عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

سیمای قرآن (قسمت پنجم):

اسلام در این هنگام،نه تنها در میان تودهء مذهبی،روح و جهت تازه یافت،که حتّی در چشم روشنفکران مادّی و ضدّ مذهبی هم جاذبه ای نیرومند و ایمان آور گرفت و مردی چون هانری آلک،سردبیر روزنامهء «جمهوری الجزایر»(ارگان رسمی حزب کمونیست الجزایر)که فرانسوی نژاد بود و به رغم دستور حزب،به صف مجاهدان اسلام پیوسته بود،در زندان نوشت که:«در چنین جائی،پَستانه است که از شکنجه های شگفتی که به من داده اند سخن بگویم...اینجا هر ساعت،مجاهدی را از اتاقهای یکی از طبقات زندان به صحن حیاط زندان پرت می کنند و من می بینم که اینها در حالی که پیداست شکنجه های طولانی و مهیبی را تحمّل کرده اند،با دهانی شکسته و خونین،کلمات نامفهومی از یک دعای مشهور را بر زیر لب دارند؛من معنی این کلمات را نمی فهمم که چه می گویند،امّا همین اندازه می دانم که اکنون،از میان همهء مکتب ها و ایدئولوژی های جهان،تنها چیزی که بدان معتقدم،همین کلمات نامفهوم است»![پیداست که شهادتین خود را می گفتند،امّا برای هانری آلگ که فرانسوی است،مفهوم نبوده است].

این همه پیروزی ها در همین سالها و در برابر همین غرب و واقعیّتهای همین قرن،تنها از آنجا به دست آمد که مسلمانان آموختند که قرآن،کتابِ خواندن است و نه تبرّک کردن؛یک پیام است که باید شنید،نه یک شیء مقدّس و یک فتیش که باید آن را پرستید؛«سخن»است و در آن،«اندیشه» نهفته است،نه شیئی که در آن«مانا» باشد – نیروی مرموزی که در اثر تماسّ و دست کشیدن در اشیاء و اشخاص حلول کند و اثر غیبی بگذارد-این است که قرآن،اگر در جامعهء مسلمین«کتاب»شود و خوانده شود،فهمیده شود و مطرح شود،اگر به مؤمنانش بگویند که: «او حرف می زند،خطابش به توست و باید گوش دهی،گوش کنی که چه می گوید»،نجات بخش است و بیدار کننده و سازنده،نه تنها در گذشته،این قدرت را نشان داده است،که امروز نیز چنین است و نه تنها در برابر امپریالیسم روم و ایران قدیم،که در برابر استعمار جدید نیز.

ادامه دارد...

سیمای قرآن (قسمت چهارّم):

و دانستند که راه تقرّب به خدا در اسلام،«تعقّل»است نه «تعبّد»،و عابد ناآگاه بی دانش،مانند خر دستگاه خراس است که چرخ چرخ می خورد و می گرد و از جای خود تکان نمی خورد؛دانستند که:«هرکه به ظلم تن دهد،همدست ظالم است» و زندگی مسلمان بر عقیده و جهاد استوار است و سنّت پیامبر(ص) و پروردگان آن حضرت،تلقین و تعبّد و ریاضتهای فردی و عبادتهای تخدیری نیست،«جهاد و شهادت» است و آورندهء قرآن،یک راهب نیست،«پیامبر مسلّح» است و هدف رسالتش:«آگاهی و عدالت».

دانستند که خدای اسلام،«آهن»(مظهر قدرت)را در ردیف ترازوی عدل و ترازوی عدل را در کنار کتاب و وحی نام می برد(حدید:25)و دانستند که نشانهء جامعه ای که ایمان اسلامی دارد،«نرمش با خودی ها و خشونت با دشمن» است(قرآن)،«سربلندی و عزّت» است(قرآن)و اکنون که استعمارزده و ذلیل و اسیر بند استعمار فرانسه اند و با خود،کینه توز و بدبین و پر تعصّب و در برابر بیگانه،نرمخوی و سهل انگار و سازشکار و یا بی تفاوت،پس آنچه به نام دین دارند و به نام اسلام عمل می کنند،نه دین است و نه اسلام،حتّی نماز و دعا و حجّ و روزه شان نیز که احکام مسلّم و روشن مذهبی شان است،نه نماز است و نه دعا و نه حجّ و نه روزه،که اگر می بود،باید اثری می داشت!

