عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

فرهنگ شیعه (7):

سرنوشت هر امتی آنچنان است که خود به دست خویش می سازد.آنها که در گذشته بوده اند دارای آن سرنوشتی بودند که خود ساخته بودند و شما امت -اسلام- هم سرنوشت تان همان است که خود به دست خویش ساخته اید.اگر بدبختی هائی را که دیگران و گذشتگان بر شما تحمیل کرده اند،تمکین کنید،در حقیقت،خودتان آن بدبختی را به دست خویش فراهم آورده اید و به خاطر همین تمکین،کیفر می بینید.

گاهی برای حفظ اصالت محتوا،دگرگونی فرم و قالب،امری اجتناب ناپذیر است.اگر قالب،موجب ویرانی محتوا گردد،مسلما باید دگرگون گردد.[نمونه اش تغییر قبله]

البته افرادی که محتوا را بر خلاف منافع خود تشخیص دادند،آنرا نابود کرده اند،از آنجا که حامی و پشتیبان و نگاهبان قالب ها شده اند تا مردم را برای اغفال از محتوی،قالب پرست کنند.

رسالت و هدف مهم تر امت برتر اسلام این است که برای تمام جهانیان،الگو،سرمشق و نمونه باشد،آنچنانکه رسول خدا(ص) برای امت،سرمشق است.

شاهد کسی است که همهء چشم ها به او است و شهید،شاهدی است حیّ و حاضر،میزان حق و باطل،نمونهء عمل و خودسنجی و الگوی برترین انسان.

امت به حزب کامل و تمام نزدیک تر است تا به یک جامعهء ایده آل.چرا که رسالتش تنها تعالی و کمال خود نیست بلکه علاوه بر آن،رسالت و مسئولیت جهانی و جاودانه دارد.رسالتی در ورای حصارهای وجودی خویش.به زبانی دیگر،تنها رسالت امت این چنین نیست که بر اساس ایدئولوژی و امامت خاص خویش،رو به سوی سرمنزل کمال بتازد و در اندیشه و عمل رستگاری خویش باشد،حتی رستگاری الهی،بی آنکه به سرنوشت و راه و رستگاری جامعه های دیگر اعتنائی نداشته باشد،بلکه علاوه بر رسالت نوشتن سرنوشت خود،از آنجا که امت وسط است،مسئول سرنوشت دیگران نیز هست،چه میان دو صفت شهید بودن و وسط بودن،که باهم متناسبند و مسئولیت جهانی داشتن رابطه ای منطقی و سازگار وجود دارد.شهید به معنی شاهد،کسی که همهء چشمها به او است،معشوق یا زیباروی را نیز که در فارسی شاهد می گویند از همین رو است که مشهود همه است و در میانهء جمع و جمع،همه در پیرامونش،تماشاگرش.

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (6):

دنیا در تلقی اخلاقی آن،زشت است.چون خودبینی و فردگرائی پست خودخواهانهء ضد اجتماعی از آن به ذهن متبادر می شود.اما در تلقی جهانی و فلسفی آن،دنیا به معنای زندگی مادی یا جهان پیش از مرگ است که مقدمهء آخرت و مزرعهء آخرت است و با آبادی و کمال و پیشرفت زندگی این جهانی،زندگی جهان دیگر،به عنوان نتیجهء طبیعی و منطقی و غائی آن،به دست می آید.متأسفانه این دو مفهوم در ذهن مذهبی ما درهم شده است.

در اینجاست که می بینیم وقتی فلسفهء زندگی عوض می شود،فلسفهء اجتماع،و حتی شکل جامعه نیز دگرگون می شود.امت،یک جامعهء در حال حرکت است،جامعه ای نه در مکان،که در راه،عازم یک هدف،دارای یک جهت.این است معنی امت و از اینجاست ضرورت امامت!

