همیشه مصلحت،روپوش دروغین زیبائی بوده است تا دشمنان حقیقت،حقیقت را در درونش مدفون کنند.و همیشه مصلحت،تیغ شرعی بوده است تا حقیقت را رو به قبله ذبح کنند.که مصلحت،همیشه مونتاژ دین و دنیا بوده است:...آنچه گفتی حقیقت است،راست می گوئی،خوب تحلیل کردی و نظریه ات،کاملا نظریهء اسلام است،اما...مصلحت نیست! این منطق کیست؟این مصلحت اندیش و منطقش،دشمن و مخالف علی است و با همین ابزار و ضربه است که علی(ع) خانه نشین می شود.خالد ابن ولید جنایت کرده است.مالک ابن نویره را کشته و همانجا با زنش خوابیده است،پس باید حد بخورد؛اما مصلحت نیست!
عبدالرحمن ابن عوف،پول پرست و تجملی و اشرافی است و باید کنارش زد،اما مصلحت نیست!علی اگر مهار شتر خلافت را به دست گیرد،آنرا بر راهش می برد[سخن عمر در وصیتش هنگام مرگ،راجع به کاندیداهای خلافت]از همه عالِم تر است،با تقوا تر است،بیشتر از همه به اسلام خدمت کرده است،بهتر از همه،قرآن را می فهمد...آری،اما مخالف زیاد دارد،اشراف تازه مسلمان از شمشیرش در جنگهای عصر پیغمبر کینه دارند،برای خلافت مصلحت نیست...
بنی امیه در تمام طول حکومت شان جنایت کردند و از درون به اسلام ضربه ها زدند،اما قوی هستند.باید به آنها پست داد،خشونت مصلحت اسلام نیست!و هنوز هم همین"مصلحت نیست"ها را چون سدی در برابر همهء جنبشها و کوششها می بینیم.می گوید:فلان کتاب پر از روایات مجعول است،افکار را خراب می کند،ضررش از هر کتاب ردیّه ای برای عقاید مردم این زمان بیشتر است...می گوئیم پس بفرمائید تا مردم بدانند و با خواندنش منحرف نشوند،جوانان نخوانند تا با خواندنش به اسلام بدبین نشوند!بله،ولی...خب...مصلحت نیست!
می گوید:سینه زنی و قمه زنی و تیغ زنی و جریده کشی و نعش بندی و این حرکات با اسلام سازگار نیست،لخت شدن مردها در انظار،آسیب زدن به بدن،شرعا جایز نیست.می گوئیم:پس اعلام بفرمائید تا نکنند،مخالفان اسلام و تشیع نبینند،شما خودتان درستش کنید تا دیگران جور دیگری جمعش نکنند...می فرماید:بله،ولی...مصلحت نیست!
اعتراف می کند که:این جور وعظ و تبلیغ،دیگر برای این زمان مؤثر نیست،در برابر هجوم تبلیغات غیر مذهبی و ضد مذهبی و مجهز به آخرین وسایل ارتباطی و آموزشی و تبلیغی و شیوه های هنری و فنی و علمی جدید نمی تواند مقاومت کند و از اسلام دفاع اثربخشی کند،باید فیلم را،تلویزیون را،تئاتر را،رادیو را در خدمت بیان جدید مذهب آورد...خوشحال می شوی از این همه روشن بینی و هوشیاری و احساس زمان و نیاز زمان و قدرت نقد تحلیل اجتماعی و پیشنهاد می کنی که:اشکالی ندارد ما حاضریم هر کاری از دست مان برمی آید در این راه انجام دهیم.بلافاصله:بله،ولی هنوز زود است،فعلا مصلحت نیست!مصلحت نیست، مصلحت نیست، مصلحت نیست.آری،حقیقت نیست اما مصلحت است.حقیقت است،اما مصلحت نیست:این است شعار"تشیع مصلحت".
ادامه دارد...
