پنجاه و نه) شیوهء پرورش هماهنگ سه بعد عرفان و عدالت و آزادی،با انجام مداوم و همزمان سه مؤلفهء عبادت،کار و نیز مبارزهء اجتماعی متبلور و تقویت می شود.
شصت) عبادت مسئله ای است وجودی به معنای خودسازی.عبادت اتصال وجودی مستمر میان انسان و خداوند.عبادت برای جلوگیری از مسخ وجودی انسان مخصوصا در دورانی که سرمایه داری و ...انسانها را به مسخ کشیده اند.وجود ذاتی و حقیقی انسان که زیر رنگها و اعراض محیط پنهان گشته است،بوسیلهء عبادت می تواند از این اعراض و رنگها رهائی یابد.
شصت و یک) کار به عنوان ورزشی در خودسازی.کارکردن یعنی نفی طبیعت به وسیلهء انسان.انسان با کار خویش،جامعه را تغییر می دهد و در همان حال که می سازد،خودش نیز ساخته می شود.کار یعنی تجلی تحقق عینی اراده و خواست و ارزشهای ویژهء انسان.کار،ایدئولوژی را از حافظه و از ذهن به عمق وجود و فطرت انسان فرو می برد و با سرشت او می آمیزد و عجین می کند و بدین شکل است که یک ایدئولوژی تبدیل به یک ایمان می شود و یک روشنفکر تبدیل به یک انسان مؤمن.مؤمن با همهء عمق و پهنا و سرمایه ای که در این کلمه وجود دارد.
شصت و دو) از ایمان،به عمل راه برده می شود و از عمل نیز به ایمان راه برده می شود.
شصت و سه) بیماری علمی و فلسفی به این معناست که روشنفکرانی که برای نجات توده های محروم بسیج شده اند،اصول بدیهی انسانی را موکول به نظریات مبهم و ناپایدار فلسفی یا علمی کنند:مقدس ترین آرمانهای انسانی را به فرضیات فلان فیلسوف وابسته کرده اند که ساختهء قرن خویش است.فرضیاتی که با گذر زمان تغییر می کند؛در حالیکه آرمانهای مقدس انسانی که در طول تاریخ،حرکت ایجاد کرده است،فراتر از اینگونه فرضیات(محدود به یک عصر خاص) است.
شصت و چهار) مثلا سوسیالیسم به معنای این است که سرنوشت تولید و مصرف یک جامعه در اختیار هوا و هوس یک عدهء قلیل قرار نگیرد،گرفتار فرضیاتی شود که می خواهند سوسیالیسم را با رها کردن ارزش های اخلاقی و خداپرستانه و... اجراء کنند.
شصت و پنج) سیاسی بودن،صفتی است که مختص انسان است،در مقابل اجتماعی بودن،که صفت موجوداتی مانند زنبور عسل نیز می باشد.
شصت و شش) مقصود از سیاسی بودن،بینش و گرایشی است که فرد را به سرنوشت جامعه ای که در آن زندگی می کند،پیوند می دهد و این پیوند،تجلی گاه اراده و آگاهی و انتخاب انسان به حساب می آید.
شصت و هفت) انسان غیر سیاسی انسانی است که عالی ترین تجلی استعداد نوعی خویش و خودآگاهی اش را باطل گذاشته است.
شصت و هشت) سیاست زدائی یکی از شگرد هائی است که امروز استعمار گران و در قدیم،حکومت ها برای جلوگیری از مخالفت های مردمی به کار می برده اند.
شصت و نه) در دوران بنی امیه،جنگ ها بر اساس عدالت و ...بود؛اما در دوران بنی عباس،جنگها فرقه ای و کلامی و ذهنی و فلسفی و ...بود.
ادامه دارد...
چهل و پنج) خودسازی در بینش اسلام یک ریاضت منفی نیست بلکه یک پرورش مثبت است.
چهل و شش) خودسازی باید هدف داشته باشد و آنچه خودسازی را معنی می دهد یک ایدئولوژی است و یک ایده آل.
چهل و هفت) نخستین گام این است که دچار از خودبیگانگی نشویم.بزرگترین عامل از خودبیگانگی،تقلید است :تقلید از سنت ها.زندان خویشتن.
