عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

فرهنگ شیعه (52):

عالم و عامی،غنی و فقیر چرا این همه از قاضی خلیفهء اموی بیزارند؟این همه نفرت از کجاست؟ به خاطر شهادت حسین(ع) و به خاطر شهادت یاران حسین.اما...ما خیال می کنیم که حسین را فقط در میان شیعه ها مطرح می کنند و ارزیابی؛نمی دانیم که حسین و شهادت او را در طول زمان و در عرض زمین باید مطرح و ارزیابی کرد - و می بینیم که مطرح می کنند...

 

امام زین العابدین(ع) در آنچنان شرایط دشواری قرار می گیرد که حتی شهادت را هم نمی تواند انتخاب کند!زیرا شهادت،انتخاب مرگ مجانی نیست،انتخاب آگاهانه و آزادانهء مرگی است که همچون سلاحی بر فرق دشمن فرو می کوبد و او را رسوا و مردم را آگاه می کند.انتخاب مرگی که اینچنین نتیجهء اجتماعی نداشته باشد،انتخاب مرگی بی نتیجه است و عقیم؛نه شهادت.

 

وقتی که پیام شهادت شکوهمند امام حسین و دیگر شهیدان همرزمش را پیام آوری چون زینب بر گوش این آسمان فرو می کوبد،طنینش آنچنان می پیچد که مردم مصر،ماه ها بعد از آن واقعه،چنان محبتی را نسبت به اهل بیت(ع) پیدا می کنند که هنوز که هنوز است،در دل اهل تسنن مصر،همچنان کار می کند.

 

همین الان رأس الحسین و روبروی آن،زینبیه،دو بنای مجللی است در مصر که به خاطر همان محبت اهل بیت،شکوه و عظمتی دارد - گرچه این زینبیه،مدفن یکی از دختران علوی است به نام زینب که آنها حضرت زینبش می دانند.در مصر زیارتگاههائی به نام اهل بیت وجود دارد که خیلی مجلل تر از بسیاری از زیارتگاههائی است که الان در ایران است - و سخت مورد احترام و محبت مردم.خودم شاهد بودم که مردم آنجا مُرده های خود را اول به دور ضریح آن حضرت زینب - خودشان - طواف می دهند و آنگاه دفن می کنند.گمان نکنید که این محبت اهل بیت،همین جوری محبتی الکی بود.محبتی بود که استبدادگران و استحمارگران،به سختی از آن می ترسند - همان محبتی که الان متأسفانه در بین ما تبدیل شده است به شعر و ورد و غش کردن و مداحی...!

 

ولی امام زین العابدین(ع)،برعکس امام حسین(ع)،در شرایطی قرار می گیرد که نه یاوری دارد چون عباس و نه پیام آوری چون زینب.می بیند شهادت برای او مرگی در خاموشی است؛نه مرگی که در طول زمان و در عرض زمین،با همه کس سخن می گوید.(چه قدر دردناک است برای بزرگمردی که حتی خوب مُردن هم برایش امکان نداشته باشد...).

 

می بیند،دیگر درگیری مسلحانهء رویاروی با نظام حاکم،باعث نابودی همهء ارزشها و سرمایه های جاودانه خواهد بود.سرمایه هائی که با نابودی آنها همهء میراث خانوادهء پیغمبر(ص) که تداوم راستین اسلام است،از جامعهء بشری ریشه کن خواهد شد،ارزشهائی که با نابودی آنها،یا سخنی از تشیع و خاندان پیغمبر نخواهد بود و یا اگر هم باشد،از حلقوم پرنس کریمخان ها و امام البدر ها خواهد بود که بزرگتریم مشتریان کاباره های پاریس و بزرگترین کلکسیونر های مشروب جهان هستن...![ به خصوص که اگر رهبر امام،قبلا معین نشده باشد.]

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (51):

شیوهء مبارزهء شیعهء دوازده امامی،آنچنان شیوهء مترقی و قابل انعطافی است که می تواند در هر زمانی و در هر مکانی،بر حسب شرایط متغیر خودی و دشمن،به طور مستمر و بی امان ادامه یابد.آنچنان شیوهء گسترده و کشداری است که قادر است در تمام فراز و نشیب های شرایط متحول گوناگون تاریخی،فکری،اجتماعی،طبقاتی،نظامی و...،راه خود را پیدا کرده و همواره به صورت مستقیمی رو به سوی هدف های خویش گام بردارد.انواع استراتژی های گوناگونی که ائمهء شیعه(ع) اتخاذ کرده اند،بهترین و گویاترین سند این تز پیشرو و بی نظیر است.