در شورای خلافت عمر،عبدالرحمن ابن عوف رئیس مجلس مأمور انتخاب خلیفهء بعد از عمر،به علی دست می دهد و می گوید:به عنوان خلیفهء رسول خدا(ص)،بر اساس کتاب خدا،سنت پیغمبر و رویّهء دو شیخ،با تو بیعت می کنم.و علی بی لحظه ای تردید می گوید:نه:بر کتاب خدا و سنت رسول،تا آنجا که در توانم باشد،آری؛اما بر رویّهء دو شیخ،نه،من از خودم رویّه ای دارم.
و نه اش قیمتی دارد که خود علی می داند و علی باید بپردازد:نابود شدن خود علی،قیمت اول.نابودی تمام فرزندان علی در طول تاریخ،قیمت دوم.و حتی محروم شدن جامعهء اسلامی زمان علی،از حکومت علی،قیمت سوم!
اینهمه زیان برای یک نه؟ نه ای اینهمه گران!چرا؟او خود و حکومتش را حق داشت قربانی کند،اما فرزندانش را چرا؟محروم کردن مردم و جامعهء زمانش را از حکومت علی و گرفتار کردن شان را به حکومت و زعامت خلفای جور،چرا؟علی به عنوان هدف خویش و رسالت بزرگ امامتش،نه می خواهد حکومت به دست گیرد و نه در اندیشهء نجات همان جامعهء محدود زمانش است و نه می خواهد به هر قیمتی فرزندانش را بر جامعه حکومت ببخشد-گرچه اینهمه را می خواهد،اما به صورت جزئی از کل-او با این نه،می خواهد به مردم همهء عصرها بیاموزد که:
هرکه به حق می اندیشد و در راه من گام می گذاردٰهرگاه در برابر باطل-در هر شرایطی و با هر مصلحتی-قرار بگیرد،باید بگوید:نه! به خاطر این اصل است که فدا شدن خود او،و حکومت و فرزندانش و حتی جامعهء زمانش،به ماندگاری این اصل در همهء زمانها می ارزد تا در میان همهء اندیشمندان پابرجا شود،که به خاطر مصلحت،حقیقتی را پایمال نکنند و در برابر باطل-به دلیل مصلحتی-آری نگویند.تشیع در اسلام با این نه شروع می شود؛همچنانکه اسلام نیز در تاریخ با آن لا آغاز شد.[سه سال آغاز بعثت،پیغمبر تنها این شعار را تکرار می کرد که:قولوا لا اله الا الله تفلحوا].تشیع مصلحت،تشیع صفوی است و در برابرش تشیع علوی که تشیع حقیقت است.
ادامه دارد...
علی(ع) در برابرمان ایستاده است،اگر بشناسیمش - که همهء مصالح خویش و سرنوشت خود و خانواده و فامیل و گروهش را فدای حق و ناس می کند و لحظه ای میدان جهاد و مبارزه را خالی نمی گذارد و با اینهمه در برابر مسئولیت عظیمی که بر دوش دارد،چنان مضطرب و وحشت زده است که اضطراب و وحشتش را به دوستدار و آشنای خویش نیز منتقل می کند - بار مسئولیت بر دوشمان می افتد.
پیامبر(ص) پیش رویمان ایستاده است - و به دختر عزیز دُردانه اش می گوید:فاطمه!کار کن،کار،که [فردای قیامت] من برای تو هیچ کاری نمی توانم کرد - شناختنش از مسئولیت،سرشارمان می کند.
پس به جای شناختن محمد(ص) و علی(ع) و خواندن و فهمیدن قرآن و قبول مسئولیت،راه حلی می جوئیم و می یابیم!!!به جای شناختن پیامبر اسلام(ص) و گوش سپردن به سخنان او،و به جای شناختن علی و زندگی اش و خواندن و فهم نهج البلاغه اش،حبّ شان را بگیر و شناخت شان را رها کن!!!چرا که حبّ علی ناشناخته،ایجاد مسئولیت نمی کند!علی مجهول،مانند بتی است که می پرستیمش،بی آنکه میان ما و او،هیچ ارتباطی وجود داشته باشد.