این«دانستن ها»را همه قرآن به مردم آموخت و بیدارشان کرد و فهمیدند که بزرگترین وظیفهء مذهبی شان این است که پیش از هر کاری باید عوامل انحطاط فکر و جامعه را ریشه کن سازند و دیدیم که«تودهء منحطّ مذهبی»بیدار شدند و به نیروی مذهب و دعوت قرآن،جهاد را آغاز کردند و «روشنفکران غیر مذهبی» نیز که مذهب و اسلام را در شکل منحطّ قدیمش می دیدند و از آن گریخته بودند و به مکتب ها و ایدئولوژی های دیگر ایمان آورده بودند و ناچار از متن مردم مذهبی بریده بودند و برای خود یک «قشر کنار افتاده از اندام جامعه»شده بودند،بازگشتند،هم به اسلام و هم به مسلمانان و هم ایمان پیدا کردند و هم با توده پیوند خوردند و این بود که توده از جمود تعصّب و روشنفکران – با بازگشت به اسلام – از غربزدگی نجات یافتند و این است که حتّی مردی چون عمر اوزگان،دبیر سابق حزب کمونیست و متفکّر مشهور مارکسیسم در افریقا،آگاهانه به اسلام باز آمد و اثر بزرگ خود به نام (Le meilleur combat) را نوشت،به معنی «برترین مبارزه» که از آغاز حدیث مشهور پیغمبر گرفته است که:«أفضَلُ الجِهادُ کَلِمَةُ عَدلٍ عِندَ إمامٍ جائرٍ» و انجمن ملّی دانشجویان الجزایر،نام«انجمن دانشجویان مسلمان الجزایر» را برای خود برگزید.

ادامه دارد...

سیمای قرآن (قسمت سوّم):

دوست  صاحب بصیرت من!همین ها نشانهء آن نیست که دشمن از قرآن می ترسد و همین ترس دشمن کافی نیست که تو را به نقش قرآن در حیات و نجات و بیداری و خلّاقیّت این کتاب مطمئن سازد؟

ای مسلمان آگاه!اگر نمی توانی قرآن را بگشائی و متنش را بخوانی و بدانی که چه می گوید،اگر نمی توانی تاریخ را بشناسی و پی ببری که این کتاب در ایجاد انقلاب انسانی،چه اعجازگری های شگفت کرده است و از فلسفه بافی های یونانی،خیال پردازی های هندی و تمدّنهای نظامی و اشرافی رومی و ایرانی و از جهل و وحشی گری های عربی،ناگهان چه جنبش و جوشش معجزه آسای فکری و فرهنگی و سیاسی و اخلاقی جهانی پدید آورد و چه روح انقلابی در کالبد قطعه قطعهء بشریّت دمید و چه تمدّن علمی و روحی و مادّی ای،با انگیزهء تقوا و عدل،در میان توده های همیشه محروم از سواد و از سعادت بپرورد،لااقلّ می توانی به سخن رهبران انقلابی شمال افریقا در همین عصر خود ما گوش دهی که:

 «بیداری و نهضت آزادی خواهی و ضدّ استعماری شمال افریقا،درست از روزی آغاز شد که شیخ محمّد عبده،پیرو مکتب سیّدجمال الدّین اسدآبادی که شعارش «بازگشت همهء مسلمانان به قرآن» بود،به شمال افریقا آمد و همهء علمای اسلامی را گرد آورد و آنها را دعوت کرد که به جای غرق شدن در فلسفه های کهنه و علوم قدیمه و انحصار در فقه و اصول و کلام و حکمت و طرح مسائل متافیزیکی و موشکافی های افراطی و ذهنی در احکام فرعی،به سراغ قرآن بروید و از همهء علوم قدیم و جدید،اسلامی و غیر اسلامی،برای فهم درست و راستهء این «پیام» کمک گیرید و بکوشید تا مردم منحطّ و استعمارزده و مذهبی های گرفتار خرافه و تفرقه و تنگ بینی و تعصّب و جهل،با قرآن آشنا شوند؛قرآن را،هم در حوزه های علمی دینی و همدر اذهان عوام و افکار عموم مطرح کنید...»

