عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

فرهنگ شیعه (22):

کسی که برای نثار کردن جانش در راه سعادت و آزادی مردم،حتی از مردم،سپاسی را چشم ندارد و این را که به نام یک قهرمان،بر گورش گلی بنهند به نام یک شهید،از خاطره اش یادی کنند نیز،پاداش نمی خواهد،که او از شهید خویش،پیامبر(ص)آموخته است که: ان اجری الا علی الله! و جز امتی که در حیات خویش،از ایمان به خدا،قوت و غذا می گیرد و در این هستی بزرگ،بر تکیه گاه قدرت برتر او تکیه دارد،کدام گروهی است که در راه رستگاری مردم جهان بتواند ایثار را در بلند ترین قلّهء اخلاص،تجربه کند؟

 

در حل تضاد امروز جهان،اشتباه ما این بوده که مجاهدین ملحد را با قاعدین مؤمن می سنجیدیم و از حل مسئله عاجز می ماندیم.و این سنجش منطقا غلط است.باید مجاهدین ملحد را با مجاهدین مؤمن سنجید.آنگاه یک ملحد مجاهد نیز،خود معترف خواهد بود که برای انفاق جان و ایثار خویش در راه رستگاری مردم،ایمان به خدا،جهان بینی اعتقادی و زیربنای منطقی سازگارتری است،چه،یک خداپرست که جهان را صاحب احساس و شعور و حساب و منطق می یابد و خود را عملی زوال ناپذیر که در این هستی گم نمی شود،با قدرتی که از خدا و معاد می گیرد،در راه مسئولیت خویش و برای حیات خلق،مرگ را آنچنان طبیعی و آسان می فهمد که در انتخاب آن،حتی احساس قهرمانی نمی کند و مقابلهء با آن را حقیرتر از آن می یابد که به دلیری نیازی باشد.

 

و می دانیم که در میان خداپرستان آگاه و مسئول،یک شهید آنچنان جان می دهد که نماز می خواند!و اینانند که:از میان همهء انسانهای آگاه و مجاهد و دوستدار آزادی و مسئول در برابر مردم،که تاکنون برای مردم قیام کرده اند،بهترین امت اند.بهترین امتی که در راه مردم،امر به معروف می کنند و نهی از منکر،و به خدا ایمان دارند!چه،به خدا ایمان دارند!در این آیه نکتهء جالبی که نهفته است این است که اعتراف می کند که امت های دیگری نیز بوده اند که به خاطر مردم خروج کرده اند،اما در اینجا سخن از بهترین امت است.بهترین امت که به پا خواسته اند،برای مردم!

 

در این آیه [کنتم خیر امة...] و نیز آیهء پیشین [ولتکن منکم...] امت را هم از نظر معنی و مصداق و هم فلسفهء وجودی و مسئولیت های اصلی آن،به گونه ای معرفی می کند که امروز در عالی ترین مفهوم اعتقادی اش حزب نام دارد و بر این اساس،اکنون موضوع اصلی سخن من- شیعه یک حزب تمام -کاملا مشخص شده است.اکنون که معنی و مصداق و شعارها و مسئولیت های حزب را معین کرده است،به بیان رابطهء این امت با خویش می پردازد:این است امت شما،امت واحد و من خداوند شمایم،بپرستید.

 

عبادت نیز از آن مفاهیم عمیق و سازنده ایست که به صورت فعلی از نظر دامنه و حتی درجهء معنی،فقیر شده و فرود آمده است.عبادت از ریشهء عبد است به معنای کوفتن و هموار کردن جاده.عبدالطریق یعنی جاده هموار شد.بنابراین،عبادت،کوفتن و هموار کردن ناهنجاری ها و دست اندازهای خویشتن است تا انسان،راهی شود،راسته و هموار،در زیر پای ارادهء حاکم بر هستی،تا حقیقت همچون نهری بر بستر رام خویش،بر گذرگاه وجودی آدمی بگذرد،آدمی با ضربه های عبادت،خود را در برابر سلطنت راستی و ایمان و حق،در هم کوبد و خرد کند،راه کند!

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (21):

قومی که از نظر فکری و روانی،خود را دگرگون نساخت و شایستگی نعمت و قدرت را در خویش پدید نیاورد،در راه کسب معروف تلاش ننمود،در راه طرد منکر،مبارزه نکرد،خدا هرگز سرنوشت وی را که به دگرگونی خویش دست نزده است و شایستگی نعمت و قدرت را در خویش ایجاد نکرده است و در برابر معروف و منکر،مسئولیت احساس نمی کند،به عنوان پاداشی در ازای ایمان به خویش،دگرگون نخواهد کرد!

 

در یک کلمه،پیشرفت و عزت،حاصل عمل است و رستگاری حیات و سیادت یک اجتماع،در گرو جهد برای معروف و جهاد علیه منکر است و آنها که ایمان به خدا دارند،اما در عمل عاجزند و از مسئولیت امر و نهی اجتماعی گریزان،ایمان به خدا آنان را سودی نمی بخشد!و سرنوشت کنونی دنیا این درس را به تلخی به ما می آموزد!

