از این رو تاکتیک جدیدی را طرح و به مورد اجرا می گذارد.بدین ترتیب که با توجه به ضرب شستی که همین سپاه دو سه هزار نفری چند روز پیش،بر سپاه عظیم روم و عرب نشان داده و ثابت کرده است که هر یک نفر سپاهی اسلام،ده تا بیست و یا حتی صد نفر رومی را به ضرب شمشیر خود نقش بر زمین می کند،عده ای از سپاهیان خود را شبانه به خارج از پایگاه می فرستد تا نزدیکی های صبح با مشعل های روشنی به صورت پراکنده و گسترده و با هیاهو و بانگ الله اکبر به سوی پایگاه سپاهیان اسلام برگردند تا با اجرای آن،دشمن خیال کند که نیروی تازه نفس عظیمی شبانه از طرف مدینه به پشتیبانی از سپاهیان اسلام وارد صحنهء نبرد می شود.
یعنی چون حتی خود تئودور هم در سپاه عظیم روم - عرب برای جنگ با سپاهیان اسلام حاضر شده است،از این رو پیامبر اسلام(ص) هم تمام نیروی خود را به صحنهء نبرد اعزام کرده و بی تردید در شرایطی که این سه هزار نفر سپاه اسلام،چند روز نیروی عظیم روم و عرب را معطل کرده است،پیوستن چنین نیروی تازه نفس عظیمی،سرنوشت جنگ را به نفع مسلمانان تغییر خواهد داد.
خالد پس از طرح و اجرای چنین تاکتیکی،تاکتیک دیگری را به مرحلهء اجرا می گذارد.بدین معنی که بلافاصله در میان سپاه دشمن شایع می سازد که از ستاد فرماندهی مدینه،به سپاهیان او دستور عقب نشینی داده شده است...از این رو قبل از روشن شدن هوا به سپاهیان خود دستور بازگشت به سوی مدینه را می دهد.
سپاهیان روم،از این خبر خوشحال می شوند و از میزان دلهره و نگرانی شان کاسته می شود.با این ترتیب،خالد ابن ولید،در ضمن درگیری،با طرح و اجرای این تاکتیکها موفق می شود نیروی سه هزار نفری خود را که همهء نیروی نهضت جدید اسلام است از جنگ سپاه دویست هزار نفری روم و عرب نجات دهد...
ادامه دارد...
پیغمبر اسلام(ص) به عنوان فرماندهء ستاد،به فرماندهء سپاهی که به موته اعزام می کند استراتژی جنگ را به این ترتیب طرح و اعلام می کند:...سپاه بایستی از فلان نقطه حرکت کند...طوری حرکت کنید که از نزدیکی آن خرابه های قدیمی که رد می شوید در آنجا توقف نکرده به سرعت از آنجا عبور کنید.موقع حرکت را طوری انتخاب کنید که به هنگام شب وارد موته شوید...شب را در همانجا استراحت کنید...و شبانه با توجه به اوضاع و شرایط،تصمیم بگیرید که آیا صبح می توان نبرد را آغاز کرد یا خیر.در صورت مثبت،مؤذن،اذان را با صدای بلند نگوید تا سپاه متوجه باشد که بلافاصله بعد از نماز،حمله را باید شروع کرد و چنانچه شرایط نامساعد بود و تصمیم به تعویق و تأخیر حمله بود،مؤذن،اذان صبح را با صدای بلند بگوید تا افراد سپاه بدانند که حمله را امروز آغاز نخواهند کرد...
پایگاه خود را طوری انتخاب کنید که اولا بین سپاهیان روم و قبائل عرب شام که مستعمره و هم پیمان روم هستند قرار گرفته باشد تا از پیوستن دو نیرو به یکدیگر و تقویت نیروی دشمن جلوگیری شده باشد...ثانیا مناسب ترین موضع برای عملیات جنگی باشد و ثالثا پشت آن به پناهگاه و گریزگاهی متصل باشد که به هنگام شکست احتمالی،مورد استفاده قرار گیرد و رابعا به خانه های آن قبایل عرب شام،مشرف باشد تا چنانچه آنها از مسیر دیگری به تقویت سپاهیان روم پرداختند،امکان حمله به خانه و خیمه های بی دفاع آنها موجود باشد تا به خاطر حفظ خانه ها و خیمه های خود،از چنین اقدامی منصرف شوند...
ضمنا اول بایستی پرچم به دست زید باشد،چنانچه او شکست خورد،جعفر بایستی پرچم را به دست گیرد و اگر او هم شکست خورد،عبدالله ابن رواحه باید عهده دار این کار باشد...و اگر او هم شکست خورد،خودتان در آنجا تصمیم بگیرید که چه کسی را به فرماندهی انتخاب کنید و پرچم را به او بسپارید....
تا اینجا استراتژی کلی جنگ است که پیغمبر قبلا طرح کرده و برای اجراء،به فرمانده سپاه خود ابلاغ کرده است.و اما تاکتیکهای این استراتژی،همان تدابیر و روشها و وسایلی است که بعد از شروع به پیاده کردن آن،بسته به شرایط غیر قابل پیش بینی،اتخاذ و اجرا می شود،مثلا هر یک از فرماندهان سه گانهء مذکور،برای تحقق استراتژی جنگ،تاکتیک هائی را ضمن عملیات و درگیری به معرض اجراء می گذارند...
