عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

فرهنگ شیعه (27):

پس آن اسلامی که یک بدوی صحراگرد را بدون اینکه تحصیلات فنی و فلسفی و علمی و تخصصی کند،با یک شعار توحید و یک آگاهی روشن به رسالت و یک خودآگاهی انسانی بیدار می کرد و برمی افروخت در برابر زمان،به فریادش می آورد و ابوذرش می ساخت کجاست؟کجا سراغش را باید گرفت؟از که باید آموخت و چگونه؟از صندوق پستی شمارهء فلان که آگهی می کند:هرسؤالی در هر موردی دارید بپرسید،جواب بگیرید؟

 

آری اسلام نیز یک علم است.اما علمی که اسلام از آن سخن می گوید نه فیزیک است نه فقه است و نه جامعه شناسی!این ها را یک مستشرق فرنگی هم می تواند به عنوان یک رشتهء علمی خود انتخاب کند و بیاموزد.علمی که اسلام از آن سخن می گوید،اطلاع فنی یک مغز بر یک سلسله قواعد خاص یک رشته نیست،علمی که اسلام از آن سخن می گوید،نور است:العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء،نوری است که دل را روشن می کند.آگاهی فنی نیست،خودآگاهی فطری است،روشنفکری است،نورِ احساس مسئولیت است و شناخت راه و علم هدایت.

 

روحانی،چنانچه بارها گفته ام،هم مفهومش و هم مصداقش و حتی هم لفظش از فرنگ آمده است،خیلی هم تازه!همراه فکل و کراوات و دیگر مظاهر غرب زدگی.دنیای مان را به سرمایه داری شان آلودند و دین مان را به کلیسایشان!به متجددهایمان به نام تمدن،قرتی بازی یاد دادند و رقاصی و کوکتل پارتی و شرابخواری و آزادی های فقط جنسی،و به متقدم هایمان که حصار ایمان و تعصب دینی و سنتی مانع بود،به نام دین،تعزیه گردانی و زنجیرزنی و قفل بندی و نعش کشی و صلیب کشی(علامت یا جریده)و خیلی خرافه ها نیز که ساخت قرون وسطای خودشان بود،آهسته خیزاندند در اعماق قلبمان و مغزمان و ایمان منطقی و مترقی و علمی و انسانی مذهبی مان،روح و شفاعت و توسل و ولایت و شهادت،همه را تار کردند و خراب!

 

و از جمله روح القدس و روحانی و جسمانی...ما عالِم اسلامی داریم که کسی است که اسلام شناس است مثل عالِم طبیعی که طبیعت شناس است،اما با این فرق که عالم اسلامی،یک عالم ایدئولوژی است.علم هدایت دارد و در نتیجه مسئولیت.او وارث اندیشه ها و دانستنی های ارسطو و افلاطون و بطلمیوس و اپیگور نیست؛بلکه وارث ابراهیم است و موسی و عیسی و محمد(ص)!موضوع علم او ذهنیات فلسفی و احساسات عرفانی و اطلاعات علمی و فنی نیست،موضوع علم او ملت ابراهیم است.پیامبر اسلام(ص) معرفی می کند که: علمای امت من از پیامبران بنی اسرائیل برترند.

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (26):

تبدیل اسلام از ایدئولوژی به مجموعه ای از سنت های ناخودآگاه اجتماعی و قالبها و ظاهرهای ثابت متحجر موروثی و عادتی که ویژهء عوام است،آن را عوام زده کرده است و منحط و در عین حال،عوام را نیز به نوبهء خود در انحطاط سنتی و ناخودآگاهی ارتجاعی تقویت نموده و تثبیت.(رابطهء دیالکتیکی و متقابل میان جامعهء منحط و فکر منحط).

 

و نیز تبدیل اسلام از ایدئولوژی به مجموعه ای فرهنگی مرکب از فلسفه و علوم و فنون تخصصی که ویژهء خواص است،آنرا بینشی فلسفی و نقشی علمی داده است و طبیعتا همچون دیگر مکتب های فلسفی و علمی و مجموعه ای فرهنگی،از متن زندگی و مسیر حرکت جامعه و رهبری زمان به گوشهء تفکر فلسفی و تخصص علمی و تعقل فنی و مباحث کلامی و ذهنی کشانده و حساسیت در برابر سرنوشت مردم و احساس دردها و شناخت نیازها و روح حرکت و آرمان خواهی و عدالت طلبی و جهاد در راه نجات و رستگاری مردم و مبعوث شدن بر مستضعفان زمین و تعهد رسالت ذاتی و هدف اصلی اش یعنی امر به معروف و نهی از منکر را از دست گذاشته و با این همه،پاک دور و بیگانه شده است.