 

این است که خدا در آنجا که از امت برتر سخن می گوید،امر به معروف و نهی از منکر را مقدم آورده است.پس چرا،ایمان به خدا را نیز بر این دو افزوده است،هرچند پس از امر و نهی؟جان سخن در همینجا است و بزرگترین درس!

 

آری،هدف؟مردم!مسئولیت؟امر به معروف و نهی از منکر!اما تنها کسانی می توانند بهترین امت را در جهان تشکیل دهند و تنها امتی می تواند به راستی و به تمامی اخلاص،به خاطر مردم قیام کند که از همهء بندها و پیوند های روحی و مادی فردیت خویش خارج شود و برای انجام مسئولیت رهائی بخشش در قبال مردم،علیه همهء قدرتهای ضد مردم خروج کند و در این رستاخیز،تنها و تنها،هدفش مردم باشد و برای مردم،رسالتی نه قهرمان وار که راهبر وار به عهده گیرد که:به خدا ایمان داشته باشد.

 

اعجاز زبان را ببین!از یکسو عمل و مسئولیت اجتماعی را بر ذهنیت و ایمان مذهبی مقدم می آورد.زیرا می خواهد بر عینیت و عمل تکیه کند و از سوئی دیگر،می خواهد بیاموزد که بهترین عمل و خالصانه ترین مسئولیت اجتماعی و جهاد و تلاش در راه مردم،از منیع لایزال و قدرت شکست ناپذیر خداپرستی تغذیه می کند و خداپرست راستین است که می تواند مردم دوست راستین باشد و رهائی بخش مخلص!

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (20):

و از این اتهامها خوشمزه تر،توجیه های بعضی مؤمنین مسلمان است که چون عزت و قدرت و سعادت و نعمت و پیشرفت و علم و صنعت و تمدن را در آن سو،و برعکس ذلت و ضعف و نکبت و نقمت و انحطاط و جهل و عقب ماندگی را در این سو،نمی توانند انکار کنند،اساسا آمده اند و خیال خود را و همهء امت را پاک راحت کرده اند و به نام دین!همهء آن موهبت های خدائی را تحقیر می کنند و همهء این نکبت های انسانی را تجلیل و حتی تقدیس! : " آنها همه مادیات است،همه لذات جسم است،همه جیفه های دنیا است،هوس و گناه و غفلت از یاد خدا و فردا است،و برعکس،اینها همه آزمایش الهی است،نعمت حقیقی و توفیق خدائی است،عامل تزکیهء نفس،تصفیهء روح،کسب معنویت،اجر صبر،پاداش سختی و قلّت گناه و عدم استطاعت بر معصیت و موجب توجه یافتن به خدا،ایمان و امید بستن به خدا،ذکر خدا،تقویت فضائل معنوی و مراتب روحانی و درجهء طاعت و کسب ریاضت و سعادت آخرت...!دنیا زندان مؤمن است و بهشت کافر!"

 

و عده ای هم زحمت همین اندازه تحقیقات خیلی فلسفی و اجتهادات فوق دینی را هم به خود نمی دهند،با لحنی فیلسوفانه تر و حالتی روحانی تر که حکایت از کمال ایمان و درجهء تفویض و تسلیم و رضای در برابر مشیت حضرت حق می کند،خلاصه اش کرده اند که:بله،ولی حکمت بالغهء الهی چنین اقتضاء دارد و سرّ آن بر ما پوشیده است!در این شک نیست که این واقعیت است،و در عین حال،شک نیست که هم توجیه ضد مذهبی و ضد اسلامی آنها تهمت است و هم توجیه شبه مذهبی و شبه اسلامی اینها خرافه!

 

پس علت چیست؟می بینیم که پاسخ بدان ساده نیست.و شگفتا که این قرآن چگونه حرف می زند؟و چه ها می آموزد؟آه اگر این کتاب را از ما نمی گرفتند!یک کتاب آسمانی،سخن وحی،از زبان یک پیامبر یک شخصیت مطلق الهی و در عین حال یک مرد امّی(مگر ممکن است؟)و آنگاه در ارزیابی مسائل اجتماعی،تحلیل تاریخی و تضادهای انسانی،با نگاهی این چنین علمی،بینشی مطلقا عقلی،تحلیلی صرفا منطقی و با چنین تکیه ای بر واقعیات عینی،عملی،عوامل مادی،علل طبیعی،این همه رآلیست!

 

اگر آنها که به خدا ایمان ندارند،شایستگی بقاء و کسب قدرت و سیادت در زمین را داشته باشند،خدا به آنان آنچه را که صلاحیتش را دارند می دهد و اگر شما که به خدا ایمان دارید،در عمل،خود را تسلیم ذلت و ضعف و زوال کردید،خدا به شما،آنچه را صلاحیتش را ندارید،نمی دهد!

