحانیت عوضی ای بود که این تشیع سنگین و مسئولیت آور و سراسر رنج و تحمل و صبر و جهاد و شهادت را،که علی(ع) رابه ستوه آورد و همهء پیشوایان بزرگش را به زهر خیانت یا شمشیر جنایت،در صحنه یا زندان کشت،به چنین تشیع تمام اتوماتیک راحت و بی درد سر و فوری بدل کرد!

 

مسئولیت چنین امتی صرفا مسئولیت اجتماعی نیست تا مانند ناسیونالیست ها در برابر جامعهء خود احساس مسئولیت کنند،مسئولیت طبقاتی صرف نیست تا افراد آن،مانند سوسیالیست ها(ولو جهان بینی بسیار گسترده و رسالت وسیع طبقهء جهانی کارگر هم داشته باشند) تنها در برابر طبقهء خود مسئول باشند،بلکه مسئولیتی است فوق اجتماعی،مسئولیتی جهانی و جاودانه،مسئول است برای اینکه مبارزه کند،مبارزه در راه دعوت به خیر،در راه امر به معروف و در راه نهی از منکر.

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (11):

باید از میان شما امتی باشند که به خیر دعوت می کنند و به معروف،امر،و از منکر نهی می نمایند.و اینان،آری اینان رستگارانند.در اینجا سخن از امت به معنی جامعهء اسلامی نیست.ممکن است چنین جامعه ای تشکیل شده باشد و یا حتی تشکیل نشده باشد و چون امروز،امت اسلامی نداشته باشیم،بلکه جامعه های مسلمان داشته باشیم و سرزمین های مسلمان نشین و در هر حال،در هر نظامی و هر جامعه ای،مسلمانان به عنوان یک وظیفهء جمعی،به اصطلاح،وجوب کفائی،باید از میان خود،یک گروه تشکیل دهند،یک گروه ویژهء مسئول.

 

اما مگر نه هر مسلمانی مسئول است؟چرا؛ولی این گروه،مرکب از مسلمانانی است که مسئولیت اجتماعی را نه چون وظیفه ای در کنار زندگی خویش،بلکه به عنوان فلسفهء زندگی خویش انتخاب کرده اند!گروهی از روشنفکرانی که هستی و حیات خویش را نثار ایمان و رسالت کنند،همچون اصحاب صُفّه در عصر پیغمبر(ص) که خانه و زندگی را سراغ نکردند و صفّه نشین مسجد شدند – خانهء خدا و مردم،پایگاه عقیده و مسئولیت – تا زندگی فردی،لحظه ای از عمر و ذره ای از نیرویشان را از جهاد در راه خدا،برای مردم،به خود نگیرند و به هدر نبرند.گروهی خودباختهء ایمان و مسئولیت،ناآرام و پیکارجو،که بار سنگین دگرگونی جهان و دعوت به نیکی،امر به زیبائی ها و طرد و نهی از زشتی ها را بر دوش دارد و همواره عازم انجام چنین رسالت و مسئولیت سنگینی است.

 

این چنین گروهی است که رستگارانند؛نه آدم های خودخواه شکم پرست محافظه کار بی خیال عافیت طلبی که شب و روز در انتظار گشوده شدن در خلوتی هستند که دور از مردم،دستی از غیب برون آید و فقط دست اینها را بگیرد و به پاس اوراد لفظی و ابراز احساسات بی خرج و بی ضرر و توسل های چاپلوسانه و احیانا ارتکاب امور خیریّهء فردی،خواندن چند جملهء دعا یا زیارتی که معنایش را هم نمی داند،او را پس از یک عمر پلیدی بی دردی و سکوت و رضا در برابر هر فاجعه ای در سرنوشت مردم و مسلمانان،از هر گناهی پاک گردانند و ثواب هفتاد شهید از شهدای بدر را به این تن لش زرنگ،اعطا فرمایند!

 

حتی آنها که به راستی پارسایند و عمر را به گناهی دست نزده اند و کوشیده اند تا با انجام عبادت و ترک لذّات دنیا سعادت آخرت را به دست آورند،عناصری خودخواه اند،زیرا اینان نیز دست شان به خون مظلوم آلوده است و خود نمی فهمند،چه،هرگاه خونی به ناحق در گوشه ای از زمین ریخته می شود،تمام کسانی که در برابر آن سکوت کرده اند،پنجه هایشان رنگین است!

 

این در زیارت حسین(ع)است که شیعه تکرار می کند و در آن،سه گروه را در یک ردیف،لعن می کند:لعن خدا بر دسته ای که تو را کشت،دسته ای که بر تو ستم کرده و بر دسته ای که این فاجعه را شنید و اعتراض نکرد و با سکوت خود،بدان رضایت داد.