 

در شرایطی،مبارزه،مسلحانهء رویارو و منظم را انتخاب می کنند،در شرایط دیگری که قدرت نیمه اسلامی داخلی در برابر قدرتهای ضد اسلامی خارجی تهدید می شود - در زمان خلافت خلفای سه گانه - استراتژی سکوت را انتخاب می کنند،در شرایط خاص دیگری،استراتژی سکوت را برای آن انتخاب می کنند که نخست به حکومت و مسند قدرت امر به معروف و نهی از منکر برسند و آنگاه شیوه های مبارزهء مسلحانه و غیره را انتخاب کنند.خود حضرت امیر(س) ابتدا در برابر شرایطی قرار می گیرد که در آن موقعیت نمی تواند آن شرایط نامطلوب را دگرگون کند.سکوت می کند تا در همان شرایط نامساعد،حکومت را به دست گیرد و ...می گیرد و شیوه های متناسب دیگر مبارزه را آغاز می کند.

 

امام حسن(ع) بر اساس همان اعلام بیعتی که حضرت امیر هم بر آن مبنا به خلافت رسید،قدرت را به دست می گیرد.نخست بر اساس همان استراتژی مبارزهء مسلحانهء رویاروی می جنگد.آنگاه که دیگر امکان ادامهء چنین شیوه ای باقی نمی ماند استراتژی مبارزه را تغییر می دهد و شیوهء مبارزهء زیرزمینی را انتخاب می کند.به طوری که حتی در آغاز کار،سلیمان ابن صُرَد و حجر ابن عدی،از این معاهده به شدت ناراضی می شوند اما بعد از ملاقات امام،قانع و خشنود می شوند.که دیگر،مبارزهء رویاروی سابق،امکان پذیر نیست و در صورت ادامهء همان شیوه،مسلما تمام نیروهای موجود،نابود خواهند شد و همهء پایگاه ها به دست دشمن خواهد افتاد.این بود که امام حسن(ع)،نیروی اندک موجود را حفظ می کند و با تغییر استراتژی مبارزهء خویش،مبارزه را به صورت زیرزمینی ادامه می دهد.همین معاهده،اولین نطفهء مبارزات زیرزمینی شیعه در تاریخ مبارزات اوست.

 

امام حسین(ع)،استراتژی انقلاب خون را انتخاب می کند برای رسوا ساختن دشمن در دورهء نتوانستن؛نه به خاطر پیروزی نظامی بر او.چرا که قدرت نظامی چنین کاری را نداشت...و دیدیم که دستگاه کثیف حاکم را آنچنان رسوا کرد که تا سالهای سال،حتی علمای اهل تسنن هم نتوانستند با خلفای اهل سنت همکاری کنند.

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (50):

و اما شیعهء زیدیه:زید رهبر زیدیه،آن مردی است که تاریخ شهدا و سرگذشت انقلابات آزادیبخش بزرگ عالم،کمتر کسی را مثل او به خاطر دارد،شخصیتی است که هرگاه چهرهء مقدس و پرشور حماسه آفرینش را در خاطر زنده می کنم،بر خود می لرزم.انسانی است که بعد از آن پیکار خونین و شهادت مردانه،فرزند چهارده ساله اش یحیی در خراسان آنچنان قیامی به پا کرد که دستگاه عظیم حکومت را به لرزه درافکند.چهرهء درخشانی است که از وحشت وجود او و فرزندانش،بنی امیه،تمام دستگاه های تبلیغاتی خود را بسیج کردند تا مگر چهرهء مقدس او را در اذهان توده های ستمکش،دگرگونه و مطرود جلوه دهند که گوئی زید،مخالف رهبری ائمهء برحق بوده و از این رو امام صادق(ع) و دیگر ائمهء شیعه هم مخالف او بودند!