در حالیکه ژنرال آرگو و ژنرال سالان،همهء الجزایر و تونس و مراکش و موریتانی را در زیر استعمار ضدّ انسانی فرانسه ذلیل ساخته بودند و ثروت و عزّت و فرهنگ آنها را غارت می کردند و ژنرال سوستل با پسرش در جنگلهای طلمسن،به «شکار عرب» میرفت تا بچّه اش تیراندازی و شکار بیاموزد!و به زنش در پاریس می نوشت که:«...همه مان خوبیم،من خوبم،سگم خوب است،عربم خوب است!»،مؤمنین در همین ایّام سیاه و اوضاع رقّت بار ننگ آور،همه مشغول بودند تا با ذکر و دعا و توسّل و احیاناً نذر و اطعام و امور خیریّهء فردی،به «آزادی خود از آتش دوزخ» برسند و پس از مردن،رستگار شوند! امّا قرآن که از طاقچهء تقدّس به مسند تعلیم و تفکّر بازگشت،به آنان آموخت که رستگاری در آخرت،از طریق رستگاری در دنیاست و راه بهشت اسلام از آزادی و بیداری و عزّت و دانش مسلمین می گذرد و هرکه در اینجا ذلیل بمیرد،آنجا نیز ذلیل بر میخیزد و «وَمَن کَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الآخِرَةِ أَعْمَى وَ أَضَلُّ سَبِیلًا:و هر که در این دنیا کور باشد در آخرت هم کور و گمراهتر خواهد بود.اسراء-72»

ادامه دارد...

سیمای قرآن (قسمت دوّم):

گفتند:قرآن را از ریشهء «قَرَءَ» مگیرید،از «قَرَنَ» بگیرید و نتیجه اش اینکه«کتابِ خواندن» نیست،کتابِ «همراه داشتن» و «به خود چسباندن»است!!!گفتند:اسراری را که فقط در نقطهء زیر «ب» در بسم الله نهفته است،اگر کسی بخواهد تفسیر کند،یک عمر کفاف نمی دهد!!!

گفتند:قرآن هفتاد«بطن» دارد و هر بطن آن باز هفتاد بطن و همین طور!این درست است؛امّا این را طوری معنی کردند که یعنی نباید نزدیکش رفت،یعنی هرکس قرآن را گشود و خواند و در آن اندیشید و از آن چیزی فهمید،محکوم شود و هرچه از آن فهمیده،مطرود و مشکوک اعلام شود.گفتند:معنی واقعی قرآن نزد ائمّه(س) است،در کتاب مخصوصی است که مخفی است و هیچ کس از آن خبر ندارد و آن در خانوادهء پیغمبر(ص)بود و بعد پنهانی،دست به دست میان ائمّه گشته و بالأخره در دست امام غایب است.از این خبر – که درست هم هست و به این معنی است که آنها بهتر از دیگران این کتاب را فهمیده اند و این طبیعی و منطقی است – چنین نتیجه گرفتند که قرآن یک کتاب معمّائی و اسرارآمیز و برای بشر،غیر قابل فهم است!!!

گفتند:هرکس قرآن را با عقل خودش تفسیر کند،در جایگاهی از آتش قرار خواهد گرفت؛درحالیکه سخن پیامبر(ص):

«مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار»

 است،یعنی  هرکس با «نظر خودش»،«رأی خودش»،قرآن را تفسیر کند...؛و این سخنی بسیار علمی و منطقی است و اصل تحقیق است که محقّق در جست و جوی حقیقت،باید ذهنش را از نظریّات شخصی و عقاید قبلی و به اصطلاح دانشمندان اروپائی،از«پیش داوری» خالی کند تا وقتی متنی را تفسیر می کند،معنی حقیقی آن را بتواند دریابد،نه اینکه هر کلمه ای و تعبیری را با رأی قبلی خود به زور تطبیق دهد و با سلیقه و عقیدهء خاصّ خود،آن را توجیه و تأویل نماید.می بینیم چه طور هوشیارانه،«رأی» را «عقل» معنی کردند و چون خواندن و فهمیدن و عمل کردن به هر سخنی و کتابی جز با«عقل» امکان ندارد،مردم از ترس اینکه در جایگاهی از آتش قرار نگیرند،از خواندن و فهمیدن و عمل کردن به قرآن ترساندند و بعد خودشان در حالی که «تفسیر به عقل» را تحریم کردند،بر خلاف همین حدیث،قرآن را سراسر به «رأی خود» تحریف و توجیه و تأویل کردند و به صورت کتابی معرّفی کردند که همه اش در تعریف و تمجید،و یا فحش و بدگوئی نسبت به چند نفر از اشخاص پیرامون پیامبر(ص) است و آن همچون از آنها می ترسد،همه اش به گوشه و کنایه و غیر مستقیم است،به طوری که خود آنها هم متوجّه نمی شده اند!حتّی بعضی حرفهای بدتری گفتند:اصلاً قرآن حقیقی در دست امام زمان(عج) است و هر وقت ظهور فرمایند،آن را با خود خواهند آورد و قرآن فعلی،قرآن اصلی نیست،تحریف شده است،بعضی آیات را از آن برداشته اند!!!...

