1) نخستین چیزی که در مورد جهان هستی و آفرینش به ذهن بشر می رسه اینه که آیا اصلا ما وجود داریم،یا اینکه تمام چیزهائی که می بینیم،همه اش خواب و خیاله و ممکنه یه روزی بیدار بشیم و ببینیم همه شون پوچ و بیهوده است؟
اولین جوابش اینه که حتی اگه واقعا خواب و خیال هم باشه،بالاخره باید فردی وجود داشته باشه تا این خواب و خیالها رو ببینه و احساس بکنه یا نه؟.پس نمیشه گفت چیزی و یا دنیا و انسانی وجود نداره.
دومین جوابش اینه که فرض کنیم این چیزائی که می بینیم،همه اش خواب و خیال(به اون معنائی که شب ها می بینیمش و معمولا پریشان و اتفاقات داخلش بی حساب و کتاب هستن) باشه:این چه جور پدیدهء پریشانی است که توش قوانین ثابتی وجود داره:مثلا آب همیشه در صد درجه می جوشه و در صفر درجه یخ می بنده؟خورشید هر روز از شرق طلوع می کنه و در غرب،غروب؟چرا یه روز خورشید از شمال طلوع نمی کنه؟پس می بینیم که زندگی ما نمیتونه خواب و خیال پریشان باشه و بلکه واقعیت داره و قانونمنده.
سومین جوابش رو (رنه دکارت) دانشمند اروپائی میده:دکارت میگه:فرض کنیم که من به وجود همه چیز شک کنم،به وجود خودم،به وجود اطرافیانم،به وجود خدا،به وجود قوانین اطرافم و...اما آیا میتونم به (شک کردن خودم) شک بکنم؟من به هر چیز هم که شک کنم،نمی تونم به شک کردن خودم شک کنم.پس اقلا یک چیزی وجود داره که قابل شک نباشه.از اونجا نتیجه می گیریم شک کننده ای هم باید وجود داشته باشه تا به بعضی چیزا شک کنه و به بعضی چیزای دیگه شک نکنه و بهشون مطمئن باشه:من شک می کنم،پس هستم...(البته در جواب دکارت میتوان گفت که اگر تو وجود نداشتی که اصلا نمی تونستی تصمیم به شک کردن بگیری.پس اصولا وجود تو مقدم بر شک کردن توست.)
چهارمین جوابی که میشه داد،اینه که:جملهء «هیچ حقیقتی وجود ندارد» رو در نظر بگیرید:آیا این جمله، خودش حقیقت داره یا نه؟اگه حقیقت داشته باشه،پس اقلا یک حقیقت[یعنی همین جملهء درست و حقیقی] وجود داره.پس جملهء هیچ حقیقتی وجود نداره،خود به خود نقض میشه.
ولی اگه این جملهء «هیچ حقیقتی وجود ندارد»،حقیقت نداشته باشه و غلط باشه،نتیجه اش این میشه که حقیقت یا حقایقی وجود دارن.می بینیم که در هر دو صورت،حقیقتی وجود داره.وجود هم دقیقا به این شکل،ثابت میشه:اگه بگیم هیچ چیزی وجود نداره،اونوقت میگیم لااقل این جملهء«هیچ چیزی وجود نداره»،خودش وجود داره و مخصوصا گویندهء همین جمله وجود داره...
2)دومین چیزی که به ذهن می رسه،اینه که عملا می بینیم بین پدیده ها ارتباطاتی وجود داره:آب در اثر گرما داغ میشه،خورشید هر روز از شرق طلوع می کنه،انسان با خوردن غذا و نوشیدن آب،گرسنگی و تشنگی اش برطرف میشه...پس نتیجه می گیریم که قانونی به نام علت و معلول در بین پدیده های اطرافمون وجود داره.وقتی بیشتر دقت می کنیم،وجود این قانون رو بیشتر و بهتر درک می کنیم.از اونجا نتیجه می گیریم که اصلا به وجود اومدن دنیا هم باید علتی داشته باشه.