تا جائی که حتی از قول همین ائمهء شیعه،روایاتی در این مورد جعل کردند و به دهانها دادند.متأسفانه این پرونده سازی های بنی امیه در متون بسیار معتبر شیعه نفوذ پیدا کرد[در صورتی که روایات بسیاری در دست است که امام (ع)می فرمایند:زید اساسا آبروی خانوادهء ماست،او امید خانوادهء ما بود،جان و حیاتش را در راه ما داد].به هر حال،چنین رهبر انقلابی نهضتی،بعد از چندین نسل،به قدری عوض می شود که ناگهان از امام البدر - رهبر شیعهء زیدیهء دوران معاصر - سر بر می آورد!

تکامل تاریخ را تماشا کنید:از آن طرف،حسن صباح با آن همه فداکاری و جانبازی،آنهمه مبارزات و کشمکشها،آن همه بسیج کردن روستائیان و طغیان بر علیه خلافت جور...تا اینکه به پرنس کریمخان می رسد!از این طرف زید شهید با آن جانبازی سخاوتمندانه و یحیای جوان با آن قیام پرشور...بالاخره به امام البدر بزرگترین کلکسیونر مشروب جهان می انجامد!

اما شیعهء امامی،استراتژی دائمی خود را هیچکدام از اینها قرار نداد:نه قیام به شمشیر را به عنوان استراتژی دائمی قبول کرد و نه مبارزهء فکری را نه خانه نشینی را و نه تدریس علوم اسلامی را،بلکه استراتژی دائمی خود را مبارزهء مستمر با نظام حاکم جبار قرار داد که از دو جبههء مبارزهء کلی تشکیل می شود:یکی جبههء ایدئولوژیکی –در مقابل استحمار - است که نظام حاکم،در زیر لفافهء فلسفه،ادبیات،علم،تفسیر،فقه،اصول،حدیث،شعر و معر،به نام سنت پیغمبر ساخته و پرداخته و به خورد مردم می دهد.دیگری جبههء سیاسی-اقتصادی - در برابر استبداد،استثمار-است که آن استبداد و استثمار، بافت خاصی است به دست نظام حاکم بر علیه مردم محکوم.

رهبری شیعهء امامی متوجه هر دو جبهه - یا هر سه بُعد- این نظام حاکم است.بدین معنی که استراتژی ائمهء دوازده گانهء شیعی،عبارت از مبارزهء مستمر و بی امانی است که در هر دو جبههء مذکور ادامه می یابد.

به عبارتی روشن تر،استراتژی مبارزهء شیعهء امامی،شیوهء مبارزه ای است که بایستی در هر زمان و مکانی،بر مبنای شناخت و ارزیابی عینی و دقیق شرایط و مقدورات و امکانات خودی و دشمن،اتخاذ و مُجرا گردد.از این رو استراتژی شیعهء امامی،استراتژی ثابت و مشخص واحدی نیست که در شرایط و اوضاع نامساعدی نتواند مبارزهء خود را ادامه دهد.بلکه درست برعکس.

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (49):

اینکه می گویم نقش امامتِ پیغمبر،منظورم این است که پیامبر اسلام (ص)دو نقش و رسالت داشته است:یکی نقش و رسالت نبوت و دیگری نقش و رسالت امامت.رسالت نخستین را که رسالت نبوت یا آوردن ایدئولوژی باشد،در زمان حیات خویش به پایان رسانید زیرا خاتم النبین است.و اما دومین رسالت او یعنی رسالت امامت یا امت سازی در زمان او پایان نیافت زیرا رسالت امت سازی نمی توانست در مدت کوتاه بیست و دو سه سال دورهء نبوت تحقق یابد.چنین کاری نیازمند چندین نسل متوالی و مستمری بود که بر مبنای ایدئولوژی رهبر نهضت،جامهء عمل پوشد.این بود که رسالت امامت او در زمان وی ختم نگردیده و تا دوازده نسل دیگر ادامه می یابد.

در اصل ِ مبارزهء طبقهء محروم بر علیه حکومت جور،هر سه فرقه [زیدی،اسماعیلی،شیعهء دوازده امامی]متفق القولند منتهی تنها اختلاف آنها در این مورد،در امر استراتژی چنین مبارزه ای است.