جامعه،مانند هتل است که نیازمند رهبر نیست بلکه ناظم و مدیری لازم دارد که آن هتل را بر محوری ثابت بچرخاند و آسایش و احتیاج هر فردی را تأمین کند؛در حالی که امت مانند کاروان است که فلسفهء ذاتی و لاینفکّ وجودیش،حرکت دسته جمعی مدام در راه مستقیمی به سوی هدف مشترکی است،وجود راهنما و رهبر – امام – ضرورتی قطعی دارد تا کاروان،کار اصلی اش را که رفتن است،درست و مطمئن انجام دهد و انسان،که کار اصلی اش،فلسفهء وجودیش، در اینجا،شدن است،نه بودن،الگو داشته باشد،چه،شدن نیز یک حرکت است،حرکت در ذات،در ماهیت،و حرکت به کدام سو؟یعنی چه شدن؟چگونه شدن؟نمونه می خواهد،و نمونه اش:امام!

آنچه امت را که علت وجودی اش:خوب شدن یا خوب رفتن(تکامل یا پیشرفت) است،تهدید می کند،یکی خطری به نام بودن یا ماندن است،به جای شدن یا رفتن،که در اثر تضاد داخلی یا هجوم خارجی و یا هر مانع دیگری که بر سر راه امت قرار گیرد،به وجود می آید و امت را از رفتن باز می دارد – که دیگر امت نیست – و دیگری خطر خوشی به جای خوبی است که امت را گرفتار می کند که باز امت نیست!چرا که خطر اول،شدن را از امت می گیرد گرچه خوب باشد و خطر دوم،خوبی را از آن سلب می کند،گرچه خوش بشود که در هر حال،امتی وجود ندارد.

پس عامل نیرومندی نیاز است که سد راه بروز این دو خطر گردد و آن عامل،امامت و یا رهبری است که بقای امت را ممکن می سازد.[هُم ساسة العباد و ارکان البلاد و معالم الطریق]

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (5):

ما مردمی هستیم مثل همه و از نوع همه و در سطح همه،خطا می کنیم،می لغزیم،در راه،سکندری می خوریم...تمامی سرمایه مان،نیازمان است و تلاشمان و در این راه،صبر و جهادمان،بر راه خواهد برد و در هر گام،راهی هموارتر و پس از فرو ریختن هر سدی،راهی روشن تر!

واقعیات تاریخی،شکل فرقه ای شدیدی به خود گرفته و در تعصب های سخت مذهبی،عناصر سیاسی و طبقاتی بسیاری،طی ادوار تاریخی،وارد شده و از این رو،کار تحقیق علمی را دشوار کرده و این است که غالبا،هر کس خواسته است در این باره کاری کند،خواه ناخواه،یا سنی بوده است یا شیعی،و در پایات تحقیق،به همانجا رسیده که پیش از او،قدمای شیعه یا سنی رسیده بوده اند و اگر اختلافی در کار علمی شان بوده است،در اختلاف درجهء استدلال و استقراء و فقر یا غنای معلومات و سستی یا استحکام بیان بوده است؛نه در نوع کار و نتیجه گیری تازه و نظر علمی بدیع و کشف راه تحقیقی مستقل.و چون غالبا مورّخان یا متکلمان هر دو فرقه،با پیشداوری و اعتقادات تعیین شدهء قبلی،به بررسی آن پرداخته اند،نتوانسته اند نتایج تازه ای بگیرند و حرف تازه ای داشته باشند.