3)سومین چیزی که به ذهن می رسه،اینه که چه کسی یا چه موجودی،این دنیا رو آفریده؟
من به وسیلهء پدر و مادرم به وجود اومده ام.اونا هم به وسیلهء پدر و مادر خودشون و اون پدر و مادرشون هم به وسیلهء پدر و مادر خودشون و....هر چی به عقب بر می گردیم،این زنجیره همینطور ادامه داره؛اما نمی تونه همین طور ادامه پیدا کنه چون به تسلسل می رسه و تسلسل هم باطله.[علت باطل بودنش به زبان ساده،اینه که هر چه که این زنجیره رو ادامه میدیم،مجموعهء تشکیل شده،نه تنها به سوی بی نیازی نمیره،بلکه حتی نیازمندتر هم میشه.یعنی با افزوده شدن به تعداد معلولها،نیاز به علت یا علّتها،بیشتر میشه؛نه کمتر ]پس باید این زنجیره،هرقدر هم طولانی باشه،یه جائی متوقف بشه.همون نقطه ای که این زنجیره در اون متوقف میشه،آفریدگار هستش.این آفریدگار،آفریننده است؛اما نمی تونه خودش آفریده شده باشه.چون در غیر این صورت،باز زنجیرهء تسلسل ادامه پیدا می کنه.
ادامه دارد...
جمال:اینکه جنگ رو بعد از فتح خرمشهر،باید تموم می کردیم یا نه،بحث خاص خودش رو می طلبه و به همین راحتی نمیشه در مورد مسئله ای بین المللی با اون ابعاد گسترده،اظهار نظر کرد و نیز نباید گول توجیهات بی اساس عده ای راحت طلب و یا حتی مغرض رو خورد؛اما مسئله اینجاست که خیلی از این نخبگان و سرمایه داران،مدتها قبل از فتح خرمشهر از کشور فرار کردند.برای این کارشون چه توجیهی داشتند؟چرا همیشه باید عده ای خودشان را برتر از دیگران و نیز خون شان را رنگین تر از دیگران بدونند؟
امید:اون افرادی که در کشور باقی می مونن،باید دولت رو تحت فشار قرار بدن تا براشون امکانات فراهم کنه.
جمال:چرا فقط باید افرادی که باقی موندن،این کار رو بکنن؟چرا کسانی که مهاجرت کردن،چنین تلاشی رو نکردن؟وقتی این هماهنگی و اتحاد در بین افراد جامعه نباشه،چه طور میشه امیدوار بود که وضع کشور اصلاح بشه؟
امید: چرا نخبگان باید به آتش ندانم کاری های دولت و رژیم بسوزن؟آیا این انصافه؟
جمال:توجه کنید که هیچ یک از کشورهائی که الان دارن مسیر پیشرفت و توسعه رو طی می کنن،از روز اول اینقدر پیشرفته نبودن و به قول مثل عامیانه،از شکم ننه شون پیشرفته به دنیا نیومدن...همه شون دورانهای سخت عقب ماندگی و دیکتاتوری و استعمار و ... رو گذروندن و برای رسیدن به وضعیت فعلی شون،نخبه هاشون،خون دل ها خوردن و زحمت ها کشیدن و حتی جون دادن؛در حالیکه همون نخبگان می تونستن مثل نخبگان فراری کشور ما بهانه بیارن که چون در کشور،امکانات نیست،پس ما باید به کشورهای پیشرفته،مهاجرت کنیم؛ بعدش هم یک عمر به خوبی و خوشی بگذرونن؛در حالیکه اصلا به چنین کاری دست نزدن...
امید:آخه چه دلیلی داره که اون نخبگانی که می تونن مثل امثال پروفسور سمیعی،به اون مراتب علمی برسن و به دیگران کمک کنن،بیان توی این مملکت خراب شده ای که دولتش، حتی توانائی جلوگیری از اختلاسهای میلیاردی و فیش های نجومی اش رو نداره؟هیچ امکانات مادی و حتی ارزش معنوی هم برای نخبگانش قائل نیست؟
جمال:پس چه کسی باید مملکت رو درست کنه؟اگه بخواهیم از تجربهء کشورهای دیگه استفاده کنیم،همهء اون کشورهای پیشرفته،روی پای خودشون ایستادند و با اینکه از تجربیات کشورهای دیگه استفاده کردند،اما پیشرفت و توسعهء واقعی شون کاملا ریشهء بومی داشت و هیچ کشوری رو نمی توان پیدا کرد که پیشرفت و توسعه اش کاملا منشأ خارجی داشته باشه.همون طوری که کشورهای پیشرفتهء فعلی،موفقیت های خودشون رو مرهون روشنفکران و نخبگان خودشون هستند،کشور ها هم گریزی از این مسئله نداره.