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (19):

این واقعیت تلخی است که با هیچ تعبیر و توجیهی نمی توان انکار کرد که اکنون در بخشی از زمین که ایمان به خدای یگانه قوی تر است و بیش از همهء نقاط دیگر جهان،پرستش می شود،منحط ترین نقطهء دنیای عقب مانده قرار دارد و مؤمنان به خدا،نفرین شدگان زمینند!چه،به قول شمس:یکی خدا را اثبات می کرد!گفتم:مرد!خدا به اثبات تو نیازی ندارد،تو خودت را اثبات کن!

 

سرنوشت کنونی جهان و طبقه بندی جامعه های بشری از نظر اعتقادی،حقیقتی شگفت و باور نکردنی را به ما می آموزد.زیرا اگر گروه های اعتقادی بشری را به سه بخش کنیم:ملحد ها - که اساسا به خدا ایمان ندارند – مشرکان - که خداپرست اند اما ایمانشان به خدا،آلودهء شرک است - و موحدان - که ایمان به خدای یگانه دارند - از نظر تمدن،فرهنگ،قدرت،عزت،برکت،وحدت اجتماعی،تسخیر طبیعت،رشد فکری،علم،صنعت،هنر،حقوق انسانی،آزادی های بشری،درجهء عدالت،امکان رشد استعدادها و برخورداری از حق و به طور کلی،بهره مندی از نعمت های مادی و معنوی و امکاناتی که خداوند برای بندگانش خلق کرده است و تحقق استعدادهائی که در نهاد انسان نهاده است،ترتیبی کاملا معکوس وجود دارد!

 

و مسلما مومنان و پرستندگان خدای واحد از هر دو صف دیگر- ملحدان و مشرکان - عقب مانده تر و از نعمت های الهی بی نصیب تر،ضعیف تر،فقیرتر،اسیرتر و نادان ترند.اساسا این اوصاف در انحصار همین مؤمنان به خدا است!و سرنوشت شان غالبا بازیچهء دست الحاد و شرک است و برای بخور و نمیرشان،محتاج آنها!؟

 

روشنفکران غیر مسلمان و یا غیر مذهبی می گویند این خود دلیل عینی است بر اثبات این اصل که اسلام مذهب فناتیسم است و فلج کنندهء اراده و اصالت انسان،دین قضا و قدری است و این نتیجه اش،و یا این خود دلیل عینی بر اثبات این اصل کلی که اساسا دین تریاک توده هاست و مغایر علم و پیشرفت و تکیه کردن بر اصالت انسان و زندگی!!!

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (18):

دلیل تأخیر عبارت تؤمنون بالله بر دو عبارت تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر این است که می خواهد نمایانگر این حقیقت باشد که مسئولیت اصلی شما و هدف غائی خداوند این نبوده است که به خدا ایمان بیاورید،چرا که خدا به ایمان شما نیازی ندارد،بلکه هدف از برانگیختن شما این بوده است که در راه مردم برای تحقق معروف تلاش کنید و در طرد منکر،مبارزه کنید،برای آنها -همچنانکه پیامبر برالی شما  - نمونهء کمال انسانی و عامل آگاهی و هدایت و رستگاری باشید.خود را به راه پیامبر بسازید و خلق را شاهدی راهنما گردید.به سوی خیر دعوت کنید،به معروف امر کنید،از منکر نهی کنید.

 

این ها است مسئولیت اصلی شما و برای انجام چنین مسئولیت هائی است که باید به خدا ایمان داشته باشید!این شما هستید - شما که انسانهای تعالی جوئید و انسانهای مسئول مردم-  که به ایمان به خدا نیازمندید.

 

از این رو اگر گروهی به خدا ایمان داشته باشند،اما در راه تحقق مسئولیت های انسانی اش گامی بر نگیرند،یعنی ایمان آنها به خدا در تکامل انسانی آنها - که عالی ترین تجلی طبیعی آن،احساس همبستگی با جمع و همدردی با نوع و احساس مسئولیت در قبال زشتی ها و زیبائی ها و قبول تعهد در برابر سرنوشت مردم است - اثری عینی و در زندگی اجتماعی شان نقشی سازنده نداشته باشد،به یک حقیقت علمی و واقعیت فلسفی در عالم اعتقاد ذهنی پیدا کرده اند که چون در سرنوشت مردم اثری نداشته،فاقد ارزش است و چون خدا هم بدان نیازی ندارد،بیهوده.زیرا نباید فراموش کنیم که این ما هستیم که برای رشد انسانی و اخلاقی و سازندگی انسانی و تکامل نوعی خود،به خداپرستی نیازمندیم،نه خدا!

 

خدا - چنانکه به چشم می بینیم - به یک انسان مادی که او را نمی شناسد،اما مسئولیت اجتماعی اش را می شناسد و عبادت خدا نمی کند،اما خدمت به خلق می کند،به چشم عنایت و لطف بیشتری می نگرد تا خداشناسی که او را به صد دلیل فلسفی و عرفانی و علمی و منطقی اثبات می کند و با نظم دقیقی،عبادت؛اما هرگز سودی از او به خلق نرسیده و هیچگاه در برابر سرنوشت مردم و ملت خویش،مسئولیتی احساس نکرده است.

ادامه دارد....