هیچ آفتی بالاتر از این نیست که نظریات علمی به صورت دگم های متعصبانهء اعتقادی یا فرقه ای درآید،زیرا در این صورت،هم اکثریت محققان،ناخودآگاه اسیر همین دگم ها می شوند و اگر کسی هم بتواند کشف تازه ای کند،جرأت ابراز آن را ندارد،زیرا در این صورت،کارش از چارچوب اهل علم خارج می شود و سر و کارش با عوامی می افتد که به همان اندازه که فهمیدن یک فکر علمی و تحمل یک حرف تازه برایشان دشوار است،تحریکشان آسان است و به سرعت دست به کار میشوند و اهل عمل و اقدامند و خیلی هم علاقه مند که تقصیر ها و قصورهائی که نسبت به مذهبشان دارند و در برابر خیانت هائی که به مذهبشان می شود،چون حال آن را ندارند که در برابر قدرت خائنین،زبان به اعتراض بگشایند،عقده پیدا کرده اند تا همه را بر سر یک نویسنده یا صاحبنظر بیکس خالی کنند...

امت،عبارت است از جامعه ای که در بطن آن،تعهد،تحرک و تکامل نهفته است.به عبارت دیگر،برخلاف واژه هائی که در مکتب ها و زبانها و فرهنگ های مختلف بشری،برای تسمیهء جامعه وجود دارد،در بطن کلمهء امت،به تنهائی،جامعهء متعهد متحرک و متکامل،مستتر است.

بر خلاف کلماتی مانند سوسیته و نیشن و شعب و قوم و قبیله که صرفا تجمع افراد بر اساس یک موضوع مشترک را بیان می کند،امت از ریشهء ام به معنای راه،عزیمت،آهنگ رفتن و به خصوص راه مستقیم است در جهت یا هدف مشترک و واحد و آشکار و استوار.

هدف سایر جوامع بشری،بهبود و سعادت و رفاه است؛در حالیکه هدف امت،کمال است در برابر سعادت؛چرا که سعادت،عبارت است از خوش بودن؛اما کمال،به معنای خوب شدن است.

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (4):

دیگران می گویند که اول باید خودت و عقیده ات و عملت و...را به صورت کامل اصلاح کنی و سپس به امر به معروف و ...بپردازی که البته اصلاح کامل یک شخص،تقریبا غیر ممکن است؛در صورتی که اسلام خود می پرسد چند سال داری؟پاسخ می دهی نه سال یا پانزده سال.می گوید به بلوغ رسیده ای پس به سن تکلیف رسیده ای یعنی انسان مکلف هستی!می پرسی چه تکلیف هائی؟کدام مسئولیت ها از اکنون بر دوشم بار است؟برایت می شمارد:انتخاب دین و پذیرفتن آگاهانهء آن؛نه دیگر به تقلید پدر مادر و بزرگترهایت،که به تعقل خودت،فهم خودت،درک پایه های اعتقادی مذهب از راه خودآگاهی و استدلال و انتخاب،و عمل به شاخه های عملی مذهب،احکام،واجبات:نماز روزه جهاد زکات حج امر به معروف و نهی از منکر!

آیا این وظیفه های واجب،مسئولیت های حتمی عملی،مرحله به مرحله است؟یکی پس از دیگری؟ هرگز!همه با هم،در یک حال،و همهء فریضه،مسئولیت ناگزیر هر مسلمانی،از نخستین روز تکلیف،از نخستین روز بلوغ هر دختر و پسر!

عجبا!اختلاف دو اسلام را ببین!او امر به معروف و نهی از منکر – مسئولیت اجتماعی – را به پس از طی دو مرحلهء علم و تقوی در فرد موکول می کند،دو مرحله ای که برای رسیدن به نهایت هر کدام،عمر نوح هم کافی نیست.و این،مسئولیت اجتماعی امر و نهی را بر دوش های ظریف یک دختر بچه،یک پسر بچه می نهد،درست از همان لحظه که او را به نماز و روزه دعوت می کند!نماز و روزه،همزمان با مسئولیت امر و نهی در برابر معروف و منکر اجتماع و نیز جهاد!یعنی که مسئولیت های یک انسان مسلمان(واجبات) در این اسلام،در طول هم قرار نگرفته اند،در عرض همند و باهم،برخلاف موعظه های دینی و اخلاقی این اندیویدوآلیست های مذهبی که یا تحت تثیر اخلاق صوفیانهء شرقی و زهدگرائی مسیحی قرار دارند و یا رندانه احکام را کلاسه می کنند تا آخرین نوبت را به حکم امر و نهی دهند و تعلیق به محال!