امید:حرفهای جالبی می زنید:انتظار دارید که نخبگان بیایند و در اصلاح روند جاری کشور و عقب موندگی های اون تلاش کنند؛در حالیکه خودتون می بینید که این رژیم و دولتش،نه تنها خودشون کاری انجام نمیدن،بلکه حتی جلوی پای هر گونه فعالیت روشنفکری و اصلاح طلبی،سنگ اندازی می کنن.آخه یک نخبه یا روشنفکر،چرا بیاد عمر و استعدادشو به خاطر کشوری هدر کنه که نه رژیم و دولتش،به نخبگانش ارزش قائله و نه حتی ملتش،ازش حمایت می کنه؟ندیدید که چگونه با اصلاح طلبان برخورد کردند؟چگونه امثال آقایان:خاتمی و کرّوبی و موسوی و ... رو در حصر قرار دادن؟اونوقت انتظار دارید که مثلا مغز های کشور بتونن کاری انجام بدن؟
جمال:جریان اصلاح طلبی با انرژی و پتانسیل خیلی قوی راه افتاد و سید محمد خاتمی با رأی 22 میلیون نفری(که در هیچ دوره ای تا این لحظه،تکرار چنین رأیی رو در کشور مون شاهد نبودیم) انتخاب شدند؛اما متأسفانه جریان اصلاح طلبان نتونستند این پتانسیل عظیم رو درست مدیریت کنند و اون رو به بیراهه کشوندند.با اینکه مردم به خاطر عملکرد کارگزاران سازندگی،به نامزد کارگزاران یعنی ناطق نوری رأی ندادند،همون اولِ بسم الله،آقای خاتمی،وزرای کارگزاران سازندگی و کابینهء رفسنجانی رو دوباره به عنوان وزیر انتخاب کردند.این یعنی پشت پا زدن به رأی مردم.
بعد از اون هم که دائما به اعتقادات مردم مسلمان،بی اعتنائی و بی احترامی کردند و مواضع اصولی انقلاب رو مسخره کردند ؛ اون قانون اساسی رو که بر طبق اون در انتخابات شرکت کرده و رأی آورده بودند،زیر سؤال بردند و حتی به مخالفت با اون پرداختند.یک روز لایحهء غیر قانونی افزایش اختیارات رئیس جمهور رو به مجلس بردند و روز دیگر،در مجلاتی که بهشون مجوز داده بودند،تبلیغ همجنس بازی کردند و زمانی خواستند بنیانگذار جمهوری اسلامی و نام یادش رو به موزهء تاریخ بفرستند ...با این حساب شما انتظار دارید که بتونن واقعا برای مملکت کاری بکنند؟
می خوام از حرفام اینطوری نتیجه گیری کنم که برای اصلاح وضعیت مملکت،اولا همه باید کمک کنند و عده ای به خاطر داشتن امکانات راحت طلبی،خودشون رو کنار نکشند.ثانیا روشنفکران و نخبگان کشور،با دلسوزی به وضعیت کشور نگاه کنند و تحت تأثیر بیگانگان و القائات مغرضانهء اونا قرار نگیرن و با استفاده از تجربیات کشورهائی که مسیر پیشرفت و توسعه رو با توسل به امکانات و ظرفیت های داخلی در پیش گرفته اند،در جهت حل مشکلات و معضلات کشور،قدم بردارند و مطمئن باشند که به دست آوردن این امر مهم،غیر ممکن نیست؛هرچند که ممکنه زمانبر باشه؛همون طوری که کشورهای دیگه،این مسیر رو طی کرده اند.
امید:طوری حرف می زنید که انگار فقط اصلاح طلبان توی این مملکت،مرتکب خطا و اشتباه شده اند و اصولگرایان،اصلا مرتکب خطائی نشده اند.
جمال:اختیار دارید:درسته که اصولگرایان هم مرتکب خطاهائی شده اند که باعث شد نتوانند در انتخابات ریاست جمهوری سالهای 76 و 80 و 92،رأی بیاورند؛اما خطاهای اونا طوری نبود که دشمنان و بیگانگان را به طمع بیندازند و حمایت شان را به دست آورند.شما یک مورد مثال بزنید که رسانه های بیگانه،از عملکرد کلی اصولگرایان،تعریفی کرده باشند؛در عوض،همیشه و در هر انتخاباتی،آشکارا از اصلاح طلبان حمایت کرده اند....
خلاصه اینکه ایران،مال همهء ایرانی هاست؛چه در خوشی هاش و چه در مصیبت هاش...
