عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

عقل و دین

بیان مسائل دینی به زبان عقلی

اسلامِ علی وار،خط مشیِ حسین وار:(4)

من علّت تمام این بدبختی و این روح ذلت پذیری را در دو چیز می بینم:یکی تقیّه در برابر حاکم و دیگری،ریا در برابر عوام! پس مجال ظهور حقیقت کجاست؟

در اینجا،خدا گواه من است،که من بر شهامت و یا قدرت خودم تکیه نمی کنم،که نه شهامت دارم و نه قدرت.بلکه بر شدت دردم تکیه می کنم،که خیانت این ها و اسلاف اینها به این مردم و این تاریخ و این تشیع عزیزِ عزت بخش و این خاندان معصومِ فاطمه(س) و این ائمهء بزرگ(ع) که می توانست ایمان و تشیع شان،ملت ما را رستگارترین و انسان ترین مردم جهان کند.

و این سرگذشت سرخ شهیدان شیعه و علمای بزرگ و مجاهد و آزادمرد شیعه، زنده ماندن را برایم محال و نفس کشیدن را برایم دشوار کرده است.

دیگر نمی توانم به دنبال شغل و کارم بروم.نمی توانم لحظه ای به فردای زندگی ام فکر کنم.این رنج،مرا بی تاب تر و ناتوان تر از آن کرده است که بتوانم به خود بیندیشم و آرام بگیرم و حساب و کتاب کنم.حتی نمی توانم محققانه و خاطر جمع،به تحقیقات علمی بپردازم.حتی مطالعه کردن که کار همیشگی ام بوده است،برایم مشکل شده است.دلم می خواهد فقط فریاد بکشم و همه را از «فاجعه» باخبر کنم.این را هم که محروم ام:

«سنگ ها را بسته و سگ ها را رهانیده اند».

نه می توانم حرف بزنم و نه بنویسم.عقدهء درد،دارد خفه ام می کند.اگر نسبت به این شیعه،بی تفاوت بودم،به خیانت اینان می توانستم کاری نداشته باشم.تقیّه کنم و رعایت مصلحت.سیاست بازی را بلدم،اما قدرت انجام آن را ندارم.می گویند:

«بله،ولی هنوز زود است و فعلا به مصلحت نیست !!!».

 

ادامه دارد...

اسلامِ علی وار،خط مشیِ حسین وار:(3)

من می خواهم نسل روشنفکر و مبارز این عصر را دعوت کنم به اینکه به تشیع باز گردند؛که مذهب امامت است و عدالت.و ائمهء شیعه را به عنوان نمونه های برتر و الگوهای جاودان و متعالی آزادی و برابری و جهاد و شهادت و عصمت بپذیرد.

امام احمد ابن حنبل که پسرش را به جرم اینکه یک سال،قاضی شده،وقتی می بیند خمیرمایه از خانهء پسرش آورده اند و نان پخته اند،نان را نمی خورد و وقتی می شنود نان را به دجله انداخته اند،هرگز لب به ماهی دجله نمی زند؛و نیز ابوحنیفه که چوب می خورد تا پُست قبول نکند،و به وفاداری نسبت به حق امامت خاندان پیغمبر،از تعقیب خلیفهء عباسی متواری می شود،به نظر من از خیلی از آخوندهای ما که به دربار سلاطین رفت و آمد دارند،شیعی تر می باشند.

«گوروویچ» یهودی ماتریالیست کمونیست،به خاطر آنکه تمام عمر را علیه جاهلیّت فاشیسم هیتلر و دیکتاتوری استالین و استعمار نظامی ارتش سرّی فرانسه برای اسارت مردم الجزایر و جلّادی های صهیونیسم در قتل عام مردم فلسطین،در مبارزه و خطر و فرار و آوارگی دور دنیا زیست و سالها با قدرت قلم و شخصیّت علمی اش از آزادی مسلمانان الجزایر و فلسطین در برابر فرانسهء مسیحی و اسرائیل یهودی،دفاع های مردانه کرده و جانش را به خطر انداخت،با اینکه در فرانسه زندگی می کرد و نژادش یهودی بود،از فلان آخوند درباری که تاکنون هرچه فتوا داده است،در راه تفرقهء مسلمین بوده،یا کوبیدن هر حرکتی در میان مسلمین،و در یک سطر در تمام عمرش،علیه سالها جنایت صهیونیسم و چندسال قتل عام فرانسه و سالها استعمار و صدها سال استبداد،ننوشته و مقام آخوندی برایش مقام و نام و دکان نان و چماق دست بوده است،به مراتب به تشیّع نزدیک تر است.