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (10):

پیامبر اسلام(ص) حتی در مبارزات سیاسی و نظامی و اجتماعی اش برای کوبیدن قدرتهای ضد عدالت(قاسطین) و تشکیل حکومت و بنیاد یک امت اسلامی،هرگز در مرز های ملی،نژادی و جغرافیائی خود متوقف نشد و حتی دست به کار شگفتی زد که برای منطق سیاسی ما،فهمش مشکل است و آن اینکه در سال ششم و هفتم هجری،به دعوت جهانی خود آغاز می کند و نامه های آنچنانی به بزرگترین قدرتهای مسلط بر جهان می نویسد و آنان را به تسلیم می خواند و تهدید می کند!

 

در همین دوران است که به امپراطور روم و شاهنشاه ایران،دو قدرت جهانی شرق و غرب جهان با لحنی خشک و کوتاه و قاطع و آمرانه،بدون رعایت تشریفات و ذکر القاب و حتی مقام رسمی شان،به نام عظیم فارس،عظیم روم،عظیم مصر(یعنی همان آدم گنده،قدرت بزرگ)با تقدّم نام خود بر آنها خطاب می کند:اسلم!تسلیم اسلام شو تا سالم بمانی!

 

این است که قدرتهای جهان که از این تهاجم انقلاب جهانی به هراس افتاده اند،این رسالت را متهم کرده اند و هیاهو به راه انداخته اند که این دین،دین شمشیر است،دین جهانگیری است؛و بعضی مدافعان و مبلّغان اسلام! هم پاک تو خورده اند و به دست و پا افتاده اند که مثلا از آن دفاع کنند و اسلام را تبرئه نمایند که:اسلام از مادهء سلم است و سلم به معنی صلح و همزیستی مسالمت آمیز است و اگر پیغمبر و مسلمانان،دست به شمشیر برده اند،فقط در موارد دفاع از خود بوده است و اسلام قصد مزاحمت برای قدرتهای ضد مردم در جهان نداشته و ندارد!...

 

اسلام از سلم است و سلم به معنی تسلیم است؛اما تسلیم در برابر کی؟در رابطه با کدام قدرت؟فقط خدا! و قدرت حاکم بر هستی؛نه خان ها و قدرتهای ظالم و ضد مردم،آنها که به تعبیر قرآن،در زمین فساد می کنند و چیره دستی و برتری می جویند.

 

اینها جنگ تجاوزکارانه و جنگ رهائی بخش را از هم تشخیص نمی دهند.شاید برخی از دشمنانی که اسلام را متهم کرده اند،تشخیص داده باشند و به خاطر حفظ منافع و قدرت خویش،جنگ رهائی بخش و انقلابی و عدالتخواهانه را به صورت جنگ امپریالیستی قدرت طلبانه که ویژهء خود آنهاست،تعبیر می کنند،اما اینها که به عنوان دفاع و تبرئهء اسلام،آن را دین صلح کل و سازش و مسالمت جوئی با همهء قدرت ها می خوانند،اصلا نفهمیده اند.

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (9):

پیامبری که کتاب در دستی و ترازو در دستی دیگر برای قیام مردم به برابری آمده است،و شهید امت خویش است،به سراغ مکان و زمان و نژاد ویژه ای نیامده است،او بر مردم،بر تمامی مردم جهان مبعوث است.

تمام انقلابهای زمین،حتی آنها که داعیهء جهانی داشته اند،بعد از پیروزی،به جای آنکه در اندیشهء استثمار شدگان باشند،به خوردن مُرده ریگ قدرت مشغول شده اند و برای آنکه درد سری نداشته باشند،روح انقلابی شان به سرعت،به محافظه کاری و سازشکاری بدل شده و حتی شعار همزیستی تز و آنتی تز  و تضاد دیالکتیکی را هم از تاریخ و زمان و زمین برداشته اند...و از رفتن بازمانده اند.

پاسخ مجاهد مسلح مسلمان(در حمله به ایران در زمان خلیفهء دوم) به این سؤال فرماندهء ایرانی که به چه کار آمده اید و چرا دست به شمشیر برده اید این بود که ما آمده ایم تا شما را از بندگی یکدیگر به بندگی خدا و از ذلت زمین به تعالی آسمان و از جور ادیان به عدل اسلام رهائی بخشیم.

متأسفانه اسلام را از صورت یک ایدئولوژی به صورت یک فرهنگ درآورده اند،آن چنان که عالِم آن را می فهمد و مردم دیگر نمی فهمند،مردم عامی اند و عامی فرهنگ ندارد و این است که اسلام را دیگر نه عالِم می فهمد و نه عامی!

آن روز که اسلام یک ایدئولوژی بود، ایدئولوژی مردمی،یک عرب وحشی صحرا را که نه لغت می دانست و نه فلسفه و کلام و منطق و علم و عرفان و اصول حکمت اولی،این چنین آگاهی و بیداری و شعور اسلامی و مسئولیت بشری و جهان بینی و درک زمان و ارزیابی قدرت ها و این چنین زبانی می بخشد!