 

آنچنانکه غیبت خویش را از متن حیات و حرکت و هدایت زمان خویش،احساس هم نمی کند و این است که از فریاد درد و اعتراض و دعوت امثال ما مردم که از این غیبت و عزلت و بیگانگی اش با اساسی ترین مسئولیت هایش که فلسفهء وجودی اوست،به شگفتی می آید که مگر چه شده است؟این همه داد و فریاد چرا؟چرا به روحانیت اهانت کردی؟چرا به کسانی که عمر را در بحث و درس و فقه و اصول و حکمت و علوم دینی صرف کرده اند،اعتراض می کنی؟

 

و راست هم می گوید زیرا به عنوان حکیم مذهبی،عالم مذهبی،فقیه مذهبی،مقدس اند و محترم و ارزش کارشان بالاتر از آنکه کسی حق اعتراض داشته باشد.زیرا با بینش فلسفی و علمی،آنان عالی ترین چهره های فرهنگ دینی و علمی مایند.

 

اما اگر با بینش ایدئولوژیک،با بینش اسلامی- اسلام نه به عنوان یک فرهنگ،بلکه یک رسالت،پیام،هدایت،راه رستگاری و نجات و عدالت و... – بنگریم،می بینیم که ایدئولوژی ها همه حضور دارند و در متن احساس و ایمان و مسئولیت و آگاهی و واقعیتها و دردها و نیازها و بحبوحهء زندگی و مردم و نسل جوان و گروه روشنفکر ما،دست اندر کار تلاش و دعوت و بسیج اند،حتی ایدئولوژی های انحرافی،منحط،حتی پوچ گرائی نیهیلیسم و لاابالی گری...اما اسلام غایب است.اسلام را دو تکه کرده اند،یک تکه اش را به صورت احکام عبادی و مراسم و شعائر ناآگاهانهء تکراری موروثی،برای عوام عقب مانده،در تکیه ها و روضه ها و دوره ها،یک تکه اش را به صورت رشته های تخصصی علمی در مدرسه ها و به قول بعضی،برای اهل فن!اسلام فنی!

ادامه دارد....

فرهنگ شیعه (25):

اسلام:دعوت.رسالت.تکلیف.مسئولیت.جهاد.ناس!قسط.عدل.انفاق.تفویض یا هبوط.انسان جانشین خدا در طبیعت.زهد.نفی مالکیت فردی.مالکیت خدا.امانت.کنز.ربا جنگیدن با خداست.اصالت معاش.استضعاف.یتخبطه الشیطان من المس.قرآن:دربارهء پول زدگی رباخوار.زندگی پست دنیوی.من لا معاش له،لا معاد له.اصل لاضرر و لا ضرار.کادالفقر ان یکون کفرا.الزرع للزارع ولو کان غاصبا.انقلاب آخرالزمان.انتظار.جامعهء بی تضاد موعود.حکومت اجماع.شورا و بیعت.وصایت.تقیّه.تقلید.

 

اما برای آنکه این سنجش را تمام کرده باشیم،به جائی می رسیم که ایدئولوژی انسانی دیگر ساکت می شود اما ایدئولوژی انسانی هنوز حرفهائی برای گفتن دارد:اسلام:غیب.اخلاق.عشق.پرستش.رستگاری.پاداش.کیفر.معاد.بقاء.در یک کلمه:اسلام،ایدئولوژی مذهبی،اما رآلیست منطقی است.زیرا برای ارزشهای اخلاقی و ایثار و شهادت بر اساس جهان بینی خدا-معاد،توجیه عقلی دارد.ایدئولوژی:ایدئولوژی مادی در اینجا،ایده آلیست ذهنی است،زیرا در پاسخ کسی که می پرسد:چرا برای مردم،خود را فدا کنم؟باید به احساسات قهرمانی تکیه کند!