چهل و هشت) اولین قدم،کشف خویشتن و ایمان به ظرفیت های انسانی خویش.
چهل و نه) ایدئولوژی رو به فردا نباید از رسوبات ذهنی و تلقینی ما سر برآورد و نیز نه از دریافت هائی که میدانیم و یا نمیدانیم از کجا به ما می رسد:رسانه های گروهی،چه رسمی و چه پنهانی.
پنجاه) تکیه بر مسیر تکامل نوعی انسان با تکیه بر سه عامل:احساس عرفانی(کشش به سوی ارزشهای متعالی)-تکامل آدمی در مسیر تحقق عدالت بشری-آزادی از طریق نفی زندانهای چهارگانهء طبیعت،جبر تاریخ،نظام اجتماعی و طبقاتی-زندان خویشتن.
پنجاه و یک) زندان طبیعت با علوم طبیعی و تکنولوژی نفی می شود.زندان جبر تاریخ با کشف قوانین تاریخ و تحول و تکامل و فلسفهء تاریخ.
پنجاه و دو) زندان نظام اجتماعی و طبقاتی از طریق ایدئولوژی انقلابی قابل رفع است.زندان خویشتن از طریق انتخاب و مسئولیت و خودآگاهی.
پنجاه و سه) فلاح،آزادی آدمی است از زندان خویشتن.(بحث رشد و تکامل همراه با رهاشدن از بندها).
پنجاه و چهار) چگونه می توان جامعه ای به راستی بی طبقه داشت در حالیکه انگیزه های مالی افراد،آن جامعه را به حرکت در می آورد و فلسفهء مادی،تلقی ما را از وجود ما و زندگی ما تشکیل می دهد؟
پنجاه و پنج) ممکن نیست آزادی داشت و احساس عرفانی و اخلاص اخلاقی و وجودی،مگر اینکه پیش از آن نظام زندگی،نظامی باشد که انسانها را از بند زندگی مادی و از اسارت اقتصاد رها کند.
پنجاه و شش) یک انسان خدائی برای ایثار،یک توجیه ایدئولوژیک و متناسب با جهان بینی خویش دارد.
پنجاه و هفت) خود را به بهشت رساندن،در حالیکه دیگران را در جهنم زندگی و زمینی رها کردن،نوعی گریز ریاکارانه و رندانه ای است که از طرز فکری تاجرانه سر می زند...
پنجاه و هشت) در اسلام،همانقدر که نماز و روزه واجب است،امر به معروف و نهی از منکر و جهاد هم [البته در معنای واقعی شان] واجب است؛یعنی درست از روزی که انسان به بلوغ شرعی می رسد...
ادامه دارد...
سی و دو) مسئولیت انسان که ریشه در عمق هستی نداشته باشد و بی پایه و پایگاه وجودی باشد،یک مفهوم ذهنی و ایده آلیستی است و ارزش آن مصنوعی و اعتباری است.در این صورت،ایثار و فداکاری هم بی معنا خواهند بود.
سی و سه) نسبیت اخلاق،مربوط به اخلاق اجتماعی است که دائما در حال تغییر است؛اما اخلاق انسانی،ارزشهائی هستند که از فطرت نوعی انسان سرچشمه می گیرند.
سی و چهار) اراده ای می تواند بر عوامل مختلف حاکمیت بخشد که نسبت به طبیعت و تاریخ،آگاه تر است،پس طاعتی آگاهانه است که انسان را از صورت ساختهء محیط به سازندهء محیط تحول می بخشد.
سی و پنج) مذهب نقشی متضاد را در سرنوشت انسان داشته است:نقشی ضد تکاملی در دست قدرتهای ضد انسانی.و از سوئی دیگر نقشی تکاملی که روح را در ورای این قدرتها به سوی کمال مطلق می کشانده است.
سی و شش) دو عامل سازندهء نوعیت انسان:آگاهی-کشش به سوی تعالی.