بی شناختن،علی چون دیگران است.و میان او و مُحبّان خالص بی معرفتش،هیچگونه تحمیل و امر و نهی و مسئولیتی ایجاد نمی شود.هر چه می خواهی گریه کن،بر سر بزن،غش کن،هو بکش،و عشق و محبت بورز - بی اندکی شناخت،علی را فرشته کن،خدایش کن،نمی تواند ذره ای در زندگی ات نقشی داشته باشد و بایستنی بر دوشت بگذارد.فقط نشناسش،که شناختن،مسئولیت آور است!
چنین است که شناختن علی جُرم است.و به همین دلیل است که امروز - پس از قرنها - علی را باید از زبان سلیمان کتانی و جرج جرداق - طبیبان مسیحی - بشناسیم و نهج البلاغه را با تصحیح و پاورقی و چاپ شیخ محمد عبده - مفتی اعظم مصر و رهبر اهل تسنن - می بینیم،که مُحبّان علی نه تنها به شناخت و فهم نهج البلاغه و علی نیازی ندارند،بلکه از روبرو شدن با ایندو،می هراسند.این است که می بینیم مُحبّ علی - که اکنون مترجم و شارح نهج البلاغه نیز هست - در پایان نهج البلاغه می نویسد:این کتاب را ستمدیدگان بخوانند تا بدانند اجر شکیبائی و تحمل چه اندازه زیاد است!که اگر چنین بود،جای ما در اعلی غُرَف بهشت بود!!!
ادامه دارد...
مسئولیت شیعه بودن:
شیعه بودن،مسئولیتی ایجاد می کند،اخص از انسان بودن و متفکر بودن و مسلمان بودن.که خاک شیعه،مسئولیت خیز است.اما شیعهء علوی،نه شیعهء صفوی که عامل سلب مسئولیت و نفی همهء امر و نهی هائی است که به انسان و مسلمان خطاب شده است.تشیع صفوی،مذهب راه حل یابی است برای گریز از مسئولیت ها.مذهب تجلید و تذهیب و تجلیل قرآن؛نه تحقیق و تفسیر قرآن،تقدیس قرآن؛اما نه برای باز کردن و خواندن قرآن.توسل یکسره به کتاب دعا،برای بستن قرآن،چرا که گشودن قرآن،سخت است و مسئولیت آور،کتابی که چنان حساب و کتاب دقیقی دارد که می گوید:نتیجهء یک ذره کار نیک را می بینی و کیفر ذره ای کار بد را می چشی (فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره).قیامت،روزی است که دستاورد خویش را می نگری (یوم ینظر المرء ما قدّمت یداه.) همین!و انفاق،از دست گذاشتن همه چیز است،انفاق،جان،مال،زندگی،زن و فرزند است،چه،در راه عقیده،در راه مردم این ها همه فتنه اند.باید دنیا را پلید بشماری و شب و روزت را وقف کنی.آن هم نه در گوشهء تنبلی و بی مسئولیتی زهد و ریاضت و عبادت و اعتکاف...بلکه در متن جهاد و اجتهاد و مردم و عقیده و عمل.
اینهمه مسئولیت؟اینهمه سنگینی؟خیلی سخت می گیرد؛اما شیعهء صفوی نگران نیست،زیرا برایش راه حل های ساده ای دارد:کتاب دعا را می گشاید،نوشته است که فلان چهار کلمه را اگر در پلهء چهارم صفا و مروه بایستی و بخوانی،پولدار می شوی! - این مال دنیا - و اگر همین دعا را بنویسی،یا رو به قبله بایستی و بخوانی و یا با آب انار،روی کاسهء آب ندیده بنویسی و بخوری،تمام گناهانت - افزونتر از ستاره های آسمان و ریگهای بیابان و قطرات باران - بخشوده می شود،پاک،همچون روز اولی که از مادر زائیده شدی - اینهم آخرت - پس مؤمن زرنگ به این،رو می آورد که هم راحت تر است و هم کم خرج تر و هم پر درآمد تر!او،لای قرآن را باز نمی کند،که راه حلش را در کتاب دعا یافته است!