در حالیکه خداوند در خود قرآن،صریحاً وعده می فرماید:

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ: بى‏ تردید ما این قرآن را به تدریج نازل کرده‏ ایم و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود.(حجر-9)

 این فکر را که برای همیشه نابودی اسلام  و مرگ مسلمین را تضمین می کند،شایع کنند و حتّی موفّق شدند آن را در ذهن چند تن از علمای بزرگ هم بیندازند و در کتابهای مشهور و مهمّ و رایج هم منعکس کردند و حتّی گروه هائی را هم به این فاجعه معتقد ساختند،ولی خوشبختانه علمای بزرگ ما در اینجا کوتاهی نکردند و یک کلام،همگی این توطئهء ریشه دار را ریشه کن ساختند.

ادامه دارد...

سیمای قرآن (قسمت اوّل):

کدام قرآن؟قرآن به عنوان شیء متبرّکی در دست جهل و انسانهای جاهل؟قرآن به عنوان پرچمی بر سرنیزه های جنایت؟یا قرآن به عنوان کتابی که قبایل وحشی و پراکندهء عرب در صحرائی را در کمتر از یک ربع قرن،تعیین کنندهء سرنوشت جهان و کوبندهء قدرتهای عالمگیر می سازد و در کمتر از یک قرن،فرهنگی نو و انقلابی در تمدّن بشری می آفریند؟

قرآن کتابی است که با نام «خدا» آغاز می شود و با نام «مردم» پایان می یابد!

کتابی آسمانی است؛امّا- برخلاف آنچه مؤمنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند- بیشتر توجّهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزّت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد!

کتابی است که نام بیش از هفتاد سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از سی سوره اش از پدیده های مادّی و تنها دو سوره اش از عبادات! آنهم حجّ و نماز.

کتابی که حاملش یک اُمّی است که به تعبیر خود قرآن،نه کتاب می دانسته و نه ایمان می شناخته و نوشتن و خواندن نمی توانسته و آنگاه به مُرَکّب سوگند می خورد و به قلم و به نوشته [ن وَالْقَلَمِ وَ مَا یَسْطُرُونَ: نون سوگند به قلم و آنچه مى‏نویسند(بسیاری از مفسّران،«ن» را نام ماهی ای می دانسته اند که در قدیم از آن مُرَکّب می ساخته اند)]؛ کتابی است که شمارهء آیات جهادش با آیات عبادتش قابل مقایسه نیست،کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم! تعلیم انسان با«قلم»،آن هم در جامعه ای بدوی و قبایلی که کتاب و قلم و تعلیم و تربیت مطرح نیست!

این کتاب را از روزی که به«حیلهء دشمن» و به «جهل دوست»،«لایش» را بستند،«لایه»اش مصرف پیدا کرد و وقتی «متنش» متروک شد،«جلدش» رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را - که «خواندنی» نام دارد - دیگر نخواندند،برای تقدیس و تبرّک و اسباب کشی به کار رفت؛از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند،وسیلهء شفای امراض جسمی چون کمردرد و باد شانه...شد و چون در بیداری رهایش کردند،بالای سر گذاشتند و بالأخره اینکه می بینی اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار ارواح درگذشتگانش می کنند و ندایش از قبرستانهای ما به گوش می رسد،از آن است که نمی دانی برادر و خواهر روشنفکر من!

نمی دانی که چه کوشش ها کردند تا آن را از میان زنده ها دور کنند و اثرش را از زندگی قطع کنند و ندایش را،هم در صحنه های «جهاد» خاموش کنند و هم در حوزه های «اجتهاد»!

ادامه دارد...