...پایان...
جمال:نظر شما راجع به پدیدهء فرار مغز ها چیه؟
امید: این معضلی است که از مدتها پیش گریبانگیر کشور ما شده و نخبگان و به تعبیر شما مغزهای کشور ما به دلیل فراهم نبودن شرایط و امکانات پیشرفت،مجبور شده اند تا با مهاجرت یا حتی فرار به کشورهای پیشرفته،از امکانات کشورهای دیگر در جهت شکوفائی استعدادهای خدادادی شون استفاده کرده و از اون استعدادها بهره ببرند.
جمال:آیا این مسئله،صرفا در جهت شکوفائی استعدادهاست یا اینکه این نخبگان،قصد اقامت دائم در کشورهای مقصد دارند؟
امید:غیر از مواردی که ممکن است نخبگان،به دلایل شخصی به کشور بازگردند،هیچ دلیلی وجود نداره که برگردند.وقتی امکاناتی در کشور فراهم نیست و دولت و رژیم،عملا قدمی در راه تأمین امکانات برای نخبگان بر نمی دارند،هیچ آدم عاقلی انگیزه پیدا نمی کنه که امکانات علمی و رفاهی کشورهای پیشرفته رو رها کنه و به کشور عقب مانده اش برگرده.
جمال:اگر موضوع،صرفا استفاده از امکانات علمی و تحصیلی و یا سایر فرصت ها،از قبیل فرصت های اقتصادی و ...باشه،من هم با شما موافق هستم که اتفاقا مصداق توصیه های دینی ماست که دانش را ولو در دورترین نقاط دنیا مثل چین هم باشه باید یاد گرفت.و یا حتی توصیه به آموختن علم از کسانی که از نظر اعتقادات ما،گمراه به حساب می آیند، در آموزه های دینی ما آمده است.اما موضوع اقامت دائم اینگونه افراد در کشور های دیگر،جای تأمل است.
امید:چرا؟مگر هر انسانی اختیار زندگی خودشو نداره؟کدام منع شرعی و یا قانونی وجود داره که کسی نتونه طبق خواستهء خودش در خارج اقامت کنه؟علی الخصوص که دولت،انگیزهء فراهم نمودن امکانات علمی و رفاهی رو نداره؟
جمال:هرچند که ظاهرا هیچ مانعی برای مهاجرت نخبگان و حتی اقامت دائم اینگونه افراد در کشور های دیگه وجود نداره،اما من می خوام در قالب چند سؤال،این موضوع رو موشکافی کنم.
امید:بفرمائید.
جمال:لابد با من موافقید که امکان مهاجرت جمعیت هشتاد میلیونی کشورمان وجود نداره و به وضوح،این موضوع غیر ممکنه.
امید:درسته. اما هر کسی اختیار زندگی خودشو داره و دلیلی نداره که بنده یا شما برای مهاجرت،منتظر مهاجرت جمعیت هشتاد میلیونی کشور بشیم.شاید عده ای دوست دارن به هر قیمتی شده، در کشور بمونن و یا امکان مهاجرت براشون فراهم نشه.دیگران چه گناهی دارن که معطل اونا بشن؟
جمال:درسته.اما من از شما سؤال می کنم:فرض کنیم نخبگان کشور ما و نیز عدهء دیگری از مردم کشور،این امکان رو پیدا کنن که به کشورهای دیگر پناهنده بشن و اقامت دائم دریافت کنن.تکلیف بقیهء مردم چی میشه؟
امید:گفتم که.هرکسی صاحب اختیار زندگی خودشو داره و نباید به خاطر مسائل احساسی و عاطفی،در مورد زندگی خودش تصمیم بگیره...
جمال:من اصلا کاری به موضوع اختیار زندگی و یا به قول شما مسائل عاطفی و احساسی ندارم.فقط می پرسم که تکلیف و سرنوشت بقیه چی میشه.اجازه بدید خودم چند تا جواب به این سؤال بدم و از شما بخوام که یکی از این جواب ها رو انتخاب کنید.
امید:موافقم.بفرمائید.
جمال:به نظر من،از سه حال خارج نیست:
یک)یا باید مردم باقی مونده در کشوری که به تعبیر شما دولتش قادر به فراهم کردن امکانات نیست،رو به قبله دراز بکشن و از زندگی صرف نظر کنن.
دو)یا باید با این فقدان امکانات،بسوزن و بسازن.