ریشهء این ذلت و خمود و عجز را که در عمق وجدان و اراده و عقیدهء مردم ما رسوخ یافته است و شیعه را از سنی که هیچ،حتی از بودا و هندوی ملحد و مشرک هم بدبخت تر و ذلیل تر بار آورده است،من در عمل و فکر همین ملّا هائی می یابم که تشیع را به صورت یک «عقدهء روانی» در آورده اند،که تمام هدفش،به دست آوردن آزادیِ سبّ و لعن و مدح و منقبت است.حتی اگر این آزادی را با شمشیر هولاکو و جنایت صهیونیست ها و هم دستی صلیبی و صفوی به دست آورد!!!

ادامه دارد...

اسلامِ علی وار،خط مشیِ حسین وار:(2)

 آنچه برای من بزرگترین امید تسلیت بخش نیرو دهنده است،این است که بر خلاف سالهای پیش،اکنون مسلم است که فردا،روشنفکران و رهبران فکری و سازندگان فرهنگ و فکر و جامعهء ما در آینده،ماتریالیست های غرب زده یا شرق زده،مارکسیست ها یا ناسیونالیست ها نخواهند بود.بلکه روشنفکرانی خواهند بود که اسلامِ «علی»وار و خط مشی «حسین»وار را به عنوان مکتب فکری نهضت اجتماعی و ایدئولوژی انقلابی خود انتخاب کرده اند.هم اکنون اسلام از چارچوب تنگ قرون وسطائی و اسارت در کلیساهای کشیشی و بینش متحجر و طرز فکر منحط وجهان بینی انحرافی و خرافی و جهالت پرور و تقلید سازی،که مردم را عوام کالانعام بار آورده بود،و روشنفکر را دشمن مذهب و ترسان و گریزان از اسلام،آزاد شده است.و هم اسلام آزاد،بتواند از کنج محراب ها و حجره ها و تکیه ها و انحصار به مراسم تعزیه و مرگ،به صحنهء زندگی و فکر و بیداری و حرکت و زایندگی پا گذارد.به خصوص قرآن را از قبرستان و دست آخوندهای قبرستانی،به متن صحنهء کشاکش های زمان بازآورد،و ابتکار هدایت و خلاقیت و ویرانگری و سازندگی را به دست وی سپارد.

اگر قرآن،«هدی للمتقین و للعالمین» است،مگر جز به این معنی است؟و مگر جز این است که ما در قبال آن چنین مسئولیتی داریم؟

و آیا تحقق چنین هدفی و انجام چنین مسئولیتی،با رعایت آن گونه مصلحت اندیشی های محلی و تقیّه پرستی های سنتی ممکن است؟

آیا،کسانی که هنوز در قرن حاضر جرأت نکنند از چند آخوند درباری سیصد سال پیش،که حاشیه نشین شاه سلطان حسین صفوی بوده اند،انتقاد علمی کنند،و حتی اهانت های وقیح و کثیف آنان را به ساحت مقدس خاندان پیغمبر(ص) و ائمهء اطهار(ع) ردّ نمایند،لیاقت آن را دارند که اسلام را در این عصر نجات دهند؟

ادامه دارد...

اسلامِ علی وار،خط مشیِ حسین وار:(1)

 این نهضتی که به سرعت دارد وجدان نسل جوان را فتح می کند؛و مهم تر از آن،امواج آن،سطح تودهء مردم مذهبی و سنتی و حتی بازار و روستا را فرا می گیرد؛و زمینه را برای یک حرکت اجتماعی بزرگ و عمیق بر اساس ایدئولوژی انقلابی اسلام،که همان تشیع علوی و ولایت خاندان و مکتب ائمهء راستین و خط مشی تاریخی شیعهء آزاد عدالتخواه ضدّ خلافت است،فراهم می سازد.
این مائیم که مسئولیت آن را داریم که اسلام را از صورت سنت های منجمد و شعائر موروثی و عادات مذهبی ناآگاه و خرافه های پوچ،که فقط نسل پیرِ خوکرده به آن را می تواند قانع کند؛و در این صورت،از حرکت زمان و تغییر نهاد های اجتماعی فردا برکنار خواهد ماند؛به صورت یک ایدئولوژی مسئولیت آفرین خودآگاه و هدایت کننده طرح کنیم تا نسل فردا و رهبران تعیین کنندهء زمان و زندگی و فکر و فرهنگ فردا،که تحولات اجتماعی را رهبری می کنند،نه تنها از آن نفرت نکنند؛و آن را سدّ ارتجاعی و سَمّ خرافی و عامل تضعیف و تخدیر اندیشه ها و اراده ها تلقی ننمایند؛بلکه به قدرت سازندگی و نقش مترقی و نیروی بیدار کننده و بسیج کنندهء آن ایمان پیدا کنند و به خاطر حقیقت یا حداقل مصلحت،بر آن تکیه کنند؛و به جای مبارزه با آن،به ترویج و تقویت آن بپردازند.