به هر حال،با توجه به ظاهر این سه استراتژی،در نظر روشنفکر امروز،چنین جلوه می کند که استراتژی دو رژیم اسماعیلی و مخصوصا زیدی،به استراتژی رژیم های انقلابی نزدیکتر است تا استراتژی شیعهء امامی.زیرا در نظر او(یعنی روشنفکر امروز) استراتژی شیعهء امامی به استراتژی رژیم های محافظه کار موروثی نزدیکتر است تا آن دو استراتژی دیگر!

اما تاریخ،دربارهءآنها علیرغم انقلابی بودن ظاهرشان،قضاوتی کاملا دگرگونه می کند!چرا که روشنفکران امروز غالبا مسائل تاریخی را فقط در مقطع زمانی خاصی به صورت انتزاعی و با عینک زمان خویش می بینند؛در صورتی که،همانطوری که بارها گفته ام،بایستی مسائل تاریخی را به صورت انضمامی و عینی و با بینش دیالکتیکی نگریست و قضاوت کرد،چه،در غیر این صورت،قضاوت دربارهء آنها،قضاوتی نادرست خواهد بود.بنابراین بایستی ارزش یک استراتژی را هم از نتیجه و بازده آن شناخت[و به قول حضرت مسیح(ع):هر درختی را از میوه اش باید شناخت].

درست است که اسماعیلیه در قرون پنجم ششم هفتم و هشتم هجری،آنچنان قدرت نیرومندی را به وجود آورد که نظام خلافت را منفجر کرد،درست است که نفوذ آنها در آن موقع در میان توده های روستائی اَلَموت،طبس و بیرجند- که پایگاههای آنها بودند و هنوز هم آثارشان باقی است – به قدری عمیق بود که نهضت انقلابی وسیعی را در میان آنها برپا کرد و دستگاه خلافت - سلجوقیان - را بیچاره کرد و درست است که حسن صباح،آنچنان تروریسم نیرومندی را بنیان گذاشت که هنوز هم چشم روزگار،کمتر نظیر آنرا دیده است،اما با این همه،تداوم و استمرار رهبری آن به شکلی در تاریخ،تجلی پیدا می کند که چند نسل بعد از امام جعفر صادق(ع)،ناگهان از پرنس کریمخان سر برمی آورد!کسی که امروز،هموزن زنش ملکه بری نائی وف،خمس می گیرد!امامی که روستائی بدبخت حسین آباد نیشابور،بایستی یکی از پنج تخم مرغی را که همهء زندگیش را تشکیل می دهد و تنها محل درآمد او را برای چای و قند و ...روزانه اش است به این جناب امام بدهد،که پاریس،بالاخره خیلی خرج دارد!دست کم همهء شیعیان خالص و مخلص ایرانی،باید یک سال تمام کار کنند و جان بکنند تا خمس درآمدشان بتواند خرج یکشبهء شام حضرت امام را در لیدو،تأمین کند!

 

توضیح:از حضرت امیر تا امام جعفر صادق(ع)،ائمه و رهبران،مشترک بین ما و اسماعیلیه هستند؛اما رهبران آنها بعد از امام ششم،اسماعیل و چند تنی از رهبران انقلابی هستند که بعد از آنها بالاخره...!

 

ادامه دارد...

فرهنگ شیعه (48):

فرق استراتژی و تاکتیک:استراتژی(Strategie) عبارت است از طرح سوق الجیشی(لشکرکشی)گروهی از نقطه ای برای کوبیدن هدفهای دشمن و دفاع از هدفهای خودی،به عبارت دیگر،نقشهء کیفیت حرکت گروه مهاجم – مدافع از نقطهء مبدأ تا هدفهای تهاجمی(یا به زبان ما،منکرات)و هدفهای دفاعی(یا معروفها)را استراتژی می گویند.بنابراین تعریف،استراتژی یک گروه،قبل از آغاز حرکت،از طرف متخصصین فن استراتژی،تعیین شده است.مقلا از پیش معین شده است که حرکت به سوی مواضع تهاجمی یا دفاعی،آیا به صورت حرکت منظم باشد یا حرکت غیرمنظم پارتیزانی،با چه تعداد نفرات و با چه نوع تجهیزاتی،بایستی حرکت را آغاز و ادامه داد،آیا قبلا سواره نظام باید حرکت کند یا پیاده نظام،آیا ابتکار عملیات،در دست نیروی زمینی باشد یا نیروی هوایی...