در اسلام،فرد در متن مردم سازی،به خودسازی می پردازد و در حالی که با تفکر و تجربه و درگیری و صبر و مقابله با مشکلات و...می پردازد،خودش نیز ساخته می شود.بدین گونه است که در مسلمانی کردن،هر روز مسلمان تر می شود.

میان فکر و عمل،رابطهء علیت یک جانبه برقرار نیست.بلکه میان این دو،رابطهء علیت متقابل و دوجانبه ای وجود دارد:یعنی میان عقیده و عمل،یک رابطهء دیالکتیکی وجود دارد.

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (3):

همین امّی ها بودند که همواره آگاهی بخش،بیدارساز و حرکت آفرین توده ها بودند بی آنکه فیلسوف،هنرمند،عالم،تکنسین،ادیب،شاعر،مورخ یا جهان دیده باشند.اینها بودند که قومی یا طبقه ای را علیه تقدیر منجمد جهان می شوراندند و از آنها که ساخته های برده وار تاریخ و نظام اجتماعی بودند،تاریخ ساز می ساختند.این،همان آگاهی است که روشنفکر امروز،در آرزو و جست و جوی آن است.بنابراین بسیار طبیعی است که آگاهی روشنفکر ما از اسلام و بالاخص از تشیع گرفته شده باشد...و ایدئولوژی انسانی - اجتماعی ما یک زیربنای جهان بینی توحیدی داشته باشد.

در زندگی،نمی توان با نبوغ عقل و اشراق قلبی و اندیشهء علمی،و استدلال نظری،در مسیر درک و فهم حقیقت بود.زیرا که در «شدن» است که می توان «بود».همانطوری که انسان،مثلا سوزش گلولهء آتشین را وقتی درک می کند که گلولهء آتشینی بر پوست او بنشیند،همانطور هم معنائی را زمانی می تواند دقیقا بفهمد که در مسیر مصداق آن قرار بگیرد.در عمل است که حقیقت،خود را آشکار می سازد.

در منطق عقل نظری(صوری ارسطوئی)،اول خداوند بایستی راههای خود را به انسانها نشان دهد و آنگاه،آن افرادی که راههای او را شناخته اند،به راه افتند و در آن جهاد کنند؛در حالیکه خداوند با منطق خود،اول به راه افتادن – عمل و جهاد – را می گوید و آنگاه به این رهروان – عاملین و مجاهدین – وعدهء هدایت می دهد!به عبارتی دیگر،کسانی را که برای او و در راه او جهاد می کنند راهبری و راهنمائی می کند،راههای خود را به روندگان راههای خود نشان می دهد! و این حقیقتی است که روشنفکران بزرگ و مسئول،آنرا امروز دریافته اند!

بسیاری از مستشرقینی که در قرآن کار کرده اند،آنرا از لحاظ فکری،ادبی،بیانی و...شاهکار عجیبی می دانند اما می گویند که آیاتش نظم منطقی نداشته و از نظر معنی،ارتباطی به یکدیگر ندارند.علت این پندار غلط آن است که این کار را بر مبنای منطق ذهنی و عقلی نظری انجام داده اند،اغلب،روابط پنهانی . مفاهیم بدیع و حقایق علمی و عملی نهفته در بیان « نُه توی هفت جلد و چند بطن » قرآن را نتوانسته اند کاملا روشن سازند.

مردان ایمان و عمل که زندگی خویش را نثار حق پرستی کرده اند و از خانهء خویش قدم بیرون نهاده اند تا برای خلق،در راه خدا قدم بردارند،با هر تلاشی که برای راه  گشودن به سوی او می کنند،او راهی هموارتر و مطمئن تر در پیش پایشان می گشاید.

ادامه دارد...