ادامه دارد...
حوادث مستحدثه به طور کلی،همهء رویدادهای فرهنگی،فکری،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و انسانی است،مسائلی از قبیل استعمار کهنه و نو،ماشین،آلیناسیون انسان جدید،بوروکراسی،تکنوکراسی،فاشیسم،دموکراسی،مشروطیت،فیلم،تلویزیون، سوسیالیسم،کاپیتالیسم،صهیونیسم،مسئلهء فلسطین،ناسیونالیسم در جامعهء اسلامی،هیپیسم،عصیان نسل جوان،عقب ماندگی،رابطهء شرق و غرب،غرب زدگی،تکنولوژی و ماشینیسم،هجوم فرهنگی،فرهنگ زدائی روشنفکران،بورژوازی دلال،ماتریالیسم،بحران مذهب،تزلزل مبانی اخلاقی و گسیختگی سنتی،گسستگی تاریخی،تمدن،تجدد،آزادی زنان،جنسیت(سکسوالیته)،تبرئهء یهود به وسیلهء پاپ از اتهام قتل مسیح پس از دو هزار سال!گرسنگی،استثمار طبقاتی جدید،دگرگونی روابط طبقاتی،انقلاب اقتصادی،ادبیات و هنر نو،ایدئولوژی های نیرومند و ایمان زای امروز...همه حوادث مستحدثه ای هستند که جامعهء اسلامی،در ابعاد گوناگونش با آنها درگیر یا در تماس است و بر عالم آگاه و مسئول اسلامی است که با حق اجتهاد و فتوی و تحقیق آزادی که دارد،این مسائل را با بینش اسلامی و بر اساس مبانی علمی این مکتب طرح کند و برای مبارزه با آنها،انتخاب،اقتباس،نفی،تأیید،تحلیل و شناخت آنها راه حل نشان دهد،نظر بدهد،مردم را آموزش فکری دهد و متعهد کند و رهبری اجتماعی مردم را بر عهده گیرد.
اما می بینی،رساله های فقهی ما که تنها نشریه ای است که از حوزهء بزرگ علمی ما در دسترس مردم قرار می گیرد و ثمرهء کوشش و اجتهاد سالهای طولانی بهترین نبوغ های علمی و تحقیقی مذهب ما است،همان کتاب جامع عباسی شیخ بهائی است که یادگار عصر شاه عباس است و اکنون خلاصه شده و بی کم و کاست همان مسائل باز برای صدمین بار و پس از ده نسل تکرار شده است و فقط ضریب فتواها کمی پس و پیش شده و تغییر یافته است.اخیرا هم یک دو رساله ای را که دیده ام،به مسائل جدید این عصر،توجهی شده است و این خود مایهء امیدی است،باز هم حوادث مستحدثه،مسائلی از قبیل:بانک و سرقفلی و بیمه تلقی شده است و کوشش شده تا توجیه فقهی شود.و این نشان می دهد که تازه وقتی می خواهیم از حصار ثابت سنت های گذشته بیرون آئیم و مسائل زمان را طرح کنیم و اسلام را در این عصر عنوان نمائیم،باز گرفتار تنگ بینی هستیم و رسالت مان این که منتظر بمانیم تا زمان،کار خودش را آنطور که خود می خواهد یا می خواهند بکند و بعد ما بیائیم و از توی کتب فقهی یک جوری توجیهش کنیم!یعنی همیشه دنباله رو زمان و توجیه کنندهء حوادث و رویدادها بودن و نه سازنده و هدایت کنندهء زمان و حوادث زمان!که عالم اسلامی - که وارث پیامبران است - و عالم شیعی - که نائب امام - باید چنین باشد.
ادامه دارد...