 

اما تاکتیک(Tactique) عبارت از اتخاذ و اعمال بهترین و مناسب ترین تدابیر،روشها و وسائلی است در برابر موانعی که به هنگام تعقیب استراتژی کلی برای گروه مهاجم-مدافع پیش می آید.بنابراین اولا استراتژی،از پیش معلوم و مشخص می شود در حالی که تاکتیک به هنگام اجرای استراتژی و در متن عمل مطرح می شود.ثانیا استراتژی را بر مبنای شناخت قبلی از موقعیت خود و دشمن طرح می کنند درحالیکه تاکتیک را به موازات درگیری و عمل،بر مبنای جبهه گیری های مستمر دشمن یا هرگونه موانع و پیش آمدهای غیر قابل پیش بینی،طرح و اجرا می کنند.ثالثا استراتژی که از ستاد فرماندهی طرح شده است،برای افراد صنفی تا آخرین مرحلهء اجرای آن،طرح کلی و ثابتی است؛در حالیکه تاکتیک که از طرف خود فرماندهان نیروهای صنفی و احیانا افراد واحدهای رزمنده،به موازات درگیری،طرح و اجرا می شود،طرح فرعی و موقتی است به نحوی که گاهی در یک استراتژی،در دو موقعیت متفاوت،اتخاذ دو تاکتیک متضاد،لازم می آید.

 

و اما استراتژی این حزب:قبلا اشاره کردم که از زمان امام حسین(ع) به بعد،شکل مبارزهء ائمهء شیعه،صور گوناگونی پیدا می کند،این دگرگونی شکل مبارزه،همانطوری که قبلا هم یادآور شدم،به علت شکست قدرت منظم و متشکل اسلام محمدی یا تشیع علوی در برابر اسلام اموی بود،بدین معنی که دیگر نتوانستند همانند زمان پیامبر(ص) و علی و حسن (علیهماالسلام)،در برابر قدرت مطلقهء حکام جور،مبارزهء علنی بکنند.از این رو استراتژی مبارزهء خود را بر حسب شرایط متغیر،تغییر دادند.این دگرگونی اشکال مبارزه - در راه تحقق امر به معروف و نهی از منکر-مسئلهء استراتژی شیعهء دوازده امامی را در برابر استراتژی شیعهء اسماعیلی و استراتژی شیعهء زیدی مطرح می کند.

 

شیعهء اسماعیلی،استراتژی خود را بر این مبنا قرار داد که برای مبارزه با خلافت جور بایستی امام و رهبر،در هر شرایطی،فقط مبارزهء مسلحانه را انتخاب کند.شیعهء زیدی هم از یک طرف ابوبکر و عمر را تبرئه کرد و از این راه،مسئله را قره قاطی کرد و در نتیجه،جهت گیری طبقاتی توده،گم و نابود شد[اینها مسائل بسیار حساس و باریکی است که متأسفانه مجال بررسی کامل آنها نیست].و از طرف دیگر،معتقد به استراتژی واحدی گردید که بر طبق آن،از خانوادهء علی،[فقط آن]امام و رهبری را بر حق شناخت که در برابر خلافت جور قیام مسلحانه - قیام بالسیف(شمشیر) - کرده باشد.این بود که با این بینش،تداوم و استمرار مبارزه – یا رهبری امت - را عملا از میان برداشت.

 

و اما شیعهء امامی معتقد بود که تداوم و استمرار رهبری،بر اساس اصل وصایت است.بدین معنی که مسئولیت ادامهء نقش امامتِ پیغمبر اسلام  و رهبری مبارزه  را در طول دوازده نسل،دوازده امام بر عهده دارند که از طرف بالا و از طرف فرماندهی انقلاب اسلامی و نخستین ایدئولوگ نهضت،بر اساس وصایت،معین شده اند که به حضرت مهدی(عج) ختم می شود.به علت همین اعتقاد هم هست که شیعهء امامی را به اعتدال و میانه روی و حتی سازشکاری متهم کردند!

ادامه دارد...