سه)یا اینکه قدم در راه اصلاح وضعیت خراب مملکت بردارن و شرایط رو برای بهینه کردن وضع مملکت،تغییر بدن.
فکر کنم از این سه حال،خارج نیست.با این حال اگه شما گزینه های دیگه ای به ذهنتون می رسه بگید تا اونارو هم به این سه جواب اضافه کنیم.
امید: فعلا جواب دیگه ای به ذهنم نمی رسه.
جمال:فکر کنم شما هم با من موافق باشید که گزینهء اول و دوم رو نمی تونیم انتخاب کنیم.دلیل ساده اش اینه که الان خیلی ها در این کشور،مجبور به اقامت هستن و به دلیل عدم امکان مهاجرت و مخصوصا عشق و علاقه ای که به وطن خودشون دارن،نمی تونن از کشور خارج بشن؛اما مطمئنا نه رو به قبله دراز میکشن و نه می تونن بسوزن و بسازن.همونطوری که من و شما نمی تونیم رو به قبله دراز بکشیم یا بسوزیم و بسازیم.
تنها گزینه ای که می مونه اینه که مردم باقی مونده در کشور،اقدام به اصلاح وضع کنونی بکنن.
اما اینجا باز چند سؤال اساسی و خیلی دقیق پیش میاد.
امید:خب ؟
جمال:آیا امکان اصلاح وجود داره یا نه؟
اگه امکان اصلاح وجود نداره،پس ما مجبوریم به اون دو گزینه متوسل بشیم.اما اگه امکان اصلاح و تغییر مملکت، به هر طریقی وجود داره،چرا اون نخبگانی که به دلیل عدم وجود امکانات مهاجرت کردن،نمیان تا با کمک مردم باقی مونده در کشور،اقدام به تغییر و اصلاح کشور بپردازن؟مگه نه اینکه از اولش هم به دلیل ناامیدی از اصلاح کشور،مهاجرت کرده بودن؟اینطوری روند اصلاح امور،سرعت بیشتری می گیره و زودتر از حالتی که مردم باقی مونده می خواستن اصلاح کنن،اصلاح میشه.
امید: چرا باید اون نخبگان برگردند و عمرشون و مخصوصا استعدادهاشون رو به خاطر کم کاری دولت و رژیم هدر بدن؟
جمال: مگه نه اینکه ما انسانها موجوداتی اجتماعی هستیم و یکی از جنبه های انسانیت مون هم،احساس مسئولیت در قبال سایر آدماست؟
چرا فقط در دوران راحتی در کنار هم باشیم ولی در دوران سختی،همدیگه رو تنها بزاریم؟
آیا این بهانه،منصفانه است که چون مثلا دولت یا رژیم ما،امکانات رو فراهم نمیکنه،ما کشورمون رو رها کنیم و به دست دیگران بسپاریم؟هرچند که این حرفا در قالب هیچ قانون رسمی و مدوّن نمی گنجه،اما بالاخره همه مون انسان هستیم یا نه؟ایرانی هستیم یا نه؟مسلمان هستیم یا نه؟
یادمون نرفته اون هنگامی که جنگ هشت ساله بر ما تحمیل شد،عده ای از همان روزهای اول به بهانهء ادامهء تحصیلات از کشور خارج شدند؛اما بعد از پایان جنگ،به کشور بازگشتند و در حال حاضر،از تمامی امکانات کشور استفاده می کنن؛در حالیکه در دوران سخت و طاقت فرسای جنگ،کوچکترین نقشی نداشتند.چرا تحصیلات و نیز راحت طلبی و خوشگذرانی،فقط حق پولدار ها و مایه دار ها باید باشه؟
امید:درسته که جنگ بر ما تحمیل شد؛اما ما می تونستیم بعد از فتح خرمشهر،جنگ رو تموم کنیم و نکردیم...
...ادامه دارد...
مطمئنا اگه کسی در مسیری نادرست و خارج از مسیر اصلی حرکت بکنه و به دیگران ظلم بکنه،نمی تونه اون حمایت ها رو دریافت کنه و صرفا میتونه موفق به دریافت یک سری توفیقات ظاهری بشه که معمولا زودگذر و غیر قابل اعتماد هستن و هر چند که ممکنه اینگونه افراد در زندگی،احساس خوشبختی بکنن،اما چون در مسیر اصلی گام نذاشتن،از اون هدف اصلی دور می افتن...