 

اما فلسفه و علم:شناختی که بر یک اصل استوار است و آن رابطهء ذهنی با عینیت است.بینش ایدئولوژیک،بینشی حقیقت پرستانه است و بینش فلسفی یا علمی،بینشی واقعیت طلبانه.ایدئولوژی مسئولیت آور است یعنی تعهد و تکلیف ایجاد می کند،چه،تعصب،خصیصهء ذاتی و نتیجهء حتمی آن است؛در حالیکه فلسفه و علم به خودی خود لاابالی است.ایدئولوژی می گوید:باید اینچنین باشد و فلسفه و علم میگویند این چنین هست.

 

می بینیم که اسلام به عنوان یک رسالت،یک پیام و یک مکتب هدایت و نجات برای مردم،از نوع ایدئولوژی است،نه فلسفه و علم و هنر و ادب و صنعت.منتهی یک ایدئولوژی راستین و کامل.ایدئولوژی مردمی که ریشه ای خدائی دارد.

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (24):

در صورتی که ایدئولوژی،یک جهان بینی و مکتب و خط مشی اعتقادی است که هدفش هدایت،آگاهی دادن،حرکت بخشیدن،آزاد کردن مردم است و ارائهء شیوهء مشخصی از زندگی و شکل ایده آل از شخصیت انسانی و آرمان های مقدسی در مسیر وجودی نوع انسان یا قوم خود و بالطبع،اخلاق،ارزشها و مسئولیت های معین و این همه بر اساس تلقی خاصی از جهان و فهم ویژه ای از حقیقت نوعی انسان.

 

در این معنی است که ایدئولوژی،نزدیکترین فاصله را با مفهوم دین،نبوت و رسالت پیامبران بزرگ و به اصطلاح:اولوالعزم و صاحب کتاب پیدا می کند و نزدیکتر از مکتب،چرا که ایدئولوژی،روشنفکر می سازد؛اما مکتب،فیلسوف و عالم و هنرمند و...و به عبارت دیگر:عالم و فیلسوفی مانند ارسطو،مکتبی را ارائه می دهد که بیشتر ابوعلی سینا،غزالی و ... را می پرورد؛در حالیکه محمد(ص)،ایدئولوژی ای را مطرح می کند که توّابین و سربداریه می سازد.شخصیت هائی چون علی و حسین و ابوذر و دعبل و کمیت و ... می پرورد.

 

فلسفه و علم:پدیده شناسی می کنند؛تا مرز معرفت پیشتر نمی روند؛در برابر طبیعت،جامعه و انسان،یک آئینه اند؛آگاهی اند؛ارزش ها را توجیه می کنند؛تو را تشریح می کنند،کشف می کنند؛فیلسوف و عالم می سازند.اما:

 

ایدئولوژی:ایمانی است که بر اساس مفاهیم خودآگاهی،هدایت،رستگاری،کمال،ارزش،آرمان و مسئولیت استوار است؛ارزیابی خوب و بد می کند؛به هدایت دست می زند؛یک دست!؛راستین و تمام با خودآگاهی تحقق می یاید؛ارزشها را می کشد و می آفریند؛تو را خلق می کند؛روشنفکر مجاهد می پرورد.

 

فیلسوف و عالم تماشاچی جهانند و ایدئولوگ مدعی ای که در جایگاه خدا ایستاده است و امر و نهی میکند و خوب و بد،ویران می کند و می سازد،انتقاد می کند و تصحیح،خط مشی تعیین می کند و جهت و شعار و آرمان...آنچه در مفهوم ایدئولوژی به گونهء ذهنی مطرح است،همان عناصری است که تشکیل دهندهء مصداق کامل دین است:

 

ایدئولوژی را در عالی ترین،مترقی ترین و کامل ترین مفهوم آن-نه آنچنان که هست،بلکه آنچنان که انسانهای آگاه و روشنفکران مسئول و مترقی و انسان خواه و پیشتاز امروز،در ذهن خویش می پرورند،با دین در کامل ترین شکل آن که تحقق یافته است و هست،مقایسه کنید و ببینید که چگونه ایدئولوژی انسانی با اسلام،به عنوان کامل ترین دین الهی،با یک زبان حرف می زنند.اصطلاحات اساسی را که بیان کنندهء عناصر اصلی هرکدام است در هر دو بجوئید و با شگفتی ببینید که روشنفکر مسئول امروز با اسلام،تا چه حد زبان مشترک دارد؟اصطلاحات،در هر دو،برخی در معنی و برخی حتی در لفظ،یکی است:

 