تا اینکه بالأخره سومین فرمانده انتصابی هم شکست می خورد و کشته می شود.افراد سپاه،خالد ابن ولید را که تازه مسلمان شده اما فرمانده شجاع و مشهور عرب است به فرماندهی سپاه انتخاب می کنند.خالد متوجه می شود که ادامهء جنگ سپاه سه هزار نفری او در برابر دویست هزار سپاه روم و عرب جایر نیست.چه در صورت ادامهء جنگ،همهء این سپاه سه هزار نفری که همهء سپاه اسلام است،نابود گردیده،سپاه دویست هزار نفری دشمن به سوی مدینهء بی دفاع که پایگاه جدید اسلام تازه پاست سرازیر خواهد شد...
ادامه دارد...
این خط سیر و گذرگاه نسل جوان و روشنفکر است،باید آن را کشف کرد و بر سر راهشان قرار گرفت و رسالت پیامبر(ص) را و مکتب پیروی از علی را و پیام قرآن را به آنان ابلاغ کرد تا بشنوند،تا با آرمان ها و مسئولیت ها و هدفهائی که برای انسان در سر دارند،بسنجند و با مکتب های اعتقادی(نه فلسفی و علمی)و نهضت های اجتماعی که بدان جذب شده اند مقایسه کنند و آنگاه امیدوار بود که بپذیرند.روشنفکران از آن راه در حرکت اند و بدان سو می اندیشند و نیازهاشان،نیاز به رستگاری مردم و آگاهی و عدالت و عزت انسانهای قربانی قدرتهای فرعونی و قارونی و بلعمی جهان است.و شما برای حرف زدن با آنها،رفته اید به سراغ فلاسفه و دانشمندان و مخترعین همین ها که غالبا نقش سحرهء فرعون را بازی می کنند و تکنولوژی شگفت اهرام زمان را اختراع کرده اند و زور می زنید که آیات وحی و سنت رسول و راه علی را با آنها بسنجید و از زبان آنها OK ای برای رسالت ابراهیم و وراثت آدم تا حسین و حسین تا آخرالزمان بگیرید؟
حرکت روشنفکران از آن سو است و حرکت زمان نیز این است و طرح اسلام در این زمان و متناسب با مقتضیات زمان،یعنی این!زمان جدید را با زندگی جدید،یکی نگیرید!تحول فقه،بر حسب نیاز های امروز،این نیست که سرقفلی و بانک و بیمه و...را در رساله ها طرح کنیم و برایش توجیه شرعی بیابیم،نیاز اقتصادی جدید،طرح فقهی است که با یک زیربنای اقتصادی مبتنی بر عدالت سازگار باشد و از نظام تولید،توزیع و مصرف تازه ای سخن بگوید.
با این حال،متأسفانه بسیاری از پایگاههای دینی ما این واقعیت بسیار ظریف و حیاتی را تشخیص نداده،در تلاش برای آشتی دادن ما مسلمانان با جهان متجدد،همواره می کوشند تا از طریق آنگونه تطبیق دادنهای اعتقادات دینی ما با اختراعات و اکتشافات غربی،ما را با دشمنان جهانی روشنفکران دنیا آشتی بخشند!حال آنکه ما به این تطبیق دادنها از یکسو و به این آشتی کردنها با دشمنان جهانی خود،نیازی نداریم که سهل است،سخت از این تشبه و تطبیق نفرت داریم!که به گفتهء فرانتز فانون - خطاب به دنیای سوم - ما نمی خواهیم از دنیای اسلام،یک اروپای دیگر بسازیم،تجربهء امریکا،هفت جدّ بشریت را بس است! ما می خواهیم با اسلام،یک انسان نو خلق کنیم،یک نژاد نو،و بکوشیم تا اسلام،از ما انسانی بسازد که بر روی پای خویش بایستد و ما ترجیح می دهیم که از این قرآن،شما یک فرمول شیمیائی یا فیزیکی کشف نکنید،آپولو که هیچ،حتی یک ترانزیستور هم در نیارید،حتی از نقطهء زیر "ب" در بسم الله قرآن،هفتصد و هفتاد و هفت هزار اسرار پیچیده استخراج نفرمائید،قرآن را از وقف بر ارواح زندگان کنید و وقف زندگی مردم کنید و آن را به همان سادگی که جُندب ابن جنادهء غفاری،بدوی بی سواد می فهمید و او را ابوذر می ساخت،به ما مردم قرن بیستم و روشنفکران آگاه و تحصیلکردهء این نسل بیاموزید!
ادامه دارد...