اجازه بدید این حرفهارو با در نظر گرفتن وضعیت فعلی جامعه مون مورد بررسی قرار بدیم و ببینیم که چه جوری باید از این سنت کلی پیروی کنیم و به چه شکل،با مشکلات،دست و پنجه نرم کنیم:
همهء ما در اطراف خودمون شاهد هستیم که برخی از انسانها با سوء استفاده از عقل و اختیاراتی که خداوند به اونها در جهت کمال داده، حق کشی ها و ظلم و ستم هائی رو در حق انسانها روا می دارن و معمولا هم طوری رفتار می کنن که کمتر کسی بتونه مانع این حق کشی ها بشه.
نکتهء مهمی که ما بایستی به اون توجه بکنیم،اینه که همون عقل و اختیاری که خدا به اونها داده،به ما هم داده که البته ممکنه اونا با استفاده از اختیار خودشون،اختیارات ما رو سلب کرده باشن؛اما ما وظیفه داریم با استفاده از عقل و اختیاری که داریم،در جهت احقاق حق خودمون قدم برداریم و اتفاقا خود این مسئله،یکی از کارهائی است که میتونه استعدادهای ما رو از جهات مختلف،شکوفا بکنه و ما رو در راه رسیدن به اون اهداف والائی که در بالا به اونها اشاره کردیم، کمک کنه.
مثال بارز تاریخی و اسلامی این مسئله،موضوع بعثت پیامبر اکرم(ص)و حوادث بعد از اونه که پیامبر اکرم(ص) و اصحاب ایشون،سیزده سال در مکه،در زیر فشار قریش و بزرگان اون بودند و چون نیروئی برای دفاع نداشتند،خداوند به آنها دستور صبر داده بود که البته همیشه حمایت و یاری خدا با آنها بود تا اینکه با هجرت به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی،دستور جهاد و مبارزه با دشمنان داده شد و بالاخره جریان فتح مکه و سایر موارد اتفاق افتاد...
حال ممکنه سؤال بشه که چگونه در این جامعهء وانفسا با این همه مشکلات،می توان توفیقی رو کسب کرد؟
واقعیت این است که نحوهء درخواست انسان از خداوند،خیلی تعیین کننده است:
شخصی رو در نظر بگیرید که جهت به دست آوردن یک فرصت شغلی از خونه اش خارج میشه و در ذهن خودش پیش بینی می کنه که چون وضعیت شغلی خرابه،پس باید حتما یک پارتی کلفت و آشنای بانفوذ باید پیدا کنم و به اون متوسل بشم و یا اینکه مبلغی رو به عنوان رشوه پرداخت کنم تا شغلی برای خودم دست و پا کنم...این یعنی اینکه این شخص،اعتقاد درستی به رزّاقیّت الهی نداره و یا اینکه خداوند رو در تأمین احتیاجات بندگانش،ناتوان حساب می کنه...به این موضوع،اصطلاحا می گویند شرک خفیّ.یعنی اینکه این گونه اشخاص،دانسته یا نادانسته،خداوند و اسباب طبیعی و مشروع خداوند رو در تأمین نیازهای بندگانش،ناکافی می دونند...در آیات قرآن به این موضوع اشاره شده که در قیامت،خداوند به مشرکان خطاب خواهد کرد که بروید و حق تان را از آن کسی که او را شریک من قرار داده اید،دریافت کنید...
متقابلا شخصی رو در نظر بگیرید که جهت به دست آوردن فرصت شغلی،از خونه اش خارج میشه؛در حالیکه از صمیم قلب و از ته دل،از خدا درخواست می کنه که یک شغل آبرومند با دستمزد حلال به دست بیاره و به خاطر به دست آوردن اون شغل آبرومند،محتاج هیچ پارتی و رشوه دهی و ...نشه و حق هیچ کسی رو ضایع نکنه و در حقیقت،به خود خدا توکل کنه.در عین حال،از تمامی روش های مشروع در جهت پیدا کردن شغل آبرومندش استفاده می کنه.اینگونه اشخاص،به جای متوسل شدن به روشهای نامشروع،مانند پارتی بازی و رشوه و ...،از خود خداوند درخواست می کنند که از طریق روشها و امکانات مشروع،نیازشون رو برطرف کنه...هرچند که اینگونه اشخاص،ممکنه در کوتاه مدت،به خواسته شون نرسند؛اما مطمئنا با صبر و تلاش مشروع و استعانت و کمک خواهی از خداوند،مطمئنا به خواستهء مشروعشون خواهند رسید.(این چیزی است که بارها و بارها،چه در زندگی شخصی مون و چه در زندگی افراد جامعه مون و مخصوصا در طول تاریخ بشری شاهدش بوده ایم...)