در حدیث بسیار علمی و عمیق:هرکس قرآن را با رأی شخصی اش تفسیر کند،جایگاهش در آتش خواهد بود،رأی را عقل معنی می کنند! در صورتی که مگر فهمیدن و تفسیر کردن بدون عقل ممکن است؟(جز همانگونه که بعضی ها معنی می کنند؟) حتی اگر بخواهیم قرآن را بر اساس احادیث تفسیر کنیم،باز هم بی نیاز از عقل نخواهیم بود؛چون حتی فهم حدیث هم،بدون عقل ممکن نیست.رأی به معنی عقیده است و نظریه،و در اینجا یعنی پیشداوری،یعنی قرآن را در تفسیر،با عقاید قبلی و آراء شخصی خود جور نکنید(همان کاری که بعضی از اینها می کنند)می بینید که بر سر این مذهب چه آورده اند و بر سر این مردم و ایمان و شعور این مردم!

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (8):

طبیعی است که چنین کسی،باید در وسط جا داشته باشد،نه متمایل به شرق یا غرب،شمال یا جنوب،بی طرف،تا بتواند در هر طرف باشد،تا فاصله اش با همهء گروههای متضاد و پراکنده در چپ و راست و پیوسته به این بلوک یا آن بلوک،اسیر در این نظام یا نظام ضدش و غرق شده در دنیاگرائی مطلق،یا آخرت گرائی مطلق...در یک شعاع ثابت و از همه سو یک اندازه باشد!چنین امتی سرنوشت خود را از سرنوشت دیگر توده های رنجدیده و قربانی ستم جدا نکرده و در تلاش رهائی در زمین،نخزیده و به پیروزی خود بسنده نکرده و دور از انقلاب جهانی برای عدالت و نجات مردم،به خودسازی و پیشرفت و رسیدن به هدفهای تعیین شده در برنامه ریزی های داخلی مشغول نشده و از معرکهء حق و باطل زمان کنار نرفته؛بلکه در وسط میدان کشاکش ها و در میانهء صحنهء انقلاب جهانی و در قلب مردم ستمدیده و راه جوی نجات ایستاده است و رسالت نجات و رهبری و آگاهی مردم را متعهد است!

در امت اسلامی،تنها یک نظام اداری،گروه رسمی و یک عده افراد تعیین شدهء استخدام شده و یا یک گروه سنی معین،سپاه و رزمندهء جهاد و دفاع را تشکیل نمی دهند.در این امت،هر فردی،در هر سنی و در هر گروه اجتماعی ای،یک مبارز است.این آقا استاد دانشگاه است،آن آقا روحانی مذهبی،آن آقا شخصیت محترم،ایشان رجل سیاسی،فلانی عابد زاهد مسلمانا(!)...این حرفها نیست،در این جامعه،هر فردی تا به سن بلوغ رسید مکلف است،نماز به همان گونه و در همان سن و سال تکلیف است که جهاد!

بنابراین در این امت،هر انسانی تا به سن تکلیف رسید،مسئول می شود،نه تنها مسئول رستگاری خویش که مسئول رستگاری امتش،مسئول رستگاری بشریت!

یک مسلمان،عضو پیوسته و مسئول جامعه ای است که نقش نمونهء عملی و شهادت جهانی دارد و همچنانکه پیامبر خویش را در قلب زندگی خویش قرار داده اند و در وسط اجتماع خویش همچون مجسمهء ارزشها و الگوی خودسازی خویش،نصب العین خویش ساخته اند،خود در قلب زمان و در وسط زمین،نقش رهبری را برای مردم شرق و غرب به عهده دارند و واسطهء آگاهی و حرکت و مبارزه و رهائی و استقرار عدالت در جهان اند و هرگز در قبال فاجعه ها،ستم ها،قدرتهای پایمال کنندهء حرمت های انسانی و دشمنان مردم در بیرون از مرزهای جامعهء خویش،بی طرفی پیشه نمی کنند و با آنها که مردم جهان را به استثمار و بندگی کشانده اند،از صلح و همزیستی مسالمت آمیز و احترام های رسمی وزارت امور خارجه ای دم نمی زنند و در حالی که خود مدعی توحید جهانی و توحید نژادی و توحید طبقاتی اند و پاسدار ایمان و عدالت و رستگاری و حامل رسالت خدائی در میان خلق،جام شراب خویش را به سلامتی پاسداران کفر و شرک و ظلم و ...بلند نمی کنند.زیرا مرز امت،یک خط کشی جغرافیائی نیست،محدودهء ثابت یک مکان نیست.امت،گروهی در راه است،راهی که از وسط بشریت و از قلب مردم زمین می گذرد.زیرا مرز اسلام تا آنجا کشیده می شود که انسان هست،که مردم هستند و تنها مالک و قدرت حاکم بر امت،خداست!

ادامه دارد...