وجود عدهء زیادی افراد مؤمن،موفقیت یک ایمان به حساب نمی آید؛بلکه ارزش یک ایمان،به این است که زندگی کند و رشد و نموّ و تکثیر داشته باشد.وگرنه مذهبی که به صورت یک موجود منجمد و متحجر درآمده و عقیم شده است،هرچند در حال حاضر،اکثریت تودهء عوام به آن وابسته باشند،مرده است و از دست رفته.زیرا نباید دید که پیروان یک مذهب در یک مملکت چند میلیون نفر است؛بلکه باید دید در صحنهء زندگی و زمان و فکر و حرکت و تحول جامعه و تغییر نسل و کُون و فساد عقاید و ارزشها و فرهنگ ها و نهاد های اجتماعی و سیر تاریخ به سوی فردا،این مذهب،حضور دارد یا نه؟

ادامه دارد...

وصیّت نامهء دکتر علی شریعتی:(2)

قدرت قلم،روشنی اندیشه،رقّت روح،اخلاص نیّت،آشنائی با رنج مردم و زبان زمان و جبهه بندی های جهان و دانستن فرهنگ انسانی اسلام شیعی و زیستن با آن روح که ویژهء حوزه بود،و یادگار صومعهء خالی آن روزها و سرچشمهء زایندهء آن همه نبوغ ها و جهادها و اجتهادها،و میراث آن تمدّنی که با علم و عشق و تقوا بنا شده بود،همگی در شما جمع است؛و می دانید که این صفات،بسیار کم با هم جمع می شوند؛و این«ویژگی»،آن چه را امروز«مسئولیّت» می نامند،بر دوش شما سنگین تر می سازد و سکوت و انزوا را – به هر دلیل – بر شما نه خدا می بخشاید و نه خلق.

و امّا برادر!من به اندازه ای که در توان داشتم و توانستم،در این راه رفتم؛و با اینکه هر چه داشتم فدا کردم،از حقارت خویش و کار خویش شرم دارم؛و در برابر خیلی از «بچّه ها» احساس حقارت می کنم.در عین حال،لطف خداوند به کار ناچیز من ارزش و انعکاس بخشیده است،که هرگز بدان نمی ارزم؛و می بینم که «وَ کَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِیلٍ لَسْتُ أَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ»

و اکنون بدترین شرایطی را که یک انسان ممکن است به آن دچار شود،می گذرانم؛و سرنوشتی جز مرگ یا بدتر از مرگ ندارم.با این همه،تنها رنجم این است که نتوانستم کارم را تمام کنم،و بهتر بگویم،ادامه دهم.و این دریغی است که برایم خواهد ماند.

امّا رنج دیگرم،این است که بسیاری از کارهای اصلی ام به همان علّت همیشه،زندانی زمانه شده و به نابودی تهدید می شود.آن چه هم از من نشر یافته،به دلیل نبودن امکانات و کم بودن فرصت،خام و عجولانه و پر غلط و بد،چاپ شده است؛و تمامی آن را نه به عنوان کارهای علمی تحقیقی،که فریادهائی از سرِ درد،نشانه هائی از یک راه،تکان هائی برای بیداری،ارائهء طریق،طرح هائی کلّی از یک مکتب،یک دعوت،جهات و ایده ها و بالأخره نوعی بسیج فکری و روحی در جامعه باید تلقّی کرد.آن هم در شرایطی تبعیدی،فشار،توطئه،فرصت گذرا و حالتی که هر لحظه اش انتظار فاجعه ای می رفت.

آن ها همه باید تجدید نظر شود؛از نظر علمی غنی شود و خورشت بخورد؛غلط گیری معنوی و لفظی و چاپی شود.

اینک من،همهء اینها را،که ثمرهء عمر من و عشق من است و تمام هستی ام و همهء اندوخته ام و میراثم را،با این وصیّت شرعی،یک جا به دست شما می سپارم؛و با آن ها هر کاری که می خواهی بکن.

فقط بپذیر،تا سرنوشت سختی را که در پیش دارم،بتوانم با فراغت دل بپذیرم؛و مطمئنّ باشم که خصومت ها و خباثت ها در محو یا مسخ ایمان و آثار من،کاری از پیش نخواهند برد.و ودیعه ام را به دست کسی می سپارم که از خودم شایسته تر است.

لطف خدا و سوز «علی(ع)»،تو را در این سکوت سیاه،به سخن آورد؛که دارد همه چیز از

دست می رود؛ملّت ما مسخ می شود؛و غدیر ما می خشکد؛و برج های بلند افتخار،در هجوم این غوغا و غارت،بی دفاع مانده است.

بغض هزارها درد،مجال سخنم نمی دهد؛و سرپرستی و تربیت این عزیزتر از کودکانم را به تو می سپارم؛و تو را به خدا؛و خود در انتظار هرچه خدا بخواهد.

... پایان ...