وقتی کسی به رزّاقیت الهی معتقده و هیچ گونه ضعف و عجز و فقری برای خداوند قائل نیست،چرا باید در رسیدن به هدفش عجله کنه و انتظار داشته باشه که هر چه زودتر به هدفش برسه؟خدا رازق و قادر هست و بخیل هم نیست.آیا چیزی غیر از حکمت و مصلحت،باعث دیر رسیدن یک انسان معتقد به خواسته های مشروعش وجود داره؟
پس بیائیم به این موضوعات،به صورت جدی و منطقی فکر کنیم و برای خودمون و جامعه مون،جدی بیندیشیم و برای حل مشکلات خود و جامعه مون،به وظایف و مسئولیت های عقلی و شرعی خودمون عمل کنیم و راهکارهائی رو پیدا کنیم تا در مدتی که با مشکلات،دست و پنجه نرم می کنیم،حمایتها و توفیق های الهی رو دریافت کنیم و ان شاء الله به اون اهداف بالاتر که از طریق حل مشکلات خود و اطرافیان مون هست برسیم...
نکتهء آخر اینکه:
سرنوشت ما رو به سرنوشت هیچ کسی گره نزده اند؛پس خودمان با دست خودمان،سرنوشت خودمان رو به سرنوشت دیگران گره نزنیم...یعنی مثلا نگوئیم چون فلانکس در فلان اداره استخدام شد،پس من هم باید در همون اداره استخدام بشم و یا چون بهمانکس نتونست استخدام بشه،پس من هم استخدام نخواهم شد...خداوند،رزق و روزی انسانها رو از راههای متعدد و متفاوت می رسونه....
... پایان ...
بزرگترین دغدغه ای که امروزه برای اکثر مردم جامعه مون وجود داره،وضعیت ناهنجار زندگی و مشکلات ریز و درشت اونه که قسمت زیادی از ذهن هریک از افراد جامعه رو درگیر و مشغول کرده:از مشکلات اقتصادی و معیشتی گرفته تا موضوعات اجتماعی مانند بیکاری و بلا تکلیفی جوانها و وجود فساد های متعدد اخلاقی و مالی و سیاسی و عدم پای بندی مسئولین به تعهدات خودشون و نبود نظارت بر دستگاه های تحت امر و عدم پاسخگوئی در قبال عملکردشون و در نتیجه،ناامیدی به آینده و نداشتن تصوری درست و چشم اندازی روشن از آینده و از طرفی،دست اندازی های برخی کشورهای دیگر در منطقه و تأثیرات بد اینگونه دست اندازی ها که عملا به مشکلات قبلی افزوده میشن و....،معضلاتی است که هر شهروندی با اون دست و پنجه نرم می کنه.ریشه یابی اینگونه مشکلات،بحث گسترده ای است که در اینجا قصد نداریم به اون بپردازیم؛بلکه فقط می خواهیم راجع به نحوهء مواجههء درست با اینگونه مشکلات صحبت کنیم:
اون چیزی که در این میان ممکنه به فکر هر کسی برسه،اینه که آیا واقعا این سرنوشت حتمی و غیر قابل تغییر ماست که درگیر اینگونه معضلات باشیم و اسیر یک مرگ تدریجی اجباری و غیر قابل حل گردیم؛ یا اینکه راه حلی برای خروج از این نوع بن بست ها وجود داره؟
میخواهیم به این موضوع،از نظر عقلی و منطقی،نگاه کنیم:
ما میتونیم سه حالت کلی رو در مورد وجود اینگونه مشکلات،تصور بکنیم:
حالت اول اینه که هیچ نظم و قانونی در نظام آفرینش وجود نداره و
هیچکدام از این مشکلات،قابل پیش بینی نیست و به وجود اومدن اونا، صرفا
بر اساس تصادف هستش و هیچ هدف مشخصی وجود نداره و هیچ توجیه
قابل قبولی،پشت بند این معضلات موجود نیست.پس باید نتیجه بگیریم که علت
به وجود اومدن اون مشکلات،نعوذبالله، خارج شدن زمام امور دنیا از دست خداوند و یا مثلا ،عدم توانائی خداونددرجلوگیری از اون معضلات و یا نقض شدن صفت رزّاقیّت الهی هستش.