اگر برای شناخت حقایق اسلام به مقایسه و تطبیقی نیاز باشد و اگر لازم باشد که به حقیقت ها و واقعیت های امروز جهان،که در بیرون از مرزهای اسلام می گذرد،برای نشان دادن اصالت اسلام و زنده بودن حقایق اسلام،استشهاد کرد و اگر برای جلب افکار نسل جوان و روشنفکر امروز خودمان که از مذهب دور می شوند،لازم باشد که ثابت کنیم که بسیاری از انسانهای پیشرفته و مکتب های مترقی و افکار انسانی عصر ما به حقایق و شعائری رسیده اند که از هزار و چهارصد سال پیش،در قرآن و سنت و مکتب و امامت و متون اسلامی ما وجود دارد،نباید به سراغ فیزیکدانها و شیمیست ها و سازندگان جت و آپولو و دانش الکترونیک و سیستم مخابرات بین کرات و ...رفت،که اسلام،فلسفه و علم نیست،رسالت است!
اسلام،برای نجات مردم از جهل و ظلم آمده است و آزادی مستضعفین زمین و استقرار عدالت در زندگی و رستگاری انسانی...و بنابراین باید برای اثبات و انطباق و استشهاد،به سراغ روشنفکران مسئول جهان رفت و ایدئولوژی های پیشرفته و نهضت های اجتماعی که پیام دارند،رسالت دارند و برای نجات مردم و هدایت جهان و تحقق عدالت در زمین شعار دارند.رسالت را باید با رسالت ها سنجید.برتری های اسلام را باید با بررسی ادیان گذشته و مکتب های اجتماعی و ایدئولوژی های انسانی و ملی و طبقاتی حال،کشف کرد،آنها که وارث فلسفه و علوم ابوعلی سینا و رازی و غزالی و ابن رشد و ملاصدرا و ... هستند،حق دارند که به سراغ ارسطو ها و افلاطون ها و انیشتین ها و برگسون ها و حتی پاسکال و پوانکاره و کُخ و پاستور و ... بروند؛اما کسانی که به رسالت محمد(ص) و رویهء علی(ع) و دعوت قرآن و رهبری امام و تاریخ ائمه و خلفا و قیام کربلا معتقد هستند،نمی دانم،در آکادمیای افلاطون و نسبیت انیشتین و حتی کیپ کندی و پایگاه ساترن پنج! چه می کنند؟
اشتباه اصلی این است که اینان اسلام را با فلسفه و علم و حتی تکنولوژی یکی گرفته اند!و امروز هم نمی دانند که روشنفکران - چه در جامعهء خود ما و چه در هر کجای دنیا – با تحصیلکرده ها فرق دارند.روشنفکر ما انسان مسئولی است - حتی بیسواد - که در دنیا،به دنبال هدایت می گردد و آرمان اجتماعی و ایمان رسالت،و به سراغ مکتب های سن سیمون و پرودون و مارکس و پله خانف و ژان ژورس و...نهضتهای انسانی،اجتماعی،ملی،طبقاتی،امریکای لاتین و خاور دور و میانه و افریقا...و انقلابات ضد استعماری،ضد استثماری،ضد نژادی،ضد طبقاتی می رود...
ادامه دارد...
این اشتباه است که گمان کنیم روشنفکر همان دانشمند،فیلسوف،هنرمند یا تکنسین است که اسلام را با بینش جدید علوم و تمدن امروز غربی بنگرد!در صورتی که روشنفکر،انسان آگاه مسئولی است،اعم از کارگر،کشاورز،دانشجو،نویسنده،هنرمند،دانشمند،بیسواد...که از استحمار،استعمار،استبداد،فاصلهء طبقاتی یا هر رنج دیگر انسان و مردم رنج می برد و خود را مسئول ریشه کن کردن آن می داند و به دنبال یک ایدئولوژی می گردد و یک آگاهی،یک ایمان.همسنگریِ ما هم با روشنفکران دنیا،همسنگری با چنین انسانهائی است؛نه با دانشمند،فیلسوف،هنرمند،آکادمیسین،استاد دانشگاه،مستشرق و اسلام شناس دنیا...!چرا که اینها اگر روشنفکر – به معنای فوق – نباشند،بزرگترین دست اندر کاران استحمار و استعمار بین المللی هستند که نه تنها در صف روشنفکران قرار ندارند،بلکه در جبههء دشمنان آنها هستند!
به عبارت دیگر،وجه مشترک ما با روشنفکران جهان،درد مشترک یک دانشجو یا رهبر- عالم - اسلامی است با یک برنج کار ویتنامی،بومب افریقائی،کارگر اروپائی و رنجبر امریکائی که قربانی استحمار فرهنگی و استعمار بین المللی یا استثمار داخلی شده اند؛نه با مکتشف یا مخترع اروپائی یا آمریکائی ای که دردش بی دردی خودش است و دردمندی ما!چه،اگر در برابر اینها عقده ای هم داشته باشیم،عقدهء همدردی نیست،بلکه عقدهء نفرت و بیزاری از آنهاست،حتی اگر شرق شناس باشد که خیلی هم هندوانه زیر بغل ما بگذارد!و اسلام را دینی معرفی کند که برای صلح جهانی و مبارزه با ماتریالیسم و مارکسیسم،حتی از مسیحیت که مذهب اوست،شایسته تر و قوی تر است.
ادامه دارد...