سی و هفت) اگر اسامی مختلفی را که در ادیان و مذاهب مختلف برای خدا وجود دارد بررسی کنیم هیچ یک از آنها ترس و جهل را در ذهن متبادر نمی سازد(بر خلاف نظر جامعه شناسان و علمای غیر مذهبی)بلکه همگی به عنصر آگاهی و کشش به سوی تعالی را نتیجه می دهند.
سی و هشت) مسئولیت افروختن آن آتش اهورائی پس از خاتمیت رسالت پیامبران بر عهدهء روشنفکران صاحب رسالت است:انسانهای آگاهی که در این عصر وارثان پیامبرانند.
سی و نه) سمبولیسم در اروپا در دوره ای رشد کرد که در آن اختناق سیاسی پدید آمده بود.یک نویسندهء توانا در بحرانی ترین شرایط سیاسی و دیکتاتوری،با استفاده از سمبولیسم،خطرناک ترین حرفها را می تواند منتقل کند.
چهل) خودسازی عبارت است از اینکه:خویشتن را انقلابی بارآوردن به عنوان یک اصل و یک اصالت و یک هدف،یعنی به جوهر وجودی خود تکامل بخشیدن که لازمهء آن،شرکت در سرنوشت مردمی است که انسانیت و تکامل وجودی ما،آن را ایجاب می کند.
چهل و یک) اعتقاد به آگاهی و ارادهء انسان به عنوان یک علت در مسیر جبر علمی تاریخ. و تحولات اجتماعی...
چهل و دو) انسان انقلابی،خویشتن خودساختهء ایدئولوژیک را جانشین خویشتن موروثی و سنتی و غریزی کرده است.
چهل و سه) مسیر تکامل وجودی انسان به سوی آزادی،از عوامل محیطی اطراف پیش می رود و به میزانی که خودآگاهی در او رشد می کند،از صورت یک معلول به صورت یک علت،تغییر می کند.
چهل و چهار) از نظر قرآن،انسان،بالقوه یک پدیدهء مافوق است،اما بالفعل یک پدیدهء خاکی و بیولوژیک.
ادامه دارد...
هفده) عرفان یک حس همگانی است؛اما چون در شرق،فرهنگ و تمدن زودتر از غرب آغاز شده،عرفان یک قیافهء شرقی پیدا کرده است.
هجده) مقصود از عرفان در معنای کلی اش،احساس دغدغهء درونی بشری در این جهان طبیعی است.عرفان تجلی فطرت انسان است برای رفتن به غیب،کشف و شناخت غیب.
نوزده) اساسا عامل حرکت و تکامل انسان،غیب جوئی اوست.
بیست) انسانهائی که تکامل معنوی شان بیشتر است،نیازهای آنها متعالی تر و مواهب مادی برایشان کوچکتر است و عجز طبیعت از سیر کردن آنها بیشتر.
بیست و یک) اگر خدا را برداریم،هر کاری مجاز است.
بیست و دو) عرفان و مذهب تبدیل شدند به خرافات و توجیهاتی به نفع طبقهء حاکم و علیه مردم و رشد انسان و فطرت آزاد انسانی.
بیست و سه) انسان ماشینی هیچ فرصت و مجالی برای رشد معنوی و انسانیتش ندارد.
بیست و چهار) نقطه ضعف مذاهب موجود رسمی این است که واقعا انسان را از انسان بودن خارج و به صورت یک بندهء گدای ملتمس در می آورد و از ارادهء خویش بیگانه می کند.
بیست و پنج) نقطه ضعف سوسیالیسم این است که انسان را به ماده گرائی و دولت پرستی و اصالت رئیس دولت در آورده اند.
بیست و شش) اگزیستانسیالیسم هم ضعفش این است که هرچند به اصالت وجودی و آزادی او تکیه می کند،ولی چون خداوند و مسائل اجتماعی را نفی می کند،انسان را در هوا معلق می سازد و ملاک انتخاب را از او می گیرد.
بیست و هفت) ایجاد شک سازنده در میان مردم،خدمتی است هزار مرتبه بزرگتر از ایجاد یقین،زیرا یقین تلقینی،ماده ای مخدر است...ایمان بعد از کفر،ارزش دارد.