حالت دوم اینه که خداوند،بعد از آفریدن دنیا و انسانها،آنها را به حال خود رها کرده تا خودشان بر سرنوشت خودشان مسلط بشن و اون رو تعیین کنن.
در فرهنگ اصطلاحات فلسفی غرب،اصطلاح خدای ساعت ساز را شاهد هستیم که ادعا میشه خداوند،دنیا رو مانند یک ساعت کوکی آفریده و اونو کوک کرده تا خودش به کار خودش ادامه بده و خداوند فقط گاهگاهی،اونو کوک می کنه و بعد دوباره،خودشو کنار می کشه.
حالت سوم اینه که همهء این مشکلات و حوادث ناگواری که شاهدش هستیم،از یک قانون کلی و به تعبیر علمای اسلامی،از یک سنت کلی پیروی می کنه که توسط خداوند،مقرّر شده.
در حالت اول،با توجه به تصادفی بودن اون اتفاقات و پیروی نکردن شون از یک قانون کلی،نمیشه راه حل قابل قبول و مطمئنی برای رفع اون معضلات و یا حتی کنار اومدن با اونا پیدا کرد...
در حالت دوم،با توجه به اینکه اختیار انسانها تماما به خودشون واگذار شده،هر کسی زور و امکانات و قدرت تسلط فکری بیشتری بر دیگران داشته باشه،دنیا رو بر وفق مراد و خواسته های نامشروع خودش اداره خواهد کرد...
هر دوی این حالتها،از ساحت خداوندی ، دور هستش و اصلا دلیلی وجود نداره که خداوند به بندگانش ظلم کنه.نه احتیاجی به این ظلم داره و نه جهلی بر خدا مترتّب هستش که به واسطهء اون بخواد به کسی ظلم کنه و نه اینکه از بندگانش ترسی داره...
اما در حالت سوم،با فرض اینکه همهء این مشکلات،بر اساس سنت و قانون خاصی به وجود اومده و غیر قابل پیش بینی نبوده اند،مطمئنا راه حل دارند،هر چند که ممکنه مدتی طول بکشه که به نتیجهء مطلوب برسند که در کوتاه مدت، باید موقتا با اونا کنار اومد.
از مجموع آیات قرآن و احادیث و روایاتی که به دست ما رسیده،این نتیجه حاصل میشه که خداوند،انسانها رو بر اساس هدفی آفریده.اینکه هدف خدا چی بوده،فعلا موضوع بحث ما نیست؛لیکن خداوند برای رسیدن بندگانش به اون هدف،به اونها،امکاناتی داده تا با تلاش و استفاده از عقل خودشون،در جهت اون هدف،گام بردارن.البته برای رسیدن به اون هدف،بایستی استعدادهای نهفته و بالقوّهء انسانها شکوفا بشه و این شکوفائی استعدادها،فقط زمانی به وجود میاد که انسانها،در سختی ها و تنگناهائی قرار بگیرن.
در این میان،نکتهء بسیار مهمی که وجود داره،اینه که اگر هر انسانی در مسیر درست قدم برداره و تلاش بکنه و مخصوصا در مقابل مشکلات،صبر داشته باشه و توکل به خدا کنه،علیرغم وجود مشکلات حل نشده ،میتونه از حمایتهای الهی (تا زمان رسیدن به راه حل کلی) در طی اون مسیر درست،برخوردار بشه.اینگونه حمایت ها و توفیق های الهی،هرچند که راه حل کلی و نهائی به حساب نمیاد،اما میتونه ما رو (به صورت موقتی و کوتاه مدت) در مدت زمان رسیدن به اهداف اصلی،کمک بکنه.
خداوند در قرآن کریم می فرماید:یا ایّهاالّذین آمنوا ان تنصرواالله ینصرکم و یثبّت اقدامکم ( ای کسانی که ایمان آورده اید،اگر خدارا یاری کنید،خدا هم شما را یاری خواهد کرد و قدم هایتان را استوار خواهد گردانید)(سورهء محمد(ص)آیهء7)
یا می فرماید:والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا و انّ الله لمع المحسنین (کسانی که در راه ما کوشش می کنند،براستی که ما راههای خودمان را به آنها نشان خواهیم داد و به درستی که خداوند با نیکوکاران است) (سورهء عنکبوت،آیهء آخر)
ادامه دارد...