ایدئولوژی:پیام.رسالت.تعهد.مسئولیت.مبارزه.مردم!برابری.عدل.نفی فاصلهء طبقاتی.اصالت انسان.انسان خدای طبیعت.پارسائی انقلابی.نفی مالکیت فردی.مالکیت اجتماع.رهبری.سرمایه داری.سود از آنِ سرمایه نیست.اصالت اقتصاد.بهره کشی.آلیناسیون یا حلول دیو پول در انسان پول پرست،سوسیالیست های اخلاقی:دربارهء انسان در نظام بورژوازی.زندگی پست بورژوازی.اقتصاد زیربنای اخلاق و معنویت.نفی استعمار.فقر ریشهء فساد.تولید از آن بازوی تولید است نه منبع تولید.انقلاب نهائی تاریخ.ایمان به آینده.جامعهء بی طبقهء موعود.حکومت مردم.شور و رأی.رهبری از بالا در دوران انقلاب.رازداری.اطاعت تشکیلاتی.

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (23):

کلمهء ملت،حدود هفت هشت بار در قرآن مطرح شده است که بیشتر به صورت ملت ابراهیم یا ملت ابراهیم و اسحق و یعقوب عنوان شده است.ملت ابراهیم به عنوان مکتبی مطرح شده است که پیامبر اسلام(ص)ادامه دهندهء آن مکتب است.به عبارتی دیگر،ملت ابراهیم،مکتبی است که از آغاز رسالت توحید تا پیامبر اسلام(ص)،همهء پیامبران،دعوت کنندگان به این ملت اند.بنابراین،همهء پیامبران راستین،در هر عصری و در میان هر قومی،بشریت را به یک ملت دعوت کرده اند،گرچه شریعت هایشان با همدیگر اختلاف داشته است.

 

بدین معنی که هر پیامبری که به هدایت قوم خویش مبعوث می شده است،بر حسب زمان و مکان و شرایط گوناگون محیط خویش،از قبیل نظام اجتماعی و بنیاد اقتصادی و موقعیت تاریخی و کیفیت انحراف فکری و اخلاقی و سطح تمدن و فرهنگ و ...،شریعتی کتناسب با شرایط محیطی و واقعیت های عینی زمان و نیازهای اساسی مردم خویش داشته است که با شریعت های پیامبران راستین قبل و بعد خودش اختلاف داشته است،در عین حال،همگی،چه شارعی که در یک گوشهء آسیا یا افریقا بر قوم کوچک عقب مانده ای و برای زمان معینی مبعوث شده است و چه شارع اسلام که هم خاتم نبوت ها است و هم رسالتی جهانی دارد،یک دعوت مشترک داشته اند و جهت و جهان بینی واحدی که به نام برجسته ترین شخصیت تاریخی ای که بزرگترین و قوی ترین نهضت را در این مسیر مشترک آغاز کرده است،ملت ابراهیم نامیده می شود.

 

...در قرآن وقتی کلمهء ملت به کار می رود،[برخی]همان معنی را اراده می کنند که امروز،ایدئولوژی (ideologie)نام دارد.بدین معنی که ملت ابراهیم که مکتب مشترک همهء پیامبران تاریخ و هادیان نجات و عدالت مردم است و در همهء زمان ها و در همهء نظام ها،انسان ها را بدان دعوت می کرده اند،ایدئولوژی ابراهیمی است.من خودم کتاب را به معنی ایدئولوژی می گرفتم،اما آن نظر را پسندیدم...

ممکن است ملت را به معنای نهضت گرفت،لیکن نهضت،کلمه ای است که بیشتر نمایانگر حرکت(movement) است نه مکتب.در صورتی که ملت،غنی تر و عمیق تر از آن است که در ظرف سادهءکلمهء نهضت بگنجد.

 

اگر آن را به معنی مکتب بگیریم، به مفهوم ایدئولوژی نزدیکتر می شود اما در اینجا هم کلمهء مکتب نسبت به ایدئولوژی،از دقت خالی است،چه،به اصطلاح منطقی ها جامع هست ولی مانع نیست.یعنی مفهوم ایدئولوژی را در خود جمع می کند اما از ورود معانی دیگری جز ایدئولوژی مانع نمی شود.زیرا مکتب به معنای مکتب فلسفی علمی ادبی هنری و ... هم می تواند باشد که ایدئولوژی نیست و با مفهوم ملت در اینجا نمی سازد.مثلا مکتب داروین در زیست شناسی و ...

ادامه دارد...