بیست و هشت) چگونه ممکن است که انسان از یک طرف رشد معنوی پیدا کند و از طرف دیگر در برابر یک امر معنوی دیگر(یعنی مسئولیت در قبال سرنوشت همنوعان) بی تفاوت باشد؟
بیست و نه) اگر سه بعد عرفان،برابری،آزادی همزمان وجود داشته باشند،جنبه های منفی شان دیگر نمی تواند وجود داشته باشد.
سی) در رابطه با حرمت ربا ،اسلام تکیه اش بر مسائل اجتماعی و رابطهء من با جامعه ای است که در آن زندگی می کنم و نشان می دهد که به این امر،حساسیت ویژه دارد.
سی ویک) دردهای مولی علی(ع)، نه به خاطر موضوع فدک و امثال آن،بلکه به خاطر عشق عرفانی و غیبی اوست...
ادامه دارد...
یک)عبادت،جوهری است که ریشهء آن ربوبیت است.
دو) تا وقتی که اسلام از پوستهء جامد،موروثی و بی مسئولیتش خارج نشود،دشمنی هم ندارد.اما اگر خارج شود،دشمنی ها با آن شروع خواهد شد.
سه) امت وسط از نظر مرحوم دکتر علی شریعتی یعنی گروهی که در وسط معرکهء زمان مطرحند؛نه امتی که از نظر هندسی و مکانیکی در وسط باشند؛بلکه امتی که تأثیر گذار در حوادث و جریانات اطراف خویش است.
چهار) پیشنهاد مرحوم اقبال لاهوری:تجدید ساختمان طرز فکر مذهبی و تفسیری معنوی از جهان آفرینش.
پنج) انسانهای نمونه در یک دین،با زندگی،وجود و بودن خودشان،ایدئولوژی آن دین را نشان می دهند.مصداق بارز آنها در اسلام،ائمهء اطهار(ع) و اصحاب خاص پیامبر(ص).اینگونه اسوه ها علاوه بر یک موفقیت بزرگ انسانی،الگوی یک مسئولیت بزرگ اجتماعی را هم در زمان ما بر عهده دارند.
شش) عدم ذهنیت گرائی صرف و دور شدن از واقعیات جامعه.انگیزش انسانی از درون مردم به جای فرهنگ صرف.
هفت) امپریالیسم جهانی به عنوان دشمن و ایدئولوژی های دیگر به عنوان رقیبی که ممکن است ابتکار عمل را در جلب جوانان به دست گیرند.
هشت) زدودن غبار تأثیر مکاتب بیگانه ای مانند فلسفه،عرفان،رهبانیت،تصوف،بینش علمی و ... از چهرهء اسلام واقعی.
نه) ما به معجزهء بلوغ اسلامی نباید به عنوان عاملی تکیه کنیم که مسئولیت را از ما سلب می کند؛بلکه باید آن را به عنوان عامل و انگیزهء توفیقی در مسیر تلاش و دلهره هایمان به حساب آوریم.
ده) موضوع بازگشت حرّ ابن یزید ریاحی،اصولا یک تغییر جهت بود و نه اینکه مثلا علم جدیدی مانند فقه و غیره دریافت کرده باشد...
یازده)سه جریان اساسی نجات دهندهء یک جامعه:عشق و عرفان – آزادی - عدالت خواهی.
دوازده) موگشا یعنی آزادی انسان از گردونهء تناسخ.
سیزده) آزادی یعنی رها شدن از یک بند،اما فلاح،در بر دارندهء یک آزادی تکاملی وجودی است،یک نوع رشد و شکوفائی.
چهارده) پیشرفت یعنی توسعه در قدرت،اما تکامل یعنی توسعه در وجود و جوهر.
پانزده) وابستگی عرفانی بزرگترین پیوند و عاملی است که به یک جوان،تعالی وجودی و درونی و یک زیبائی روحی می دهد تا از آسیب پذیری وی در مقابل ایدئولوژی های دیگر جلوگیری کند.
شانزده) به نظر داروین،پدید آمدن حس عرفانی،فصل جداکنندهء انسان از حیوان ماقبلش یعنی انسان میمون نما بوده است.
ادامه دارد...